لرزه بر دستان و لُکنت بر زبان و نبض ِتند ؛
وصف ِحالم ، چون ببینم یک نظر چَشم ِتو را ( =
تو را نه بهخاطر چشمانِزیبا و دلفریبت
و نه بهخاطر صدای ِدلنشینَت که آدم را
از دنیا جدا میکرد ؛
که شیفتهی روحت شدم ( :
این ماهیت ِعشقست ، فکرم شده چشمانت ؛
دست از سر ِمن ایکاش ، چشمان ِتو بردارد . .
بیا زندگی رو سختش نکنیم ؛ شاید
واقعا زندگی همینلحظههای کوتاهِ
خندیدناته : )