کاش میتونستم بودنتو کپی کنم تو وقتایی
که نیستی ، اینطوری کمتر رنج میکشیدم از
نبودنت و دلتنگی کمتر عذابم میداد . .
نه امید ِوصل دارم که تو را به بر بگیرم ؛
نه توان ِدلبریدن ، که سرِ سفر بگیرم . .
میگفت : "تو که نمیدونی چقدر خوبه
آخه ، آخ اینقدر خوبه که دلم میخواد
ساعتها براش گریه کنم."
چشات برق داشت ؛ یه جور
برق ِخوشایند ، که وقتی بهش
خیره میشدم ، حس میکردم
حیفه این چشما خودشون ُگم
کنن ؛ قاطی ِروزمرگی شن کدر
شن . . ( :