وقتی چیزی مرا رنـج میداد ، درموردِ آن
با هیچکس حـرفی نمیزدم و به تنهایی
مشکل را حـل میکردم ؛ نه اینکه واقعا
احساسِتنهایی کنم ؛ بلکه فکر میکردم
که انسـانها ، خودشان باید خودشانرا
نجات دهند . .
هیچی عزیزم من خیلی معمولی دوستت دارم
فقط گاهی اوقات مثل الان یهو یه حرفت یادم
میوفته نیشم تا بناگوش باز میشه و ناخودآگاه
قربونت میرم ، دورت میگردم ، و از خوشحالی
جیغ میزنم. همین فقط خیلی معمولی و رندوم.
دوستت دارم ( =
توبه کردم تا دگر هرگز نبینم روی ِاو ؛
توبه شد بادی وزید و برد دل را سوی ِاو ( :