خندههایم دید و گفتا فارغی گویا ز غم ؛
گفتمَش ما درد را باخنده کتمان میکنیم ( :
میگویند : از هر چیز ، کمی
باقی میماند ؛ در شیشه کمی
قهوه ، در جعبه کمی نان و در
انسان ؛ کمی درد . .
قلب تو را میخواهم که برای قلبم بتپد ، از
آنجا که هرقلبی نیازمند قلب ِدیگری است ،
تا برایش ذوق کند ، بخندد ، گریه کند ،
و زندگی کند . .
هر زمان چشمم به چشمان ِتو مایل میشود ؛
روز و شب فرقی ندارد ، ماه کامل میشود . .