تو را با جان نمیخواهم که روزی میشود فانی ؛
تو را با جان ِدل جویم ، که تا روز ابد باشی . .
من حتی بدترین تو رو به بهترین ِبقیه
ترجیح میدم ، تو رو همهجوره دوسِت
دارم . .
نه بوی ِمهر میشنویم از تو ، ای عجب . .
نه روی آن ، که مهر دگر کس بپروریم ( :
شایدم "وجود ِمهر" جسارت بده برای ادامهدادن و به صبح رسوندن ِشبها ، شاید واقعاً باید کسی باشه که نور ِتاریکیهات باشه و لبخند ِمیونِ اشکات ، که وقتی شبهات طولانی شدن و ماهت کمسو ، کسی باشه که به قلبش پناه ببری مبادا توی تاریکی دنیات گم شی و دیگه هیچوقت خودتو پیدا نکنی . .