-
در خیابانهایی که هرگز آمد و شد نداشت ،
در ساعاتی که میدانستم مشغولِ کار است ،
در خانههایی که اصلاً صاحبانِ آنها رانمیشناخت ،
همیشه منتظرش بودم ..
- ژولیــده -
-
از رها کردن نترس ،
هیچکس نمیتواند چیزی که ،
مال توست را از تو بگیرد ؛
و تمام دنیا نمیتوانند ،
چیزی که مال تو نیست را حفظ کنند ..
- ژولیــده -
دست کم ، از من هزاران شاعر چشمان تو ؛
دست بالا ، از تو یک تن در دو عالم آفرید .
ریخت در پیمانه ام روز ازل از هرچه داشت ؛
دید مقداری سرش خالیست ، پس غم آفرید .
زشت و زیبا ، تلخ و شیرین ، تار و روشن ، خوب و بد ؛
خواست ما سرگرم هم باشیم ، درهم آفرید .
من بد و زشتم ، تو اما خوب و زیبا ، باز شکر ؛
لااقل ما را برای هم نه ، باهم آفرید .