-☁️
من میانِ عاشقان مثلِ زلیخا خستهام ؛
یوسفی دارم که میدانم به نام دیگریست ..
- ژولیــده -
-
اگر کسی مرا خواست ؛
بگویید : رفته باران ها را تماشا کند .
و اگر اصرار کرد ،
بگویید : برای دیدن طوفانها رفته است .
و اگر باز هم سماجت کرد ،
بگویید : رفته است تا دیگر بازنگردد : ))
- ژولیــده -
خیلی آزاردهنده است ،
وقتی خاطرهای دلگرم کننده را ،
به یاد میآوری ،
و به شدت احساس سرما میکنی .
-☁️
راندی از خویشم و من مردن خود را دیدم ؛
کاش تشییع من اين قدر غریبانه نبود ..
- ژولیــده -
-
دوست داشتنِ یک نفر ،
مثل نقلِ مکان کردن به یه خونه ست ..
اولش عاشقِ همه یِ چیزهایی میشی که برات تازگی دارن ..
هر روز صبح از اینکه میبینی ،
این همه چیز بهت تعلق داره حِیرانی ..
بعد به مرورِ زمان ،
دیوارها فرسوده میشن ..
چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده میشن ،
و میفهمی که عشقت به اون خونه به خاطرِ کمالش نیست ..
بلکه به خاطرِ عیب و نقص هاشه ..
تمامِ سوراخ سُنبه هاش رو یاد میگیری ..
یاد میگیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده ،
کلید تویِ قفل گیر نکنه ..
یا دَرِ کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه ..
اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مالِ آدم میکنن ...❤️🩹🙂
- ژولیــده -
آنچه در درون آدم میماند ،
بینهایت بیشتر از آن چیزی است ،
که به صورت کلمات بیرون میآید .
-☁️
پشتِ پا خورده زِ مردم ، گِله را میفهمد ؛
این دلِ تنگ مگر فاصله را میفهمد ؟
- ژولیــده -