معمولاً آدم در مواجهه با غمی سنگین ،
یا بعد از یک توفان شدید روحی ،
مدام میخواهد بخوابد . .
یه وقتایی یه غم انقدر طولانی میشه ،
که دیگه روت نمیشه به کسی بگی هنوز بابت اون غمگینم ..
اگر میخواهید خوشبخت باشید ،
زندگی را به یک هدف گره بزنید ،
نه به آدمها و اشیاء .
و تو یک زخم ِساده به من نزدی ،
تو زخمی بهمن زدی که دوباره و دوباره ،
هربار کسی از عشق بامن سخن بگوید ،
خونریزی میکند .
من همیشه که به تو فکر نمیکنم ؛
مثلا هر وقت کتاب میخوانم ،
وقتی یک بند را نمیفهمم و از اول میخوانم ،
یعنی دارم به تو فکر میکنم ..
یا وقتهایی که غذا سرد میشود ،
یا مثلا آخر ِیک مسیر میفهمم که اشتباه آمدهام ،
همیشگی که نیست ؛
فوقِ فوقاش روزی بیست و پنج ساعت :)!'