غسـلش داد و کفنـش کـرد ،
آنگـاه نشسـت و تنـهـا بـرایش گـریـست ،
بعـد آروم درونِ کفـن گفـت :
زهــرا ، منـم عـلـی :)!
آنـچـه از دسـت مـیرود ،
همیشـه آن چیـزی نیـسـت ،
کـه بایـد بـرایـش گریـسـت . . .
او داشـت گـورِ تــو را میکـنـد ،
امـا تـو نـگران ِخستـگی ِدستـش بـودی ؛
بخـواب آدم احمـق . . .