چـشـمهـا ،
فـریـاد مـیزنـنـد ،
چـیـزی را کـه لـبهـا ؛
از گـفـتـنـش مـیتـرسـنـد . . .( :
قطـعـاً خـدا فـرامـوش نمـیكنـد ،
قلـبـى را كـه ،
بـه وقـت سخـتـى ،
بـه او پنـاه بـرد . . .
گـاهی دلـم ،
بـرای خـودم تنـگ مـیشـود ،
بـرای آن کسـی کـه بـودم ،
وقـتـی هنـوز دوستـت نداشتـم . . .