eitaa logo
مرواریدی در صدف✨
163 دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
2.4هزار ویدیو
84 فایل
وقف مولای غایبمان امام زمان(عج) به یادائمه اطهاروشهدابه ویژه رفیق شهید زینب شهید ابراهیم هادی #زینب ماهمچون #مرواریدی بود دردل #صدف_حجاب و اینک #تامل_با_شما برای زنده کردن#یاد_او...  میلاد:۲۴تیر۸۱ مصادف با ولادت حضرت زینب "س" معراج:۲۳اردیبهشت۱۴۰۲
مشاهده در ایتا
دانلود
رأی اولی بود. زینب ما شوق زیادی برای رأی دادن داشت. منتظر روز انتخابات بود. وقتی شناسنامه اش مهر خورد با افتخار از آن عکس گرفت. رأی اولش، رأی آخرش هم بود. آسمانی شد. اما می دانم با دیدن هر مُهری که درهر شناسنامه ای ثبت شود ذوق می کند و لبخند بر لبانش نقش می بندد. ان شالله پای صندوق رای میریم🌹
ای قبله آفاق بالاتر از هر داغ.mp3
زمان: حجم: 3.3M
نم بارون زد و چشما خیسه متحول شدم با حدیث من بکی ابکی او تباکی عشقته بهترین ملاکا 🎙 طاهری 😭🤲 💔 کربلا 🕋 دلهاست... 💔 @karbobala_ir 📡 کانال مداحی 🥀 🖤 @maddahi_ir 💔
دو تا مداحی در وصف بارون کربلا 💔🥀
به نقل دوستان زینب جان: من تا حالا کربلا نرفتم و زینب از این موضوع خبر داشت به هر حال دوست صمیمی بودیم و درمورد خیلی چیزا با هم صحبت میکردیم. یک روز زینب باهام تماس گرفت خیلی سریع رفت سراغ اصل مطلب و گفت؛: "فلانی میای بریم کربلا؟" اولش فکر کردم داره بازی در میاره خندیدم و سعی کردم سر به سرش بذارم؛ ولی دوباره با خنده حرفشو تکرار کرد: "لوس نشو...(با یک کلمه منو خطاب کرد که بینمون همیشه رد و بدل میشد) دارم جدی میگم، میای بریم کربلا؟ مامانم یه کاروان آشنا پیدا کرده، دیدم تا حالا کربلا نرفتی گفتم بهترین فرصته که سه تایی با مامانم بریم کربلا" هم تعجب کرده بودم هم خوشحال بودم هم ناراحت ناراحت بودم چون میدونستم خانوادم اجازه نمیدن تنها با دوستم برم کربلا. با حالت غم بهش گفتم: "زینب تو که میدونی خانوادم خیلی حساسیت دارن نسبت به من، مطمئنم که اجازه نمیدن" ولی زینب خیلی اصرار داشت، ازم میخواست که با خانوادم صحبت کنم همزمان هم با زینب صحبت میکردم هم ملتمسانه از خانوادم اجازه میخواستم و در نهایت هر جور که بود، اجازه گرفتم زینب خیلی خوشحال بود و من از زینب خوشحال تر ازم پرسید: "پاسپورت داری؟" گفتم آره گفت: "امام حسین طلبیدتت" و امام حسینی که منو نطلبیده بود نشد که بشه نشد که بریم و حسرت این مسافرت نرفته با زینب تا ابد و یک روز به دلم میمونه @zinabona
به نقل دوستان زینب جان : دیدم امشب خاطرات کربلایی شد اومدم این خاطره رو بگم : اربعین بود کار کربلام درست نمیشد یه شب به یاد زینب انقدر اشک ریختم تا خوابم برد دلگیر بودم از اینکه چجوری میشه که نزدیکای اربعین یک دفعه سفرم کنسل شه ، که همون شب خواب دیدم زینب اومد کنارمون ، باهامون حرف نزد فقط علامت داد بریم سمت یه جایی که انگار یه موکب بود برای اربعین ما رو رسوند اونجا و خودش رفت تو خواب همش میگفتم مگه میشه من کربلام کنسل شده چجوریه که الان تو مسیرم ، از خواب پاشدم و اول صبح بود که خبر رسید کربلام جور شده و اون سفر شد ، سفری به نیابت از زینب..... بعد اربعین داشتم با خودم خوابم رو مرور میکردم دیدم تمام بچهای که تو خواب رفتیم سمت موکب ، قسمتشون شده اربعین رفتن کربلا ... @zinabona
یادمون باشه مهدی فاطمه خیلی تنها وغریبن دلخوشی آقا به من شماست😔 تنهاش نذارید.. 💔😔 @emam_zamanam312
|°°♥️°°| بسم الله الرحمن الرحیم هر زمان... (عج) رازمزمه‌کند... همزمان‌ (عج)‌ دست‌های مبارکشان رابه سوی‌آسمان‌بلندمی‌کنندو‌ برای‌آن ‌جوان‌ میفرمایند؛🤲 چه‌خوش‌سعادتندکسانی‌که‌ حداقل‌روزی‌یک‌بار را زمزمه می‌کنند...:)❤️ صلوات 💚 ‌‌ ‌ ‌@emam_zamanam312
🔸بسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم ⚜️الهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ ، وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کلمح الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.⚜️ 💠دعــای ســلامتی امــام زمـــان(عج)💠 ⚜️"اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ، فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً، حَتَّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"⚜️ ⛅️اللّٰهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج @emam_zamanam312
یکی ادوستان زینب جان مادر بزرگی دارند خداوند حفطشون کنه سنشون بالاست توی تمام مراسمات زینب خانم شرکت می کردند حتی یادمه این عزیز از پله های مهدیه صاحب الزمان که مراسم چهلم زینب جان بود بالا اومدن خیلی براشون سخت بود اما مادربزرگ خیلی لطف داشتن وقتی کنار من اومد مثل ابر بهار اشک می ریختن به طریقی که نمی تونستن صحبت کند اصلا زینب مارا ندیده بود فقط عکس زینب را دیده بود نمی دانم زینب با دل مادربزرگ دوستش چه کرده بود آخر مراسم شمار تلفن منو گرفت یک روز در راه تهران بودم گوشیم زنگ خورد ساعت ۴ صبح بود گوشی جواب دادم مادربزرگ دوست زینب بود با صدایی لرزان گفت من مقابل حرم امام رضایم به نیابت زینب جان زیارت کردم والان شما سلام بدین ویک روز دیگر ایام پیاده روی کربلا بود دوباره مادربزرگ دوست زینب جان زنگ زدن وگفتن من الان نشستم تو اتوبوس وبه نیابت زینب جان دارم میرم پیاده روی کربلا حقیقتا خیلی تعجب کردم گفتم مادرم مگر شما میتونید گفت روی ویلچر می شینم نمی دانم زینب با دل این مادبزرگ چکار کرده بود وحتی در مجلس امام حسین (ع)بود دوباره به من زنگ زدن صدای مداحی می اومد وبا صدای لرزان گفت من زینب خیلی دوست دارم واینجا به نیابش تومجلسم واقعا حکمت را نمی دانم اصلا زینب را ندیده بودن https://eitaa.com/zinabona