ای گل چو سرو باش و به پای خزان بایست
هرچند ساقه ات زده تا پای جان بایست
با خشم هر تبرزن و هر حیله گر بجنگ
ای سرو سبز باش و برای جهان بایست
✍ دوبیت ارسالی از زهره رزاقی
دبیر انجمن ادبیات فارسی
دانشگاه پیام نور زنجان
✍فراخوان دوبیت نویسی
کانون ادبی مهتاب سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@znuclop
جنگ رمضان
تهران را دوست دارم
از موکب هنرمندان که امدم به منزل
سمت تلویزیون دیگه نرفتم چون حال هوای حماسی بچه های موکب
شور وشوق شان برای من کافی بود
به سمت آشپزخانه،رفتم و
یه چایی دم کردم
عطر چای زعفرانی وهل من را
به سمت گروه مجازی خانوادگی گشاند
پیام هارا چک می کردم
پیام خواهرم را دیدم
خواهرم که از تهران رفته به خونه ای دیگرش دراستان دیگه ای،
در گروه خانوادگی نوشته
برای داداشهام و زن داداشها
و بچه هاشون
که مواظب خودتان باشید.
و
فردا که از سر کار برگشتید
لطفا بروید سری به خانه ما هم بزنید
ببیند
در دیوار خانه ما سر جاش هست !
یا شیشه ها نشکسته ؟
چونکل ساختمانش تخلیه کردن
مشخص با اون انفجار ها ی لرزش مانند بمب در تهران
حتما شیشه ها شکسته
یکی از خواهر ها نوشته باید کمی ازپنجره باز باشند
تا آسیب کمتر ببیند . و همه حال همدیگر را در گروه خانوادگی پرسیده بودن ومن همپیامی برای خانواده نوشتم . که همه شماها را دوست دارم مواظب خودتان باشید . وتهران را که روز های درس مشق دانشگاه من بود را دوست دارم .به امید پیروزی.
فردا شد
ومن به برادرانم جداگانه زنگ زدم واحوالشان پرسیدم برادرم داشت از سرکار بر میگشت
ریه هایش به تنگ آمده بود و از غبار بمباران های اطراف شهر
داشت مرتب سرفه
می کرد حالش پرسیدم،گفت :
خوب هستم.
گفتند آقا رضا خوب هست گفتم بله سلام دارند.
حال بچه ها را پرسید و
و بعدش گفت مواظب خودتان باشید
و
به امید پیروزی ایران
گفتم : ان شااالله
مکالمه را خلاصه کردیم
زود خداحافظی کردم.
سجاده نمازم را پهن کردم و صوت حدیث کسا را گذاشتم وبرای خانواده ام در تهران و وهمه مردم ایران
و برای کسانی که دارند با دشمن ما
می جنگند
دعا کردم
✍متن ارسالی از زلیخا بنی ایمان
دانشکده هنر و معماری صدرا
✍فراخوان سطرهای معطر
کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@znuclop
🔰 طرح محله محور «مهرباران» در حمایت از آسیبدیدگان جنگ رمضان
🔺ویژه داوطلبان دانشگاهی
✅ حوزه های همکاری:
- بهداشت و درمان
- کسب وکارها و اشتغال
- عمران، بهسازی و بازسازی
- آموزش و پرورش
- فرهنگی و اجتماعی
- معیشتی و حمایتی
🔺داوطلبان پس از ارزیابی و بهرهمندی از شرکت در دوره فشرده آشنایی با طرح، همکاری داوطلبانه خود در محلات منتخب را آغاز خواهند کرد.
🌐روشهای ثبتنام:
۱.تکمیل فرم در شهر دانشجو:
https://studentcity.ir/studentcity_events/فراخوان-جذب-داوطلبان-دانشگاهی-محله/?event=46840
۲.ارسال اطلاعات در پیام رسان بله:
@isojd_ac
#جهاددانشگاهی
#دانشجویان_داوطلب
#مهرباران
#حمایت_از_آسیبدیدگان
#مسئولیت_اجتماعی_دانشجویان
🔹جهت شرکت در #مسابقه «روایت تصویر»
با موضوع جنگ ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی
سکوت سنگینی بر فضا حاکم است؛ سکوتی که نه از سر آرامش، که از دلِ ویرانهای برآمده که تا چند لحظه پیش، دنیایِ کودکانه و پر از رویا بود. میان انبوهِ آوار و خشتهای بیجان، دخترکی به خوابی ابدی فرو رفته است.
لباسهایش، که شاید روزی با ذوقِ مدرسه پوشیده بود، حالا غبارِ خاک و سرخیِ زخم را بر تن دارد. مقنعهیِ سپیدش، شاهدِ بیصدایِ لحظهای است که آسمان بر سرش فرو ریخت. در کنارِ سرِ کوچک و معصومش، کتابهای درسیاش به چشم میخورند؛ کتابهایی که باید ورق میخوردند تا قصههای آینده را بنویسند، اما حالا خودشان در خون و غبار، به دفترچهای از یک تراژدی بیپایان بدل شدهاند.
این تصویر، روایتِ خاموشِ هزاران آرزوست که در یک چشم بر هم زدن، در زیرِ سنگینیِ آوار دفن شدند. چهرهاش آرام است، انگار در میانِ این همه بیرحمی، از دنیایِ پر از خشم و جنگِ آدمبزرگها جدا شده و به سرزمینی رفته است که در آن، هیچ سقفی بر سرِ هیچ کودکی خراب نمیشود.
این فقط یک تصویر نیست؛ آینهای است که در آن، بیدفاعترین موجوداتِ جهان، بهایِ سنگینِ جنگ را میپردازند. این تصویر فریاد میزند که گاهی، برایِ پایانِ یک رویا، کافی است که دنیا برای چند لحظه، انسانیت را فراموش کند.
ما کودکان خودمان را برکت و رحمت میدانیم، دلمان میرود برای خندههایشان، برای شیرینزبانیهایشان. از همان اول، آنها را زینتدار میکنیم و عزیزشان میکنیم.
آری، کودکان شهیدمان را فراموش نمیکنیم؛ مخصوصاً اگر آن کودک، از شهدای جنگ تحمیلی باشد و جان شیرینش را در برابر تجاوزگران فدا کرده، او را از فرزندان مظلوم ایران جدا نمیکنیم.
ما خیلی فرق داریم! ما آمریکایی و صهیونیست نیستیم که عادتمان کودککشی باشد! یک روز در خرمشهر، یک روز در شلمچه، روز دیگر در فکه و...
ما از ایرانیم... اینجا کودکان ارج و قرب دارند!
به یاد کودکان شهید جنگ تحمیلی که میدان انتقامشان را گرفت.
✍روایت ارسالی از محدثه بلوچ قرائی
از دانشگاه پیام نور تربت حیدریه
✍فراخوان روایت تصویر
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@znuclop
وبینار روانشناسی
قدرت آرام ماندن
«راهکارهایی برای روزهای چالش برانگیز»
با حضور دکتر اباذر چراغی عضو هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه زنجان
چهارشنبه ۲ اردیبهشت ساعت ۱۳:۳۰
از طریق لینک :
https://www.roytab.ir/w/d/1589
@znuclop
تقدیم به رهبر شهیدم4320164387365265154_661930435104678.mp3
زمان:
حجم:
11.6M
📻فراخوان پادکست صدای ایران
🎙گویندگان: رضا نیکویی، امیرحسین زارعی عظیمیان و حنانه فراهانی
✍|گردآوری و تدوین: یگانه حاجیلویی
کانون سخنوران سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@znuclop
آسمان میناب، دیگر به جای مشقهای شب، بوی باروت میداد. آنها آمده بودند تا آینده را در نطفه خفه کنند، اما نمیدانستند که هر قطره خون یک معصوم، نهالی خواهد شد که ریشهاش در خاک این سرزمین، طوفان به پا میکند.
حالا آن کودک فرشتهای شده است در پناه آغوش گرم مادر.
و پدری ایستاده که درس ایستادگی را مشق جهانیان کند. چتر آنها پناهی است زیر باران ظلمی که نامش را دموکراسی گذاشتهاند. اینجا مزار نیست؛ اینجا کلاس درسی است که دنیا باید برای خواندن جنایتشان، در آن زانو بزند.
🎓فراخوان روایت تصویر از جنگ
🎓روایت ارسالی از
روژان منصوری دانشجوی مهندسی کامپیوتر دانشگاه زنجان
@znuclop
فراخوان شعر «دوبیت نویسی»
«ای گل! چو سرو باش و به پای خزان بایست»
کی نامت از صحیفهٔ تاریخ محو شد!
ایرانمان! به خاطر مردم به جان بایست
زیباییات جهان همه توفان به پای کرد
«ای گل! چو سرو باش و به پای خزان کننده بایست»
قطعهٔ دوبیتی از امیر حمزهلو
دانشجوی دانشگاه پیام نور مرکز زنجان
@znuclop
این جا زنجان است و ما در پنجاه و دومین شب ِ بعد از شهادت رهبر و
امام و مقتدا و مرجع عزیزمان و شروع جنگی که در ماه مهمانی خدای مهربان به ما تحمیل شد، همچنان در خیابانهاییم.
با هر شعار و رجز،
زیر لب زمزمه میکنم؛ خدایا ما جز تو کسی را نداریم. خودت یاریمان کن.به حق قرآنی که رهبرمان قبل از شهادتش ما را دعوت کرد به مداومت در تلاوت کلمات مقدسش.
تا یادمان نرود خیابانگردیهای شبانه جهاد ماست در راه خدا.
و هر جهادی که برای خدا باشد، قطعا پیروزیست.
که " انّا فتحنا لک فتحاََ مبینا ...."
و یادمان نرود اگر قدم سست نکنیم و استقامت داشته باشیم؛
" یُتِمُّ نعمتهُ" وعدهی راستینِ حق است.
چه زیباست نام بلندت ای خدای بزرگ وقتی همه یکصدا فریادش میزنیم...
و تکرار نامت تا آن دورترها که صدای بلندگوها نمیرسند هم بلند است.
تا آن خانههایی که خیلیها مقابل تلویزیون دارند تو را میخوانند.
و خودِ این فریادها، مگر جز نصرت خداست؟
که "و ینصرکَ الله نصراََ عزیزاََ ..."
خدایی که آرامش را در قلبهای مومنین نازل کرد و ایمانی بر ایمانشان افزود.
در این پنجاه و دو شب ، خدا میداند به قدر لحظهای غافل نبودهایم از سرنوشت کشورمان و یاد شهیدانمان.
و باز تنها خدا میداند و این مردم که چه سنگین میگذرند این روزها و شبها ... .
ولی همهی این سختیها هیچ است در برابر سختی مذاکره با او که هنوز چنگ و دندانش به خون هم وطنانمان آغشتهست و دهان کثیف و آلودهاش باز است به تهدید و کشتار .
خدایا این چه آزمونیست که اگر خودت یاریمان نکنی هر لحظه قلبمان میترکد از غم .
این چه شکوه و قدرتیست که به ما ارزانی داشتهای که در میانهی بلا، جز زیبایی نمیبینیم و نمیگوییم و حتی نوزادان شیرخوارهمان، میدانداران این حماسهاند!
اما
چه سخت بوده اهل کربلا بودن. چه سخت بوده حسینی شدن و سختتر، به راه زینب سلامالله قدم گذاشتن.
چه سخت بوده با داغ شهیدانت، مجبور شوی با قاتلین عزیزانت در یک مکان بنشینی!
آه زینب!
بانوی صبر!
چه بر تو گذشت در آن کوی و برزن؟
چه بر تو گذشت ای معجرت تنها سایبان کودکان و اسیران.
چه بر تو گذشت در میانهی طعنهها و کنایهها و هلهلهها.
چه بر تو گذشت در آن دمادم خطبهخوانیات در کاخ یزید؟
و چه سخت است شبیه تو بودن!
حالا که باز آن قاتلِ امامان و دخترکانمان و فرماندهانمان ما را به مذاکره خوانده،
خدایا خودت مردان دیپلماسی کشورم را یاری کن که همچنان زینبی باشند.
و به قلبشان وسعت بده.
آنها خون به ناحق ریختهی کودکان میناب را دیدهاند.
وداغدار آن دست سالمِ مشت کردهی امام شهیدمان هستند.
آنها کمرشان خمیده از شهادت سرداران و فرماندهان که یاران و رفیقانشان بودند.
آنها به مصاف دشمنی میروند که نه تنها از کشتن حاج قاسم عزیز ما پشیمان نیست که به آن افتخار میکند و این را بارها و بارها به زبان آورده است.
آنها میدانند جنایتکار، جنایتکار است؛ حتی اگر اتوی کت و شلوارش نشکند و کراواتش از بهترین پارچههای ابریشم باشد و خودکارهای گراقیمت داشته باشد.
آنها از نزدیکترین فاصله، بوی خون پاک شهیدانمان را از دستان آنها که همواره به خون مظلومان جهان آغشتهاست، میشنوند.
دعای خیر ما مردم همواره برای آنهاست که جانشان به ایران بند است.
مردان مرد سرزمینم،
دلتان به یاری خدا
و عنایات سرورمان امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف
قرص باشد و چشم و گوشتان به فرمان رهبر عزیزتر از جانمان.
اگر صلاح مقدر شد و به مذاکره رفتید،
از آنها که سالهاست محاصرهمان کردهاند بپرسید؛
که یا اهالی اپستین، یا اهالی جنگهای نافرجام. یا اهالی کودتاهای سریالی؛ بایِّ ذنبِِ قتلت...؟؟
به چه گناهی ما را میکشید؟
قطعا آنها جوابی ندارند. آنها اهل قمارند و توئیتهای پوچ و تو خالی.
اما این سوال به خودمان یادآوری میکند، که ما گناهی نداشتیم و مظلوم بودیم و ایمان داریم به کلام امام سجاد علیهالسلام که خدا " قَرُبَت مِنَ المظلومین" و خدا یاریگر ماست.
دشمن اگر بعد از آن همه جنایت و کشتار و محاصره، حالا ما را دعوت به مذاکره میکند برای این است که از دو سد نظامی و مردمی شکست خورده و سنگر دیپلماسی آخرین امیدش است.
که ایمان داریم انشاءالله دوباره نا امید میشود.
اگر احساس میکنید، ذرهای تردید در دلهایتان است، به خیابانها بیایید.
این روزها همهی خیابانها به یک مسیر ختم میشوند و آن مسیر تعالی و شکوه به سمت خداست.
در خیابانها "سپاهیان آسمان و زمین همه در اختیار خداست."
و ما هنوز و همچنان در خیابانیم.
✍متن ارسالی از فاطمهشکوری از زنجان
✍فراخوان سطرهای معطر
✍کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
*
مطالب داخل گیومه از سوره فتح و دعای ۱۴ صحیفه سجادیهست.
@znuclop
دیدار در بهشت -mc.mp3
زمان:
حجم:
3.9M
پادکست دیدار در بهشت
نویسنده و گوینده: حدیث محمودی
دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان
🎓فراخوان پادکست صدای ایران
کانون سخنوران سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
@znuclop