eitaa logo
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان
1.2هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
554 ویدیو
10 فایل
Admin: @Sdjznj نشانی: دانشگاه زنجان، جنب مرکز رشد، سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان تلفن: ۰۲۴۳۳۰۵۲۲۳۶
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹جهت شرکت در «روایت تصویر» با موضوع جنگ ایران و آمریکا و رژیم صهیونیستی سکوت سنگینی بر فضا حاکم است؛ سکوتی که نه از سر آرامش، که از دلِ ویرانه‌ای برآمده که تا چند لحظه‌ پیش، دنیایِ کودکانه و پر از رویا بود. میان انبوهِ آوار و خشت‌های بی‌جان، دخترکی به خوابی ابدی فرو رفته است. لباس‌هایش، که شاید روزی با ذوقِ مدرسه پوشیده بود، حالا غبارِ خاک و سرخیِ زخم را بر تن دارد. مقنعه‌یِ سپیدش، شاهدِ بی‌صدایِ لحظه‌ای است که آسمان بر سرش فرو ریخت. در کنارِ سرِ کوچک و معصومش، کتاب‌های درسی‌اش به چشم می‌خورند؛ کتاب‌هایی که باید ورق می‌خوردند تا قصه‌های آینده را بنویسند، اما حالا خودشان در خون و غبار، به دفترچه‌ای از یک تراژدی بی‌پایان بدل شده‌اند. این تصویر، روایتِ خاموشِ هزاران آرزوست که در یک چشم بر هم زدن، در زیرِ سنگینیِ آوار دفن شدند. چهره‌اش آرام است، انگار در میانِ این همه بی‌رحمی، از دنیایِ پر از خشم و جنگِ آدم‌بزرگ‌ها جدا شده و به سرزمینی رفته است که در آن، هیچ سقفی بر سرِ هیچ کودکی خراب نمی‌شود. این فقط یک تصویر نیست؛ آینه‌ای است که در آن، بی‌دفاع‌ترین موجوداتِ جهان، بهایِ سنگینِ جنگ را می‌پردازند. این تصویر فریاد می‌زند که گاهی، برایِ پایانِ یک رویا، کافی است که دنیا برای چند لحظه، انسانیت را فراموش کند. ما کودکان خودمان را برکت و رحمت می‌دانیم، دلمان می‌رود برای خنده‌هایشان، برای شیرین‌زبانی‌هایشان. از همان اول، آن‌ها را زینت‌دار می‌کنیم و عزیزشان می‌کنیم. آری، کودکان شهیدمان را فراموش نمی‌کنیم؛ مخصوصاً اگر آن کودک، از شهدای جنگ تحمیلی باشد و جان شیرینش را در برابر تجاوزگران فدا کرده، او را از فرزندان مظلوم ایران جدا نمی‌کنیم. ما خیلی فرق داریم! ما آمریکایی و صهیونیست نیستیم که عادتمان کودک‌کشی باشد! یک روز در خرمشهر، یک روز در شلمچه، روز دیگر در فکه و... ما از ایرانیم... اینجا کودکان ارج و قرب دارند! به یاد کودکان شهید جنگ تحمیلی که میدان انتقامشان را گرفت. ✍روایت ارسالی از محدثه بلوچ قرائی از دانشگاه پیام نور تربت حیدریه ✍فراخوان روایت تصویر سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
وبینار روانشناسی قدرت آرام ماندن «راهکارهایی برای روزهای چالش برانگیز» با حضور دکتر اباذر چراغی عضو هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه زنجان چهارشنبه ۲ اردیبهشت ساعت ۱۳:۳۰ از طریق لینک : https://www.roytab.ir/w/d/1589 @znuclop
تقدیم به رهبر شهیدم4320164387365265154_661930435104678.mp3
زمان: حجم: 11.6M
📻فراخوان پادکست صدای ایران 🎙گویندگان: رضا نیکویی، امیرحسین زارعی عظیمیان و حنانه فراهانی ✍|گردآوری و تدوین: یگانه حاجیلویی کانون سخنوران سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
آسمان میناب، دیگر به جای مشق‌های شب، بوی باروت می‌داد. آن‌ها آمده بودند تا آینده را در نطفه خفه کنند، اما نمی‌دانستند که هر قطره خون یک معصوم، نهالی خواهد شد که ریشه‌اش در خاک این سرزمین، طوفان به پا می‌کند. حالا آن کودک فرشته‌ای شده است در پناه آغوش گرم مادر. و پدری ایستاده که درس ایستادگی را مشق جهانیان کند. چتر آنها پناهی است زیر باران ظلمی که نامش را دموکراسی گذاشته‌اند. اینجا مزار نیست؛ اینجا کلاس درسی است که دنیا باید برای خواندن جنایت‌شان، در آن زانو بزند. 🎓فراخوان روایت تصویر از جنگ 🎓روایت ارسالی از روژان منصوری دانشجوی مهندسی کامپیوتر دانشگاه زنجان @znuclop
فراخوان شعر «دوبیت نویسی» «ای گل! چو سرو باش و به پای خزان بایست» کی نامت از صحیفهٔ تاریخ محو شد! ایرانمان! به‌ خاطر مردم به جان بایست زیبایی‌ات جهان همه توفان به پای کرد «ای گل! چو سرو باش و به پای خزان کننده بایست» قطعهٔ دوبیتی از امیر حمزه‌لو دانشجوی دانشگاه پیام نور مرکز زنجان @znuclop
این جا زنجان است و ما در پنجاه و دومین شب ِ بعد از شهادت رهبر و امام و مقتدا و مرجع عزیزمان و شروع جنگی که در ماه مهمانی خدای مهربان به ما تحمیل شد، همچنان در خیابان‌هاییم. با هر شعار و رجز، زیر لب زمزمه می‌کنم؛ خدایا ما جز تو کسی را نداریم. خودت یاری‌مان کن.به حق قرآنی که رهبرمان قبل از شهادتش ما را دعوت کرد به مداومت در تلاوت کلمات مقدسش. تا یادمان نرود خیابان‌گردی‌های شبانه جهاد ماست در راه خدا. و هر جهادی که برای خدا باشد، قطعا پیروزی‌ست. که " انّا فتحنا لک فتحاََ مبینا ...." و یادمان نرود اگر قدم سست نکنیم و استقامت داشته باشیم؛ " یُتِمُّ نعمتهُ" وعده‌ی راستینِ حق است. چه زیباست نام بلندت ای خدای بزرگ وقتی همه یکصدا فریادش می‌زنیم... و تکرار نامت تا آن دورترها که صدای بلندگوها نمی‌رسند هم بلند است. تا آن‌ خانه‌هایی که خیلی‌ها مقابل تلویزیون دارند تو را می‌خوانند. و خودِ این فریادها، مگر جز نصرت خداست؟ که "و ینصرکَ الله نصراََ عزیزاََ ..." خدایی که آرامش را در قلب‌های مومنین نازل کرد  و ایمانی بر ایمانشان افزود. در این پنجاه و دو شب ، خدا می‌داند به قدر لحظه‌ای غافل نبوده‌ایم از سرنوشت کشورمان و یاد شهیدانمان. و باز تنها خدا می‌داند و این مردم که چه سنگین می‌گذرند این روزها و شب‌ها ... . ولی همه‌ی این سختی‌ها هیچ است در برابر سختی مذاکره با او که هنوز چنگ و دندانش به خون هم وطنانمان آغشته‌ست و دهان کثیف و آلوده‌اش باز است به تهدید و کشتار . خدایا این چه آزمونی‌ست که اگر خودت یاری‌مان نکنی هر لحظه قلبمان می‌ترکد از غم . این چه شکوه و قدرتی‌ست که به ما ارزانی داشته‌ای که در میانه‌ی بلا، جز زیبایی نمی‌بینیم و نمی‌گوییم و حتی نوزادان شیرخواره‌مان، میدان‌داران این حماسه‌اند! اما چه سخت بوده اهل کربلا بودن. چه سخت بوده حسینی شدن و سخت‌تر، به راه زینب سلام‌الله قدم گذاشتن. چه سخت بوده با داغ شهیدانت، مجبور شوی با قاتلین عزیزانت در یک مکان بنشینی! آه زینب! بانوی صبر! چه بر تو گذشت در آن کوی و برزن؟ چه بر تو گذشت ای معجرت تنها سایبان کودکان و اسیران. چه بر تو گذشت در میانه‌ی طعنه‌ها و کنایه‌ها و هلهله‌ها. چه بر تو گذشت در آن دمادم خطبه‌خوانی‌ات در کاخ یزید؟ و چه سخت است شبیه تو بودن! حالا که باز آن قاتلِ امامان و دخترکانمان و فرماندهانمان ما را به مذاکره خوانده، خدایا خودت مردان دیپلماسی کشورم را یاری کن که همچنان زینبی باشند. و به قلبشان وسعت بده. آن‌ها خون به ناحق ریخته‌ی کودکان میناب را دیده‌اند. وداغدار آن دست سالمِ مشت کرده‌ی امام شهیدمان هستند. آن‌ها کمرشان خمیده از شهادت سرداران و فرماندهان که یاران و رفیقانشان بودند. آن‌ها به مصاف دشمنی می‌روند که نه تنها از کشتن حاج قاسم عزیز ما پشیمان نیست که به آن افتخار می‌کند و این را بارها و بارها به زبان آورده است. آن‌ها می‌دانند جنایتکار، جنایتکار است؛ حتی  اگر اتوی کت و شلوارش نشکند و کراواتش از بهترین پارچه‌های ابریشم باشد و خودکارهای گراقیمت داشته باشد. آن‌ها از نزدیک‌ترین فاصله، بوی خون پاک شهیدانمان را از دستان آن‌ها که همواره به خون مظلومان جهان آغشته‌است، می‌شنوند. دعای خیر ما مردم همواره برای آن‌هاست که جانشان به ایران بند است. مردان مرد سرزمینم، دلتان به یاری خدا و عنایات سرورمان امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف قرص باشد و چشم و گوشتان به فرمان رهبر عزیزتر از جانمان. اگر صلاح مقدر شد و به مذاکره رفتید، از آن‌ها که سال‌هاست محاصره‌مان کرده‌اند بپرسید؛ که یا اهالی اپستین، یا اهالی جنگهای نافرجام. یا اهالی کودتاهای سریالی؛ بایِّ ذنبِِ قتلت...؟؟ به چه گناهی ما را می‌کشید؟ قطعا آن‌ها جوابی ندارند. آن‌ها اهل قمارند و توئیت‌های پوچ و تو خالی. اما این سوال به خودمان یادآوری می‌کند، که ما گناهی نداشتیم و مظلوم بودیم و ایمان داریم به کلام امام سجاد علیه‌السلام که خدا  " قَرُبَت مِنَ المظلومین" و خدا یاریگر ماست. دشمن اگر بعد از آن همه جنایت و کشتار و محاصره، حالا ما را دعوت به مذاکره می‌کند برای این است که از دو سد نظامی و مردمی شکست خورده‌ و سنگر دیپلماسی آخرین امیدش است. که ایمان داریم ان‌شاءالله دوباره نا امید می‌شود. اگر احساس می‌کنید، ذره‌ای تردید در دلهایتان است، به خیابان‌ها بیایید. این روزها همه‌ی خیابان‌ها به یک مسیر ختم می‌شوند و آن مسیر تعالی و شکوه به سمت خداست. در خیابان‌ها "سپاهیان آسمان و زمین همه در اختیار خداست." و ما هنوز و همچنان در خیابانیم. ✍متن ارسالی از فاطمه‌شکوری از زنجان ✍فراخوان سطرهای معطر ✍کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان * مطالب داخل گیومه از سوره فتح و دعای ۱۴ صحیفه سجادیه‌ست. @znuclop
دیدار در بهشت -mc.mp3
زمان: حجم: 3.9M
پادکست دیدار در بهشت نویسنده و گوینده: حدیث محمودی دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان 🎓فراخوان پادکست صدای ایران کانون سخنوران سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
به نام خدا پروازی عاشقانه نگاهی به قد و قامتش انداخت، آیینه و قرآن را توی سینی گذاشت و به سمتش آمد. در دلش غصه می‌خورد که ای کاش الان زمان استقبال بود نه بدرقه. محسن خم شده بود و داشت بند پوتین‌هایش را محکم می‌بست. تا سرش را بالا آورد لیلا لب باز کرد تا چیزی بگوید؛ اما تا چشمانش به محسن افتاد، دلش نیامد حرفی بزند تا او نگران شود. محسن گفت: «عزیزم مراقب خودت باش. قول می‌دم زود برگردم تا واسه ماه عسل بریم مشهد.» لیلا هم سرش را به نشانه‌ی تایید تکان داد و دیگر ادامه نداد. چون بغض راه گلویش را بسته بود. محسن با دنیایی از شور پا به درون کوچه گذاشت و از مسیرِ گل‌های یاس، رد کوچه را طی کرد و رفت. بعد از رفتن او، لیلا سریع خودش را به درمانگاه رساند. بعد از انجام معاینه و آزمایش دکتر گفت: «مبارک باشه خانم محمدی! شما باردار هستین!» لیلا خوشحال و خندان به خانه برگشت و منتظر ماند تا محسن تماس بگیرد و ماجرای پدر شدنش را به او خبر بدهد. اما محسن هیچ وقت تماس نگرفت. ✍متن ارسالی از ملیحه جوریزی از شیراز ✍فراخوان سطرهای معطر کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
پادکست مادرم ایران.mp3
زمان: حجم: 2.9M
🎓 پادکست صدای ایران شعر و تدوین : فاطمه آذری خوانش : مهشید نادری ، مهدیه نادری و بهار طاهری کانون سخنوران سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
گوینده تینا امیدوار 587_98055096829586.mp3
زمان: حجم: 10.9M
اگر ایران به‌جز ویران‌سرا نیست🇮🇷 من، این ویران‌سرا را دوست دارم ❤️‍🩹 " فراخوان پادکست صدای ایران " 🎙گوینده: تینا امیدوار 👩🏻‍🎓رشته‌ی مهندسی صنایع و سیستم‌ها 🏫دانشگاه صنعتی قوچان ✍🏼شاعر: پژمان بختیاری کانون سخنوران سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop
✍روایت تصویر ✍اثر ارسالی فاطمه اسدپور کیاسری امورتربیتی دانشگاه پردیس امام خمینی (ره) گرگان کانون نویسندگان سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی زنجان @znuclop