فراز سوم دعای هفتم صحیفه سجادیه
🌟فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ.
🍃همه اشیاء به مجرّد اراده تو _ قبل از این که بخواهی دستوری به آنها بدهی _ انجام می شوند، و به مجرد اراده تو بر انجام نشدن _قبل از این که آنها را نهی کنی _ باز می ایستند.
✍مشیّت: به معنای خواستن و اراده کردن
✍مؤتمره: از «امر» به معنای فرمان دادن گرفته شده، و به معنای فرمان پذیر است.
✍منزجره: از زجر به معنای بازداشتن گرفته شده، و به معنای زجر پذیر است.
👌 نتیجه مؤتمره و منزجره به معنای شخص یا چیزی است که تحت تأثیر امر و نهی قرار می گیرد.
یعنی به چیزی که امر شده عمل می کند، و چیزی که از آن نهی شده را انجام نمی دهد.
✅ باید به این نکته توجه داشت که مراد از «امر» و «نهی» پروردگار، امر و نهی لفظی نیست، بلکه مراد اراده پروردگار است،
✨«إنما أمره اذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون»«یس -۸۲»
🍃فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند می گوید: «موجود باش» آن بی درنگ موجود می شود
اشاره به سرعت تحقق أشیاء هنگام اراده پروردگار است، به گونه ای که حتی نیاز به گفتن «باش» هم نیست.
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:
هرگاه اراده چیزی کند می گوید: «موجود شو» و آن بی درنگ موجود می شود، نه به این معنا که صدایی از او در گوش ها پیچیده شود، یا فریادی شنیده شود، بلکه سخن خداوند همان کاری است که ایجاد می کند و صورت می بخشد.«نهج البلاغه خطبه ۱۸۶»
#فراز_سوم_دعای_هفتم_صحیفه_سجادیه
#کن_فیکون
#مشیّت #مؤتمره #منزجره
#داستان_راستان
#فراز_سوم_دعای_هفتم_صحیفه_سجادیه
#اراده_الهی
🌟فَهِىَ بِمَشيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرِةٌ وَ بإرادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ
درون حضرت ابراهيم عليه السلام از عواطف پدرى نسبت به اسماعيل موج مىزد.
او را همواره به ياد مىآورد و جانش براى ديدار او طوفان شوق و مهر داشت.
ولی رضاى حضرت محبوب را بر خشنودى خود مقدم مىدانست، به خصوص كه او را به فرمان خدا در بيابانى خشك و سوزان، بىآب و نان با مادرى بى پناه رها كرده بود و نمىدانست در اين امر الهى چه مصلحتى است و آينده چگونه مىشود؟
شبى در خواب ديد كه از جانب پروردگار مأموريت يافته كه فرزندش اسماعيل را ذبح كند!
ابراهيم يقين داشت كه رؤياى انبيا، حقيقتى است كه در خواب به او الهام شده و براى انجام آن بايد بدون كم و كاست بپا خيزد و اقدام كند:
قربان كردن فرزند! سر بريدن همان اسماعيل كه خداوند به او عنايت كرده است!
بايد انديشيد كه اين كار چه اندازه دشوار و سخت است، كدام پدر مىتواند خود را راضى و حاضر كند كه سر فرزندش را به دست خود ببرد؟
انجام اين گونه فرامين جز آثار ايمان و نمودهاى عقيده و اعتقاد به حقّ و حقيقت نمىتواند باشد.
او خدا را بزرگتر از هر چيز و مقدم بر كل هستى مىداند و رضاى او را بر رضا و ميل خود ترجيح مىدهد.
پدر فرمان الهى را به پسر گفت .
اسماعيل چون سخن پدر را شنيد بدون تأمل اظهار رضايت كرد و خود را تسليم نمود.
اين چه تربيت و ايمان محكمى بود كه به اين صورت و با آن رضامندى و چهره گشوده، از مرگ به خاطر اطاعت فرمان خدا استقبال مىشد؟ خدا خود داناتر است.
پدر پير پسر جوان را در آغوش كشيد و بوسههاى گرم و پرسوزى نثارش كرد، سپس دست و پاى او را بست و با دلى سرشار از ايمان و لبريز از رضا، كارد را بر كشيد و بر گلوى اسماعيل نزديك كرد در حالى كه تمام ملكوت نگران كار او بودند.
ابراهيم كارد را به گلوى اسماعيل كشيد، بار دوم و سوم نيز تكرار كرد اما اثرى از بريدگى و جارى شدن خون نديد و تغيير حالتى هم در قربانى مشاهده ننمود
گويى به زبان حال بر سر كارد تيز فرياد زد: چرا نمىبُرى؟ و كارد هم به زبان حال به او پاسخ داد:
الْخَليلُ يَأْمُرْنى، وَ الْجَليلُ يَنْهانى.
ابراهيم تو مىخواهى من سر فرزندت را جداكنم، ولى صاحب هستى مرا از بريدن نهى مىكند!