eitaa logo
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
5.4هزار دنبال‌کننده
33.7هزار عکس
10.1هزار ویدیو
612 فایل
فعالیت کانال نشانه های ظهور اشعار مهـدویت حوادث آخرالزمان #رمان های مذهبی و شهدایی 👇👇 @Malake_at مدیر تبادل تلگرام ,ایتا,سروش eitaa.com/zohoreshgh eitaa.com/NedayQran sapp.ir/zohoreshgh #کپی_مطالب_آزاد_با_ذکر_صلوات
مشاهده در ایتا
دانلود
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
┅═ೋ❅🌹❅ೋ═┅─           @zohoreshgh ❣﷽❣ 🌷 #مهدی_شناسی 🌷 قسمت 4⃣0⃣1⃣ 💠اسام
┅═ೋ❅🌹❅ೋ═┅─           @zohoreshgh ❣﷽❣ 🌷 🌷 قسمت 5⃣0⃣1⃣ 💠اسامی امام زمان عج الله فرجه 🌹ظِلُّ الله🌹 🔸امام دوستدار و مشتاق ماست. عشق ورزی ما نسبت به امام زمان(علیه السلام) امری است كه خود حضرت آغازگر آن بوده است. 🌱عشق از معشوق اول سر زند 🌱تا بـه عاشق جلوه ی ديگر زند... ☝️🏻ابتدا ولی عصر (عج الله فرجه) ما را دوست داشته، كه توفيق محبّت و دوست داشتن او نصيبمان شده است. 🍃آتش از سينه او شعله كشـيد 🍃تا سراپای وجود تو بسوخت... ◀️بر اين باوريم كه امام زمان(علیه السلام) مشتاق يكايک ماست. 🔹خدای سبحان در حديثی قدسی میفرمايد: «لو عَلِمَ المدّبرون كيفَ...» «اگر كسانی كه به من پشت كردند ميدانستند چقدر چشم به راه آنها و چقدر برای رجوع آنها اشتياق دارم، از شوق وصال من جان می‌دادند.»‌ 🔺مسلماً اين امر در مورد «ولی خدا» هم صدق می‌كند. 💎امام عصر(عج الله فرجه) "ظلّ الله" است و همچون خداوند در انتظار كسانی است كه به او پشت كرده‌اند، و چشم به راه است تا غافلان روزی به سويش بازگردند و از فيض معرفت و محبّتش بهره‌مند شوند. 👈🏻اگر به اين باور برسيم كه امام زمان با وجود اين همه منتظران عاشق و ياران خالص، تک تک ما را دوست دارد، به توجه‌هاتمان بها ميدهد و منتظر است تا به او رجوع كنيم، از شدّت شوق جان می‌دهيم... 👈 .... 🌤اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🌤 @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️ ─┅═ೋ❅🌹❅ೋ═┅─
تاظهور دولت عشق و تا ابد مولایم عاشقت میمانم♥️
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃ ✫ #رمان_دختر_شینا 🌷🍃 ✫⇠ #قسمت_صد_وچهار
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃ ✫ 🌷🍃 ✫⇠ خدیجه با شیرین زبانی؛ خودش را توی دل همه جا کرده بود. حاج آقایم هلاک بچه ها بود. اغلب آن ها را برمی داشت و با خودش می برد این طرف و آن طرف. خدیجه از بغل شیرین جان تکان نمی خورد. نُقل زبانش «شینا، شینا» بود. شینا هم برای خدیجه جان نداشت. همین شینا گفتن خدیجه باعث شد همه فامیل به شیرین جان بگویند شینا. حاج آقا مواظب بچه ها بود. من هم اغلب کنار صمد بودم. یک بار صمد گفت: «خیلی وقت بود دلم می خواست این طور بنشینم کنارت و برایت حرف بزنم. قدم! کاشکی این روزها تمام نشود.» من از خداخواسته ام شد و زود گفتم: «صمد! بیا قید شهر و کار را بزن، دوباره برگردیم قایش.» بدون اینکه فکر کند، گفت: «نه... نه... اصلاً حرفش را هم نزن. من سرباز امامم. قول داده ام سرباز امام بمانم. امروز کشور به من احتیاج دارد. به جای این حرف ها، دعا کن هر چه زودتر حالم خوب بشود و بروم سر کارم. نمی دانی این روزها چقدر زجر می کشم. من نباید توی رختخواب بخوابم. باید بروم به این مملکت خدمت کنم.» دکتر به صمد دو ماه استراحت داده بود. اما سر ده روز برگشتیم همدان. تا به خانه رسیدیم، گفت: «من رفتم.» 💟ادامه دارد... نویسنده: 🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟 ╔═.🥀🍃🥀.═══════╗ 👇 @zohoreshgh ♥️تاظهوردولت عشق و تاابد مولایم عاشقت میمانم♥️ ╚═══════🥀.🍃🥀.═╝