💌 #شھـــــیدانه
شهید مهدی باڪری
🌀بعد از عملیات خیبر فرماندهان را بردند زیارت #امام_رضا علیه السلام . وقتی مهدی برگشت توی پد پنج بودیم. برایم سوغاتی جانماز و دو حبه قند و نمک تبرکی آورده بود. نمکش را همان روز زدیم به آبگوشت ناهارمان.
⚡️مهدی حال همیشگی را نداشت. گفتم: «تو از ضامن آهو چه خواستهای که این چنین شدهای؟ نابودی کفار؟ پیروزی رزمندگان؟ سلامتی امام؟» چیزی نمیگفت. به جان امام که قسمش دادم، گفت: فقط یک چیز. گفتم: چه؟ گفت: «مصطفی! دیگر نمیتوانم بمانم. باور کن. همین را به امام رضا (ع) گفتم. گفتم واسطه شو این عملیات، آخرین عملیات مهدی باشد».
💥عجیب بود. قبلا هر وقت حرف از شهادت میشد، میگفت برای چه شهید شویم؟ شهادت خوب است اما دعا کنید پیروز شویم. صرف اینکه دعا کنیم تا شهید شویم یعنی چه؟
اما دیگر انقطاعی شده بود. امام رضا (ع) هم خیلی معطلش نکرد و بدر شد آخرین عملیاتش.
#همه_خادم_الرضاییم
┄═🌿🌹🌿═┄
💌 #شھـــــیدانه
《شهید میرزا یونس(میرزا کوچک خان جنگلی) 》
* متولد: ۱۲۵۷
* شهادت: ۱۱ آذر ۱۳۰۰
* محل دفن: رشت
از افسران سپاه جنگل بود جلوی میرزا را گرفت، گفت: «آقا میرزا این همه عقبنشینی برای چی؟ چرا دستور مقاومت نمیدهی؟ سربازانم هم گرسنهاند و روحیهشان از عقبنشینیِ مداوم متزلزل شده. این وضع برای ما غیرقابل تحمل است.
💓میرزا مثل پدری مهربان، دلداریاش داد و به او گفت: «جنگ با قوای دولت به مصلحت نیست. این یک نحو برادر کُشی است و باید حتیالمقدور از این عمل پرهیز کرد…»
میرزا برای سربازان هم سخنرانی کرد و دلیل عقبنشینی برایشان گفت. ولی آنها خسته، و بریده بودند. سپاه حق دیگر توان ایستادگی نداشت، میرزا به مولایش امام حسین (ع) اقتدا کرد.
💠 شب عاشورای سال ۶۰ هجری داشت دوباره تکرار می شد، او یاران را جمع کرد و این چنین گفت:
«رفقا آنطور که من فهمیدهام مقصد دولت و نیروی تعقیبکنده ما دستگیری شخص من است و بنابراین مایل نیستم شما برای خاطر من در زحمت و رنج باشید و اجازه میدهم که به میل خودتان هرجا که میخواهید بروید امیدوارم یکبار دیگر موفق شوم که لذت دیدارتان را درک نمایم.»
💦خیلیها آمدند تا با میرزا خداحافظی کنند. میرزا هم با چشمهای اشکآلود از آنها خداحافظی کرد و به یکایک آنها خرجی داد. از جمعیت هشتصد نفره فقط هشت نفر با میرزا باقی ماندند
🌸 میرزا بعدها در آخرین نامهاش گفته بود: «افسوس میخورم که مردم ایران مُردهپرستند و هنوز قدر این جمعیت را نشناختهاند. البته بعد از محو ما خواهند فهمید که بودهایم و چه میخواستهایم و چه کردهایم. اکنون منتظرند روزگاری را ببینند که از جمعیت ما اثری در میان نباشد اما وقتی از افکارشان نتایج تلخ مشاهده کردند آنوقت است که ندامت حاصل خواهند نمود و منزلت ما را خواهند دریافت.
..............................