ذُوالّفَقارِ سِیِّد عَلًی💔
#پارت_ششم #من_میترا_نیستم🥀 یک روز وقتی برای زیارت شهدا به تکیه شهدا در اصفهان رفتیم، مرا سر قبر زهره
#پارت_هفتم
#من_میترا_نیستم🥀
دبیرستان او از خانه ما فاصله داشت.من هر ماه پولی بابت کرایه ماشین به او میدادم که با تاکسی رفت و آمد کند اما زینب پیاده به مدرسه میرفت، و با پولش کتاب برای مجروحین میخرید و هفتهای یکی دوبار به بیمارستان عیسی بن مریم یا بیمارستان شهدا میرفت و کتابها را به مجروحین هدیه میکرد. 🥀
#ادامه_دارد....
ذُوالّفَقارِ سِیِّد عَلًی💔
#گمنام رمان #عشق_پایدار #پارت_ششم 🧡 داوود من : الو فرشید فرشید : جانم داوود ؟ من : کجایی الان
#گمنام
رمان #عشق_پایدار
#پارت_هفتم ❤️
داوود
فرشید زنگ زد
من : جانم فرشید
فرشید : فعلا دستگیرش نکن فقط تعقیبش کن
من : باشه کاری نداری ؟
فرشید : نه خداحافظ
من : خداحافظ
رسول
تو سایت مشغول بودم که آقامحمد زنگ زد
وسلش کردم به هدفون
من : الو آقامحمد
آقامحمد : سلام رسول چند تا نیرو بفرست خودتم بیا میخوایم محسن کلاهی رو بگیریم
من : چشم اقا خداحافظ
آقامحمد : خداحافظ
علی یه لحظه بیا
علی : جانم رسول
من : دسترسی محدود بهت دادم خودم دارم میرم عملیات
علی : باشه به سلامت
ادامه امروز