ذُوالّفَقارِ سِیِّد عَلًی💔
#پارت_چهارم #من_میترا_نیستم🥀 زینب بعد از انقلاب به خاطر پیام حضرت امام خمینی (ره)؛ هر هفته دوشنبه و
#پارت_پنجم
#من_میترا_نیستم🥀
بعد از اینکه امام جمعه آبادان (مرحوم حجتالاسلام جمی) دستور تخلیه آبادان را دادند ما به اصفهان رفتیم. البته دو تا از دختران در بسیج و بیمارستان فعالیت داشتند ماندند، ولی زینب که سوم راهنمایی بود و من خیلی به او وابسته بودم به او گفتم که به تو احتیاج دارم، راضی به رفتن به اصفهان با من شد. در اصفهان زینب که این مدت (6 ماه) از درس عقب مانده بود به مدرسه راهنمایی نجمه رفت. مدیر مدرسه همیشه از زینب تعریف میکرد و میگفت دخترت خیلی مؤمن است، زینب علاقه زیادی به شهدا داشت. هر بار که برای تشییع آنجا به گلزار شهیدان اصفهان میرفت. مقداری از خاک قبر شهید را میآورد و تبرکی نگه میداشت.زینب هفت تا میوه کاج و هفت خاک تبرکی شهید را در بین وسایلش نگه میداشت.🥀
#ادامه_دارد..... 🥀
ذُوالّفَقارِ سِیِّد عَلًی💔
#گمنام رمان #عشق_پایدار #پارت_چهارم 💚 داوود سریع رفتم سمت امیر که پخش زمین شده بود علی هم بدو
#گمنام
رمان #عشق_پایدار
#پارت_پنجم 💛
داوود
آقا محمد اومد سمتمون
من : دکتر چی گفت ؟
آقا محمد : گفتش جای نگرانی نیست فقط پاش شکسته بود
من : خداروشکر
تلفن اقا محمد زنگ خورد
فرشید : الو سلام اقا محمد تصادف عمدی بوده کسی هم که تصادف کرده شخصی به اسم محسن کلاهی بوده
آقامحمد : اها باصه مرسی که گفتی
فرشید : خواهش میکنم خداحافظ
اقا محمد : خداحافظ
من : کی بود ؟
اقا محمد : فرشید بود گفت تصادف عمدی بود
من 😳😱
اقا محمد : بچه ها الان محسن کلاهی تو محوطه بیمارستانه همون فردی که دتبالش میگشتیم