من شیشه کوهم، اما از وسط تا خوردهام
تو تصور میکنی، چوبِ خدا را خوردهام
نه خیال بد مکن، چوب خدا اینگونه نیست
من هر آنچه خوردهام، از دست دنیا خوردهام
قطرهام اما هزاران رود جاری در من است
غرق در دشواریام، انگار دریا خوردهام
دائماً در حال تغییرم، بپرس از آینه
بارها از دیدن تصویرِ خود جا خوردهام .
من برایت تمام شده ام بی دلیل تر از بی دلیل
اما بدان حتی با فاصله زیاد هم تو هنوز همان آدمی هستی که در ذهن برای حال خوشت برنامه ریخته بودم و نشد ، مهلت بخشیدن خنده برلبانت را ب من ندادی .
اطرافیانم میدانند چ بی رحمانه برای رابطه های بلندو کوتاهم فاتحه میخوانم اما به سنت مردمان چین جسدش را آتش نمیزنم ک بر باد بدهم ، گوشهای از تن خاکش میکنم ، شاید برای عبرت
شاید برای… .
حتما نباید کسی پدرت را کشته باشد تا از او بیزار باشی. آدمهایی هستند که راه رفتنشان، نگاهشان، گفتارشان، حتی لبخندشان در تو بیزاری میرویاند .