_ عدم .
_
دیروز پریروز یکی از رفقا میگفت:
«یکی از بچه ها پرسید فلانی عاشقه؟»
گفتم:«چرا؟»
گفت:«پست های چنلش»
خندیدم گفتم:«تو چی گفتی؟»
گفت:«هیچی ، حالا جریان چیه ؟ خبریه؟»
یکم نگاش کردم، سرم و چرخوندم سمت چشماشون… گفتم:«بستکی داره ذهن و بندازی تو جاده خاکی یا نه ، اگه دقت میکردی میفهمیدی مخاطب اصلا توانایی معشوقه زمینی بودن نداره»
چشماشون زنده بود زنده تر زنگ صدای بچه هایی که صدای بازیشون میومد، زیر لب زمزمه کردم:« اینا هم عاشق بودن ، وصیت نامه هاشونو ندیدی مگه؟» .
_ عدم .
به رنگ قرمز تمایل ندارم ولی رنگ خون»»» .
یکی از رفقا که دی ماه کف خیابون بود و وسط ماجرا ؛ کنار دستم نشسته بود .
گفتم:«دارم دنبال یه عطر جون دارد میگردم ازین عطرا که بعد یه هفته که هیچی یک ماه هم بوش نمیره!» .
نگاهش به دستاش بود آروم گفت:« عطر باز نیستم اینو باید از فلانی بپرسی ولی
موندگار ترین بویی که سراغ دارم بوی خونِ تو بگو صد بار بشور ، کنده نمیشه بوش…» .
داشتم فکر میکردم غسل مادر که تموم شدِ، تا چند وقت بوی خونِ پهلوی معشوقه به دستای عاشق مونده بوده؟
علی -ع- تا چند وقت… .
«لَا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا...»
تو نمیدانی؛ شايد خداوند بعد از اين، وضع دیگری فراهم كند.
- سورهی طلاق، آیهی ۱ .