عباسپرست(:
اولین جایی که یاد مادر افتاد همون لحظه ای بود که خودشو معرفی کرد.. تا گفت من پسر فاطمه ام سنگش زدن..
چرا یاد مادرش افتاد؟ آخه مادرشم به همین گناه بین در و دیوار رفت.. آخه مادرشم به همین گناه لگد خورد.. سیلی خورد تازیانه خورد..
اون نانجیب تو نامه ش به معاویه نوشت گفت معاویه تا صدای زهرا رو پشت در شنیدم یه لحظه لرزیدم گفتم فاطمه پشت درِ ما که با فاطمه کاری نداریم برگردیم .. میگه برگشتم چند قدم عقب یهو یاد علی افتادم چنان لگدی به در زدم..
انهاکینهیعلیدردلداشتن..
بمیرم برای حسنین..:)💔.
عباسپرست(:
بگذریم و برسیم به هفتمین جایی که یادِ مادر افتاد..
سوختم بچهها، سوختم
هفتمین جایی که یاد مدینه افتاد..:)
هفتمین جایی که یاد مادرش افتاد..
افتاده بود تو گودال بی رمق داشت نگاه میکرد یه مرتبه دید دارن به زینب حمله میکنن.. تا دید دارن حمله میکنن یه لحظه تکیه داد به نیزه یه بار جلو بابام مادرمُ زدید بسه..
بیاید کار حسینُ تموم کنید..
اما آخرین باری که اسم مادر و برد کجا بود؟..
آخرین لحظه ای که اسم مادرُ برد اون ساعتی که شمر خنجر و گذاشت روی گلو..
عباسپرست(:
اما آخرین باری که اسم مادر و برد کجا بود؟.. آخرین لحظه ای که اسم مادرُ برد اون ساعتی که شمر خنجر و گ
امام رضا فرمود جد مارو با دوازده ضربه کشتن..
هر ضربه ای که میزد ابی عبدالله یه ذکر میگفت (زیر تیغ و شمر ذکر میگفتن..) یه ضربه میگفت وا محمدا.. دوم وا علیا.. سوم وا عطشا.. چهارم وا غربتا.. آخرین ضربه که زد سرُ جدا کرد گفت وا اماه .. مادر ببین حسینترو...
بی تن افتادی
رو خاکستر روشن افتادی
تو آتیش شبیه من افتادی
مادر
ای سر سوخته
بمیره برات مادر سوخته
خبر داری از خواهر سوخته
مادر
قبل غروب داشتن میزدنت
زنده بودی پیرهن داشت بدنت
بعد غروب عریان افتاده بود
چادرمو انداختم روی تنت
اولین باره امشب
که از زینبم خیلی دوری
جات روی پای من بود
حالا، اما کنج تنوری
«یا بُنَیَّ بُنَیَّ حسین، یا بُنَیَّ بُنَیَّ»
آخ دلم خونه
همون مویی که میزدم شونه
حالا پنجه خورده پریشونه..:)💔