حسی که با شنیدنِ
(اجر شما با فاطمه، عزاداران)
میگیرم..:)💔.
یه بغض و حالِ عجیبی که هیچوقت نمیتونم اسمی براش پیدا کنم
عباسپرست(:
کیا؟
هیئت ها..:)
امشب اینجا با خوندنِ اجرشما با فاطمه عزاداران خداحافظی میکنن و یجورایی پایانِ دهه و سوم مولا رو اعلام میکنن:)💔.
آن که از ناقه دید بانویی
پایِ یک بوسه شد خمیده منم
آن امامی که با تنِ تب دار
عقبِ ناقه ها دوید منم ...
آن که وقت فرار از خیمه
نالۀ خواهرش شنید منم...
آن که در بینِ بوریا دلِ شب...
پیکرِ یک امام چیده...:)💔
دنبال جسم میگشت امام..:)
نگاه کرد دید نقص عضو داره ، بدن کامل نیست!
بدن کامل، هی تو گودال میگشت... انگشت... سر و که دیدم بردن، انگشت کجاست؟...
[آن که در بینِ بوریا دلِ شب..
پیکرِ یک امام چیده منم...:)]