دنبال جسم میگشت امام..:)
نگاه کرد دید نقص عضو داره ، بدن کامل نیست!
بدن کامل، هی تو گودال میگشت... انگشت... سر و که دیدم بردن، انگشت کجاست؟...
[آن که در بینِ بوریا دلِ شب..
پیکرِ یک امام چیده منم...:)]
خدانکنه یه نفر بینِ یه شهر دشمن گیر کنه.... امروز تو مدینه بدنش رو برداشتن، آخ امام باقر بی عمامه.. پایِ برهنه...
دنبالِ جنازۀ باباش میرفت...
بنی هاشم اومده بودن این بدنُ تشییع کرد، آوردن بدن رو بقیع، بدن غسل داده شده، کفن شده، براش قبری درست کردن... بدن باباش و میانِ قبر گذاشت... یادش اومد امام سجاد مکرر در مکرر روضه میخواند:
عباسپرست(:
خدانکنه یه نفر بینِ یه شهر دشمن گیر کنه.... امروز تو مدینه بدنش رو برداشتن، آخ امام باقر بی عمامه..
من بدن بابامُ میانِ بوریا گذاشتم...
بدنِ بابامُ در میان قبر گذاشتم..
باید صورت رو خاک بزارم سری در بدن نمانده...
اینها به کنار بنی اسد یه وقت دیدن حضرت از قبر بیرون اومد داره اطراف قبر رو میگرده، خاک ها رو زیر و رو میکنه..
چی گم کردی آقا ؟ چیشده آقا؟...
فرمود: خدا لعنت کنه ساربان کربلا رو.... انگشت بریدۀ بابامُ پیدا می کنم...
انگشتِ بابام نیست..💔
ولی خب بمیرم برایِ امام سجاد علیه السلام..
خیلیی غریبن ایشون، خیلی خیلی💔..
فکر کن همه واقعه رو ببینی..
عباسپرست(:
ولی خب بمیرم برایِ امام سجاد علیه السلام.. خیلیی غریبن ایشون، خیلی خیلی💔.. فکر کن همه واقعه رو ببینی
علیاکبرِ اربا اربا شده..
قاسمی که به مانند پدربزرگشون شهید کردن💔.
عموعباسِ شرمندهای که💔
گلویِ علیاصغری که اگه امامحسین نمیذاشت دستشو، قطع میشد