اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#هشتادُ_پنج مسافرتهای «هیچهایک»ی را دوست دارم! کولهام را ببندم، بایستم لب جاده و چشم بدوزم به پرس
#هشتادُ_شش
بیشتر ما همیشه توی اتوبوس است که به خدا میرسیم. یک وضعیتِ ناجورِ نچسبْ که ماندهام چرا روانشناسان را به کشفِ «سندرومِ وضعیت اتوبوس» نرسانده.
اتوبوس را که البته میدانید؟! یک جامعهی کوچک است. و آدمها یک جورهایی به اجبار باید در محدودهی زمانی و مکانیِ خاص هم را تحمل کنند. و چه زمانی این به اصطلاح جامعه به همذاتپنداری و یک درک متقابل خوب میرسد؟! وقتی که هدفش مقدس و متعالی باشد؛ هدفی مثل زیارت سیدالشهداء...
همین که پشتیِ لقِ صندلی حسین میتواند باعث ناراحتی همسفرِ پشتسری باشد و او دغدغهی آن را دارد. همین که امیرمحمد با کفخوابی این سیزده چهارده ساعت دارد جبران یک صندلی کمتر را میکند. همین که صادق از دو سومِ لیمونادِ زمزمش به نفع من میگذرد. همین که مهدی انبوهِ تنقلاتِ همراهش را ریختوپاش میکند. همین که...! نشان میدهد که آدمها میتوانند با تحملِ سندروم وضعیت اتوبوس، از خودشان به نفع بقیه بگذرند...
کاش توی جامعهی بزرگ هم همینطوری زندگی میکردیم
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#هشتادُ_شش بیشتر ما همیشه توی اتوبوس است که به خدا میرسیم. یک وضعیتِ ناجورِ نچسبْ که ماندهام چرا
#هشتادُ_هفت
سر صبحی توی اهواز یادِ «جمعهی سیاه آمریکاییها» افتادم! یک جمعهی خاصِ نزدیکِ سال نو میلادی که ملتِ همیشه در صحنه میریزند توی بازار برای خرید، آن هم یک خریدِ سفت و سخت و خطرناک! با انبوهی از حواشیِ خشونتآمیز...
مثلاً هر سال تعدادی کشته میدهد این نوع خرید کردن! نمونهی غلیظ آن سال ۲۰۱۰ است با ۱۰ تا کشته و بالای صد نفر مجروح! یعنی مردمِ مملکتِ مترقیه جوری از دست هم اجناس را پس میکشند که جنس را با کِتفِ طرف میبرند برای پرداخت هزینه!
سر صبحِ جمعهای توی اهواز یاد جمعهی آمریکاییها افتادم! وقتی جوانها و نوجوانهای اهوازی به زور جلوی اتوبوس ما را گرفتند پیاده شویم برای پذیرایی! یادتان باشد سال قبل نوشتم که حتی میخوابند جلوی اتوبوس و تا پیادهتان نکنند ولتان نمیکنند...
آدم این ملت بی ادعای نجیب را میبیند، بیشتر یادِ مدعیانِ حقوق بشر و صلح و دوستی میافتد که مملکتشان آن است و عملکردشان در دنیا شده «غزه!»
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#هشتادُ_هفت سر صبحی توی اهواز یادِ «جمعهی سیاه آمریکاییها» افتادم! یک جمعهی خاصِ نزدیکِ سال نو م
#هشتادُ_هشت
بالاخره زور موکبدارهای اهوازی چربید به سرتقیِ راننده و نگهمان داشتند...
چند دقیقهای گذشت و ملت پذیرایی شدند. راننده داد میزند «میبد... میبد» موکبدار اهوازی داد میزند «بذار چایی بخورن... بذار چایی بخورن...»
بهاذنالله راه غزه را با سلاح باز کنیم، اول این عاشقها را میفرستیم موکب بزنند...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
میدانید چرا «رستوران در ایام اربعین حسینی تعطیل است؟!»
چون رستوراندار اهوازی موکبدار شده...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیدانم چطور میشود اندازهی هواپیما آدم ریخت توی این نیمهاتوبوسهای عراقی ولی به هر حال نشستهایم و ...
بریم نجف
یه دل سیر دم ایوون طلا
وایسیم و فقط تماشا کنیم و بعد...
راه بیفتیم شبونه کربلا...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
براتون آرزو دارم، نجف، روبروی ایوون طلا، نشستن روی این فرشهای دوستداشتنی رو...
برای همه نماز زیارت خوندم
@ALEF_KAF_NEVESHT
بال پریدن...
پای رفتن...
و هر کس را طریقیست عاشقی...
#خانه_پدری
@ALEF_KAF_NEVESHT