eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
757 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
بقیه خوابند. از موکب یخچال آمده‌ام بیرون بنشینم دمِ مشّایه، زائر سِیر کنم. مردِ موکب‌دار چایی می‌داد دستِ خلق‌الله. رفتم یک استکانِ اکثیرِ حیات خوردم کرختی خواب را بشورد بریزد دور. یک‌هو وسط پنجاه درجه‌ی عراق یادِ «حاج سکین» افتادم. زن‌عموم توی یزد! شش‌تا ما بودیم، شش‌تا خودشان. تابستان‌ها مینی‌بوس می‌شدیم یزد، آوارِ رو سرشان. توان‌مان توی بدی کردن می‌شد به توان ششصد! و بچه بود که از تحتانی‌ترین قسمت خانهْ زیرزمین، تا فوقانی‌ترین قسمتشْ خرپشته، می‌لولید توی سوراخ‌سمبه‌های خانه... زن‌عمو خدای تعارف‌های این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست، بود! یک حرص‌خوردنی داشت توی میهمان‌داری که حداقل کار مرا چند باری به مریضی رساند! از آجیل و میوه تا دست‌ودل‌بازی در سه وعده غذادادن‌های سنگین. ما هم توی‌هم روی‌هم می‌خوردیم و بازی‌مان را می‌کردیم. ساعتِ حدودِ سه و نیمِ یازدهمِ صَفرِ مشّایه یک‌هو حس کردم این دست‌ودل‌بازیِ حاج‌سکین چقدر شبیه موکب‌دارهای عراقی بود. شاید فکر کنید آدم خیلی باید جان بِکَند این دو تا را به هم ربط بدهد. اما برای من یک لحظه جای خالی زن‌عمو خیلی حس شد. آن هم راستِ عمود ۹۲۲. و من می‌دانم داش‌مشتی‌ها حتی اگر یک زن باشند مثل حاج‌سکین، چقدر به عنایت و مرام سیدالشهداء نزدیک‌ند؛ خدایت رحمت کند زن‌عمو... پی‌نوشت؛ صلواتی برای خیرات🤌 @ALEF_KAF_NEVESHT
به ذره‌ای هم که شده دخیل می‌شوند توی حماسه‌ی اربعین... رد پنجه‌های یک کوچولوی چهار پنج ساله‌ی عراقی است کف دستم که مهر زده و حضور ثبت کرده! @ALEF_KAF_NEVESHT
کودکِ کربلا دیگر تشنه نیست! و خودش ساقی شده... @ALEF_KAF_NEVESHT
بالاترین آمار مراجعه‌ی پزشکی در مشّایه همین رسیدگی به تاول پاهاست... @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#نودُ_هفت بقیه خوابند. از موکب یخچال آمده‌ام بیرون بنشینم دمِ مشّایه، زائر سِیر کنم. مردِ موکب‌دار
ایرانی همیشه گُلِ سرسبد مشّایه بوده، بعد از جنگ تحمیلی دوازده روزه عزیزتر هم شده توی عراق. و حالا یک پسوندِ «بالستیک» چسبیده به ایرانی که عراقی‌جماعت از اسم‌بردنش حال می‌کنند. جوانکِ تپلِ عراقی بالای سه‌چرخه پرچمِ پشتِ کوله‌مان را دید که چند بار پشت سر هم داد زد «بالستیک!» و من برای تکمیلِ شادمانی‌ش انگشتم را فایر کردم بالا و شیرجه بردم به سمت پایین و این را اهل معنا هم نباشی به راحتی می‌فهمی که یعنی له کردن و بیچاره کردن اسرائیل! به هر حال امسال بیشتر از هر سال غرور دارد حمل کردن پرچم سه‌رنگ خوشگل‌مان. همیشه داشتیمش؛ ان‌شاءالله که یک روز خدای حسین بخواهد و خوشش بیاید و بپسندد برای تزیین روی تابوت‌مان... @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#نودُ_هشت ایرانی همیشه گُلِ سرسبد مشّایه بوده، بعد از جنگ تحمیلی دوازده روزه عزیزتر هم شده توی عراق
یخ کردیم تا صبح. کولر زده بود به شنگول‌بازی و دوبله خنک می‌کرد. صبحی روی ویبره بیدار شدیم، نمازمان را شکستیم و آماده رفتن شدیم؛ که آدمی مسافر است و باید بگذارد و برود! پیرمردِ موکب‌دار یک دشداشه پوشِ دست به عصا بود و آن وقت صبح داشت پا‌هایش را با پماد چرب و چیلی می‌کرد. دم رفتنی چفیه‌ی یکی مانده به آخری را خواستم خرجش نکنم که نگاه آخری‌اش دلم را بابِ هدیه دادن کرد. چفیه را نداده دستش بوسید. لابد می‌دانید چفیه یک بِرَندِ مقاومت است که سید علی خامنه‌ای تِرِند کرده! همان طوری در گوشش زمزمه کردم «حاجی، هذا چفیه متبرک فی مرقد علی بن موسی الرضا... هدیه!» و کاری ندارم که چقدر این کلمات درست ادا شده یا کدامشان اصلأ عربی هست، کدام فارسی! چفیه را گذاشت روی صورتش و شانه‌هایش تکان‌تکان خورد. چند ثانیه‌ای صبر کردم که حرکتِ مرسومِ تشکر را بگیرم و بروم تنهایش بگذارم با حالش؛ چفیه را برنداشت از صورتش. اکتفا کردم به زدنِ روی شانه‌اش و دِ برو که رفتیم! پیرمرد را که از دور دیدم، هنوز مشهد بود...! @ALEF_KAF_NEVESHTی
ترسوندن شما رو از گرما؟! گفتن بهتون مشّایه جای زن و بچه نیست؟! اینطوری بگم که شاید ۷۰ درصد جمعیت مشّایه زن و بچه‌ست؛ البته به جز زن و بچه‌های سیدالشهداء که تو مسیرن...! @ALEF_KAF_NEVESHT
بیا ساقی، آن می که هوش آورد دل خفتگان را بجوش آورد بمن ده که هشیاریم آرزوست از این خواب، بیداریم آرزوست @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#نودُ_نه یخ کردیم تا صبح. کولر زده بود به شنگول‌بازی و دوبله خنک می‌کرد. صبحی روی ویبره بیدار شدیم،
محمدمهدی سفیر اهدای عضو است و حسین این چند روز عکسش را پشت کوله از نجف می‌برد کربلا. یک تعداد گُلِ سر و عروسک‌های کوچولو هم خریده یا مادر محمدمهدی داده برای بچه‌های مشّایه. همراهِ حسین است و راه به راه به این و آن هدیه می‌شود... مادر محمدمهدی این روزها پیام داده به حسین که بعد از چند سال خواب پسرش را دیده و پی‌جویِ هدیه‌دادن‌های او شده... محمدمهدی کربلا نرفته بود، چه برسد به رفتنِ پیاده‌روی اربعین، اما آدم حس می‌کند این روزها کنار سیدالشهداء توی جاده نشسته دارد زائرها را سِیر می‌کند... و شریک شدن یعنی همین! یعنی به حضوری یا مالی یا حمایتی یا اثری در این مسیر شریک شدن. همیشه شریک امام حسین باشید الهی... @ALEF_KAF_NEVESHT