اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#نودُ_نه یخ کردیم تا صبح. کولر زده بود به شنگولبازی و دوبله خنک میکرد. صبحی روی ویبره بیدار شدیم،
... شاید به این فکر میکرد که عمرم تمام شد و نرفتم مشهدِ امام رضا...!
شاید یادِ یک خاطرهی قدیمی افتاده از تنها زیارتش...
مثل ما نیستن سر و تهمون رو بزنن، مشهدیم...
#یادم_اومد_ننوشتم
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
#صدُ_سه
من اینجای دنیا که میرسم برایم عادی شده نفهمیدن! حتی خودم را بیشتر به نفهمی زدن! حتیتر خودم را دادنِ دستِ خودِ خودش. و منْ هیچ، منْ تمام، منْ بی پِلنترینِ زائر ممکن در میان زائرها!
من اینجا حتی آن مدعیِ کلمه ردیف کردنهایِ برای خودم کسی هستم هم نیستم! یک دائرةالمعارفِ برهوت که خشک افتاده و یکْ نَمِ کلمه ندارد پس بدهد. نویسنده بودن یعنی اینجا بتوانی صحنهپردازی کنی، شخصیتها را روایت کنی و حالاتشان را؛ حتی کمی روالِ تکنیکِ کار را ببری بالاتر و بو بدهی به فضای نوشته و شامّهی مخاطبت را هم به بوی حرم تحریک کنی.
نویسنده باشی بعد از نوشتنِ تو نباید هیچ مخاطبی آدم قبل از خواندن متنت باشد، باید زده باشی طرف را توی موج آدمهای حرم غرق کرده باشی، باید نفسش را پر از عطرِ سیبِ حرم کرده باشی. باید کاری کرده باشی که کلماتت توی گلوی مخاطب گیر کند و چشمش به اشک بنشیند. کاری کنی بعد از متن تو در به درِ راهی شود برای رسیدن به اینجای دنیا که شبیه هیچ کجا نیست، الّا خودش...
من اینجا نه نویسنده که حتی یک زائر هم نیستم! من بی روایتترین دست به کلماتیام که حیران مانده در بهترین نقطهی زمین و زمان...
#فعلاً_تمام_تا_...
#روایت_حسین
@ALEF_KAF_NEVESHT
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالایی که داریم با سرعت زیاد میرویم سمت مرز، جمعیت با حجم زیادی هنوز کیلومترها راه دارد تا نجف!
به این میگویند بزرگترین تجمع و بزرگترین پیادهروی تاریخ بشر، که هنوز دارد میرود که برازنده حسین شود...
حدود یک ماه، صدها و هزاران کیلومتر جاده در عراق و حتی کشورهای همسایهاش در تسخیر عاشقهاست!
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
حالایی که داریم با سرعت زیاد میرویم سمت مرز، جمعیت با حجم زیادی هنوز کیلومترها راه دارد تا نجف! به
چقدر دوربینها مفلوک و ناچیزند برای ثبتِ این عظمتِ منتشر...
کیلومترها نرسیده به نجف
@ALEF_KAF_NEVESHT
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای کلههایی که بوی قرمهسبزی میدهد، چالشهای خبرنگاری لذتبخش است؛ البته تا وقتی آدم به نقطهی رهایی نرسیده!
این وقتها آدم زمانی که رسید پای کار، یک «لامصب تو اینجا چه کار میکنیِ» آرامی پیش خودش زمزمه میکند که البته دیگر کار از کار گذشته!
مثل پنج سال پیش، در تاریخ یِکِیِکِ کرونا. همه بیمارستانْ کرونایی خوابیده بود و روی حجلههای شهر چندتا چندتا عکسِ قربانیان ویروسِ تاجدار را میزدند!
یکی دو هفتهای پیگیرِ پیدا کردنِ معبری به بیمارستان شدیم و آخرش من و علی پامان باز شد به جایی که در ذهن مردم شده بود قتلگاه. پایم که رسید دمِ بخشِ کرونا، دست و پام رفت روی ویبره! و یک لامصب تو اینجا چه میکنیِ رویِ لرزی آمد روی زبانِ عقلم. در حالی که میتوانستم آن وقت روز جایی در امنیت ذهنی کامل دنبال کار و زندگی خودم باشم.
چالشهای خبرنگاری بعد از انجامشان اما لذتبخشترین خاطرههای زندگی میشدند. و جواب خوبی به سرکشیهای روحم میدادند. هر چند نه همهی کار خبرنگاری و نه برای همیشه!
امروز روز خبرنگار است. با گذاشتن این کلیپ از روزهای اول کرونا، خواستم یک بازآوری ذهنی برای آن روزهای خاص زندگی داشته باشم و این روز را به دوستان و رفقای عزیزم که هنوز خبرنگارند تبریک بگویم...
@ALEF_KAF_NEVESHT
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ظلم نکنید به امام حسین...!
@ALEF_KAF_NEVESHT
توی جمعهای خودمانی راحتتر موضوعِ نظام آموزشی را به چوبِ و چماقِ نقد میکشم؛ چون به کمک زبان بدن و موجِ کمی و زیادی صدا میشود به مخاطب ثابت کرد نقد و نظر من به آدمهای فعال در حوزهی اموزشی نیست! بلکه خودِ ساختارِ نظام آموزشی و تنِ نحیفِ مفلوک و نارسای آن را مورد توجه و نظر دارم!
چرا این را حالا وسطِ تابستانِ تعطیل مینویسم؟! چون هر بار پایم باز میشود به عراق بیشتر از قبل میفهمم چه کلاهی توی مدرسه سرم رفته از خواندنِ درسِ عربی! از حرصخوردنهایِ شبهای امتحان! و از لرزهایی که از دیدن معلمهای عربی نصیبم میشد!
و ما مثلاً عربی میخواندیم! برای چی؟! به خدا اگر فهمیدم! مطالبی که فکر نکنم خود اعراب هم بخوانند و سر در بیاورند. یعنی شما برو از یکی عراقی سوالاتِ درسهای عربی توی ایران را بپرس! به شما میخندد؟! همان طور که به من هم خندیدهاند!
البته مدت کوتاهی ادبیات عرب خواندهام! تنها چیزی که از این مباحث فهمیدم این بود که درسهای عربی مدارس ما مقدماتی بر ادبیات عرب است به نوعی و اگر شما مثلاً بروید حوزه علمیه و ادامه تحصیل بدهید میتواند به دردتان بخورد، وگرنه فقط همان کاربردِ شب امتحان را دارند و تمام!
به نظر من درس عربی در ایران فقط باید تمرکز کند روی تقویتِ مکالمه و گفتگو به لهجههای بومی عراق و عربستان و کشورهایی که با آنها سر و کار داریم. و قطعاً در رأس آنها لهجهی عراقی! چیزی که در بخشِ مکالماتِ درسهای عربی ما هیچ نشانی از آنها نیست، چون ما گفتگوهای درسی را با عربی فصیح یاد میگیریم که هیچ استفادهای در کشورهای مقصد ندارد...
در ایران که چند سال در مدارس گرفتارِ درسِ بی خاصیتِ عربی هستیم، ای کاش که فقط روی مکالمه لهجههای بومی کشورهای همسایه کار میکردیم. و چقدر در آینده شغلی بچههای ما حتی میتوانست تاثیر بگذارد! من دوستانی دارم که دارند کار اقتصادی میکنند توی عراق و نقطهی قوت آنها در کارهای اقتصادی، زبانبلد بودن آنهاست.
و کشوری مثل عراق یک فرصتِ بی نظیر اقتصادی برای ارتقای اقتصادِ ایران و حتی عراق است که آدم زبان بلد نیاز دارد و ما با تکیه بر یک محورِ درسی بی خاصیت، نه تنها این نقیصه و نیاز بزرگ را رفع نکرده و جواب نمیدهیم که وقت بچههای مردم را با درسی به درد نخور و بی خاصیت میگیریم!
این البته ایرادی به معلمهای عربی نیست، که خودِ انها هم اولین منتقد این ماجرا هستند. همین معلم عربی اگر به جای کتابِ بی استفاده برود سراغ منبع درسی به درد بخور، روحیه بهتری هم خواهد داشت و از درس دادن هم لذت بیشتری میبرد...
تاکید کنم؛ فقط به عربی ایراد ندارم! به عنوان کسی که بالاخره مطالعه دارد و دارم توی نظام اموزشی سر و گوش میجنبانم، بگویم که اکثر دروس ما دچار بی خاصیتی و بلااستفادگی هستند، این حتی در ادبیاتی با کلاستر از زبان رهبری هم گفته شده؛ ولی شنیده نشده!
ای کاش زمانی که در مدرسه فکر و ذهنمان یاری میکرد میفهمیدم که چقدر یادگیری زبان بومی کشورهای همسایه مهم است... حیف!
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
توی جمعهای خودمانی راحتتر موضوعِ نظام آموزشی را به چوبِ و چماقِ نقد میکشم؛ چون به کمک زبان بدن و
برای اینکه روشن کنم فقط گیرم به عربی نیست، بگذارید کمی درباره درسی مثل «انشاء» بنویسم! باز هم یکی از آن بیخاصیتها که وقتِ ارزشمندِ دورانِ نوجوانیِ مساعد برای یاد گرفتن را هدر داد. و من یکی از آن نمره نیارهای انشا بودم که به خاطرش از کلاس هم بیرونم کردهاند؛ تا دمِ دفتر به خدمتم برسد مدیر بزرگوار...
در این سالها که دستم بیشتر به نوشتن است و کارم با «کلمه» و «جمله» و برای این کار جلسه هفتگی داریم، میدانم که با تغییر در ساختارِ آموزش این درس در مدرسه، میتوان خیلی به تقویتِ نوشتار و ادبیاتِ بچهها کمک کرد و حتی حسِ خوبی نسبت به خودشان در خودشان ایجاد کرد؛ همان طور که الان یکی از محورهای مهم رواندرمانی، «نوشتار درمانی» است.
و همین طور این نقد را به بقیه درسها تعمیم بدهید، درسِ هنرِ بی خاصیت! درسِ آمادگی دفاعیِ نارس و ناقص و به درد نخور! درسِ ... درسِ ... درسِ ... :)
پینوشت؛
البته شمای دانشآموز لاجرم باید بخوانید و چارهای هم نیست! نقد من به این درسها نباید منتهی به نخواندنش شود، بلکه باید منتهی به خواندنِ کتابهای غیردرسی مرتبط بشود برای عمیق کردنِ مطالبی که در مدرسه، نارس و ناقصش را میخوانید...
@ALEF_KAF_NEVESHT
هدایت شده از خواجه شَدیدُالبینْ ๏๏
آدرس نمیدهند
همهی شهرهای زیارتی عراق، اتوبوس خطی دارد مثل تاکسی خطیهای خودمان.
خوبیِ اتوبوس خطیها این هست که کرایه اش از نصف قیمت مصوب هم کمتره، اما بدیای که دارد اتوبوسهای شیکی نیست صندلیهایش پلاستیکی است و کولر درست و درمانی ندارد.
خوب، یزدی باشی و آن هم بازاریِ یزدی، تکليفات مشخص است.
اصل با قیمت هست.
عرقریزان رسیدیم کاظمین.
یزدی بودن به این راحتیها هم نیست.
بسی عرق ریختم بدین سال سی!
راننده ما را به کاراج(گاراژ) اصلی کاظمین نبرد.
یک مجموعه موکب بود با تمام امکانات رفاهی، همه هم مجاناً.
از اتوبوس که پیاده شدیم دو جین عراقی ریختند بر سرمان.
از طفل صغیر تا مرد کبیر.
همه، اصرار در اصرار که: "مبیت موجود"
خانه خالی داشتند و دنبال ایرانی میگشتند تا مهمانشان شود.
هر چه از آنها اصرار، از ما انکار.
وقتمان اندک بود و میخواستیم بعد از سلام، به دو امام بزرگوارِ موسی کاظم و جوادالائمه، صبح زود، به سمت نجف برویم.
هر چه اصرار کردند قبول نکردیم اما یک مشکل وجود داشت؟
آدرس نمیدادند!
هر چه میپرسیدیم چه طور باید به کاظمین برویم؟
همه یک حرف می زنند.
امشب را مهمان ما باش بعد از نماز صبح، خودمان مجاناً میبریمتان حرم.
نه ما کوتاهبیا بودیم نه آنها.
تا اینکه ابوحسن پیدا شد و مصالحه کردیم که:
ما شام مهمانشان شویم به شرط آنکه او همان شب، بعد از شام ما را مجاناً برساند حرم.
پس راهیِ خانهی ابوحسن شدیم...
#روایت_اربعین
خواجه شَدیدُالبینْ ๏๏
@khajeshadidolbin