eitaa logo
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
754 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
653 ویدیو
5 فایل
احمد کریمی میبدی کمی نویسنده، کمی معلم، کمی طراح ... @ALEF_KAF_MEEM کتاب‌ها #تحــفه_تدمر با مشارکت نویسندگان محفل منادی: #من_ماله_کش_نیستم #محفل_محترم به روزتر هستم در: https://ble.ir/pashoftehjostar
مشاهده در ایتا
دانلود
24.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«هيچ بنده‌اى ايمان ندارد مگر آن گاه كه مرا از خودش دوست‌تر بدارد و خاندان مرا از خاندان خودش و خانواده مرا از خانواده خودش و جان مرا بيشتر از جان خودش دوست بدارد.» حضرت محمد صلوات الله علیه تولدِ بهترینِ خلقت، آقا و سرورِ کائنات، دوستِ خدا، بابایِ مهربانِ فاطمه و ما، مبارک باشه @ALEF_KAF_NEVESHT
صادق گفت «یه دورهمیِ سر و ساده داریم با چند نفر نوجوان و جوانِ کم‌تعداد؛ بیا ده دقیقه حرف بزن و برو دنبال کارت!» صبحی که اطلاعیه جلسه را فرستاده‌اند رفتم سراغش که «مرد حسابی، این اطلاعیه رو برای یه دورهمی ساده می‌زنن آخه؟!» و کار ندارم...! علی‌الحساب یک جمعِ خودمانیِ هیئتی‌ست که شب عیدی قرار است مراسم داشته باشند و منِ گول‌خورده هم قرار است بروم گَپ بزنم. شبیه‌ی آن یکی دوباری که قبلاً گول خوردم، ذهنم درگیرِ موضوعی‌ست که بشود برای یک ترکیبِ سنیِ مختلف و متنوع گفت و به دردشان هم بخورد. امشب علی‌الحساب شاید درباره‌ی «امام حسینِ چینی» صحبت کردم، نمی‌دانم، تا خدا چه پیش آورد. @ALEF_KAF_NEVESHT
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز عیدی یه کم بخندید البته جذاب بود برام چون همه‌ی ما وقتی توی هواپیما به این قسمتِ اجرای مهماندارها می‌رسیم، لبخند می‌زنیم، با اینکه خیلی جدی اجرا می‌کنند! اما وقتی یکی مثل این آقای مهماندار، یک کار تکراری رو خلاقانه اجرا می‌کند، دوست دارید هیچ وقت توضیحاتش تمام نشود ؛) @ALEF_KAF_NEVESHT
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من آدم‌هایی دیده‌ام که روزهای آخر زندگی‌شان را می‌گذراندند و غرق بودند در عالمی از شلنگ و لوله و سیم و چیز میز که به‌شان وصل بود. حتی جوان‌هایی که بالایِ سرشان گزارش گرفتم و یکی دو روز بعد خبرِ نبودشان را از کادر بیمارستان دریافت کردم. دقیقاً منظورم زمانِ ابتدایِ کروناست که هر روز به بیمارستان رفت و آمد داشتم... اما آن چیزی که خیلی توی ذهنم ماندگار شد، تفاوتِ روحیه‌ی افراد بود در زنده‌ماندنشان! کرونایِ لعنتیِ قبل از اینکه بیماریِ مهلکی باشد، توی جنگ شناختیِ با آدم‌ها پیروز شده بود و کُشته‌هایش را از روحیه‌باخته‌ها می‌گرفت! مثل همان جوان‌هایی که هیچ بیماریِ زمینه‌ای نداشتند اما چون ترسِ کرونا پیش از خودِ کرونا سراغ‌شان آمده بود، تسلیمِ آن شدند. از طرفی سالمندهایی دیده‌ام که مرض قند و بیماریِ قلبی داشتند و کرونا گرفته بودند؛ و جالب اینکه اینها اتفاقاً از کرونا جان سالم به در بردند. چند باری با چند تای‌شان توی همان بیمارستان به گفتگو نشسته‌ام و حرف‌هایشان را شنیده‌ام. تفاوتِ عمده‌ی اینها با جوان‌هایِ سالمی که به رحمت خدا رفتند این بود «آنها از مرگ واهمه‌ای نداشتند! و خواست خدا، خواسته‌ی آنها هم بود.» مثل همین پیرمردی که فیلمش را برایتان گذاشته‌ام. برای دنیا ندویده و دلی به آن نبسته اما وقتِ نمازِ اولِ وقتش که می‌رسد، حرص می‌زند که باید برود، که باید بدود! این آدم می‌داند فلسفه‌ی زندگی چی هست و اصلاً برای چی آمده به این دنیا، برای همین دارد زندگی می‌کند...! این جمله را بکشید و با طنین بهتری ادا کنید «دارد زندگی می‌کند، زندگی...» @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
من آدم‌هایی دیده‌ام که روزهای آخر زندگی‌شان را می‌گذراندند و غرق بودند در عالمی از شلنگ و لوله و سیم
توی متن ننوشتم چون جا نشد! تفاوت ما با این مدل آدم‌ها می‌دونید چیه؟! ما خوشگلیم، ما خونه و ماشین داریم، ما پول داریم، ما تنِ سالم داریم، هر چند همه اینها رو داریم و بازم فریادِ بدبختی و بیچاره‌گیمون گوش فلک رو کر کرده و بازم شاکرِ خدا نیستیم! و همه اینها یه دوره‌ی کوتاهِ کوتاهه عمرشون! چه اون دختر و خانمی که نصفِ روز جلوی آینه خودشو درست می‌کنه تا دو ساعت توی خیابون خوشگل‌تر به نظر بیاد، چه اون آدمِ تحصیل‌کرده‌ای که پزِ رتبه و منزلتِ شغلی و علمی خودشو می‌ده، چه همه‌ی آدم‌هایی مثل ما که به چیزی و به ظرفیتی داریم خدایی می‌کنیم برای خودمون! به قولِ بزرگی، فرعونی می‌کنیم به جمعیتیِ که دمِ دست و بالمون هستن! همه اینها می‌گذره! اون وقت آدم‌ها می‌مونن و چروک‌ها و کرختی‌هایِ سالمندی که هیچ جراحی پلاستیک و لوازم آرایشی اون رو جمع نمی‌کنه! آدم‌ها می‌مونن و آلزایمر و زوال عقل که هیچ کاغذ‌پاره‌ای به اسم مدرک نمی‌تونه اون رو دوباره احیا کنه! آدم‌ها می‌مونن و خاطره‌ی همه‌ی چیزهایی که فکر می‌کردند اعتبار و دارایی و امکاناتِ همیشگی و مالِ خودشون بوده؛ و دیگه نیست! و می‌شه حسرت! می‌شه عقده و غصه! می‌شه غمِ ناتمامی که تا دمِ مرگ با آدم‌هاست! و فقط یه گروه از آدم‌ها هستند که جوانی و ثروت و مدرک و رتبه و جایگاه و خوشگلی اونها رو گول نمی‌زنه و مشغولِ خودشون نمی‌کنه، از طرفی در بزرگسالی و سالمندی و دورانِ پشت کردنِ نعمت‌ها هم ناراحت‌شون نمی‌کنه؛ اونهایی که خدا رو توی مستیِ جوانی گم نکردن و برای او موندن؛ اینها توی دورانِ رکودِ همه‌ی خوشی‌ها و سلامتی‌ها و ظرفیت‌ها، خدا رو گم نمی‌کنن؛ و تا انتهایِ مسیر از زندگی راضی‌ان و خوش‌ن و حال می‌کنن! پی‌نوشت؛ دمِ ظهر جمعه‌ای زیادی نصیحت کردم فکر کنم :) مواظب خداتون باشید، مواظبتون هست... @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
توی متن ننوشتم چون جا نشد! تفاوت ما با این مدل آدم‌ها می‌دونید چیه؟! ما خوشگلیم، ما خونه و ماشین دا
«مواظب خداتون باشید» هم یه راه اصلی داره و راه های فرعی زیاد راه اصلی و مهم و بسیار موثر، همون نماز اول وقت هست، اونم با رعایت احترامِ به نماز و جایگاهش جای دیگه دنبال خدا نباشید تا از این درگاهِ مهم وارد نشدید...
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حواسم نبود اما دیروز تولدِ آقا «سید مرتضی» بود. اگه مجموعه‌ی «روایت فتح» رو ندیدین، اگه کتاب‌های سید مرتضی رو نخوندین، لابد یه ذره پایِ توفیق‌تون لنگ می‌زنه :) @ALEF_KAF_NEVESHT
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حالا نه اینکه توی شیراز چون اتفاقاتِ غیراخلاقی افتاده دارم می‌نویسم، بلکه نیاز شد به خاطر همه‌ی اتفاقاتِ این مدت بنویسم؛ توی خاطراتِ پهلوی‌ها و حتی در خاطراتِ خودِ فرح پهلوی، ماجرای «جشن هنر شیراز» شاید خیلی پر رنگ باشد. از طرفی پهلوی‌ها فحش و لیچار بارِ فرح می‌کنند که این به قولِ خودشان زنیکه، دودمان پهلوی را با جشن شیراز به باد داده و از طرفی خودِ فرح هم در خاطراتش این ماجرا را می‌نویسد و از خودش مثلاً رفع اتهام می‌کند! حالا فکر کنید در زمان پهلوی که ریاستِ بخش‌هایِ مهمی از کشور دست بهائیت بوده و اصلاً در رگ و پیِ مسئولیت کشور دخالت داشتند، در آن فضایِ ناجورِ ابتدای دهه پنجاه که سوتِ پایانِ همه‌چیز را زده بودند و بوی گندِ فساد را همه جا گرفته بود؛ جشن هنر شیراز چه کرد که اینگونه باعثِ خیزشِ مردم ایران شد. مردمی که نه تنها اسلام، فرهنگِ ایران هم برایشان مهم بود. این روزها که داریم می‌بینیم با حمایتِ برخی دارد روندِ رو به فساد توی جامعه‌ی ایرانی افزایش پیدا می‌کند و از بدنه‌ی دولت حتی دارند به این روند کمک می‌کنند، باید یک چیز را گوشزد کرد؛ «تا جایی و تا زمانی مردم ساکت‌ند و نظاره‌گر! آقایان بترسید از روزی که مردم به خاطرِ اسلام و به خاطرِ فرهنگ و ارزش‌هایِ ایران جلوی شما بایستند! اینها توی اوجِ فساد پهلوی این کار را کرده‌اند، امروزه که حدودِ سیصد هزار شهید توی شناسنامه‌ی ایران ثبت شده که دیگر جای خود دارد!» سکوتِ ایرانی شما را گول نزند! بترسید آقای مسئول، بترسید! پی‌نوشت؛ حرف‌های امام رو بشنوید که کار به بند میم وصیت‌نامه‌اش نکشد! @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
حالا نه اینکه توی شیراز چون اتفاقاتِ غیراخلاقی افتاده دارم می‌نویسم، بلکه نیاز شد به خاطر همه‌ی اتفا
شاید برای بعضی از دوستان که اطلاعی ندارند، «بند میم وصیت‌نامه‌ی امام» یک موضوعِ مبهم باشد؛ برایتان می‌گذارم که ببینید امام خمینی چه افقی را در انقلاب ترسیم کرده و انتظارش در این مواقع از ما چیست... @ALEF_KAF_NEVESHT
از برنامه‌هایی که امیدوارم می‌کند خلاقیت توی صدا و سیما نمرده، همین برنامه عصر خانواده‌ست. البته من اصولاً ندیده‌امش ولی این یک قسمتش یک‌هو افتاد توی زاویه‌ی دیدم و نشستم به تماشا. و فکر می‌کنم مادامی که تلویزیون نخواهد از فضایِ مجازیِ بی در و پیکر الگو بگیرد برای جذب مخاطب و برود به راهی که خودِ خلاقش را با همه‌ی ظرفیتی که دارد رو کند، موفق خواهد بود... این برنامه‌ای که دیدم با حضور پنج‌شش نفر از نوجوانان دختر و پسر، چندین نفر از مادر پدرها و همین‌طور با حضورِ یک دکترِ روانشناس اجرا شد و چقدر حرف‌های خوب و نقد و نظرهای عالی در آن جان گرفت و ارائه شد... @ALEF_KAF_NEVESHT
43.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا اومدیم مصاحبه بگیریم و تدوین کنیم، اسرائیل زارتش در اومد و عقب‌نشینی کرد :) نگه داشتیم وقتی دوباره حمله کرد منتشر کنیم! دیدیم نخیر! این بدبختا فقط بلدن فلسطین و قطر و لبنان و سوریه و این کشور و اون کشور رو بمب‌بارون کنن و دیگه خبری ازشون نشد! پس؛ تقدیم به شما که آدم‌هایِ روزهای سخت و نفس‌گیر هستید. این مصاحبه‌ها مالِ وسطِ دفاعِ مقدسِ دوزاده روزه‌ست که اسرائیل در اون بیچاره شد... پی‌نوشت؛ تدوین کار با من بود که واقعاً روی اون نتونستم وقتی بذارم، برای همین هم سر و ساده جمع‌وجور شده؛ ولی محتوا بسیار ارزشمنده و حرف‌های میبدی‌ها شنیدنیه. گزارشگر این کار خانم حسنو بودن و فیلمبردار خانم نجمه غفوری @ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
کتابی به درد بخور برای معلم‌ها ما دهه شصتی‌ها سر کلاس نشستن‌مان چیزی بود شبیه انریکو، دیروسی و گالو
این کتاب رو دوباره دارم تُک می‌زنم و اعتراف کنم از بار اول، چیزهای بیشتری دستم رو گرفت. بازم توصیه می‌کنم به آقا معلم‌ها و خانم معلم‌ها که بخونن این کتابو...