امروز سالروز درگذشت دکتر علی شریعتیست و به رسم ادب و احترام نسبت به کسی که دردِ انسان بودن و انسان زیستن را نصیبم کرد و آغازی بر پایانِ بیهویتی و بیدرکجاییم شد، یادش را گرامی و عزیز میدارم...
و من مدتها هبوط کرده در کویر، با ابوذر، سلمان پاک، علی، حسین وارث آدم، فاطمه فاطمه است، مذهب علیه مذهب، شیعه و دیگر کتابهای او، روزگاری داشتم که هنوز خنکای دم و بازدمش با من است...
و فراتر از نقدهایی که بر دکتر شریعتی وارد است، دوستش دارم...
خدایش رحمت کند انشاءالله...
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
امروز سالروز درگذشت دکتر علی شریعتیست و به رسم ادب و احترام نسبت به کسی که دردِ انسان بودن و انسان
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکتر علی شریعتی:
«حسين يک درس بزرگتر از شهادت به ما داده است و آن نيمه تمام گذاشتن حج و به سوی شهادت رفتن است...
حجی که همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش برای احيای اين سنت جهاد کردند. اين حج را نيمه تمام میگذارد و شهادت را انتخاب می کند...
مراسم حج را به پايان نمی برد تا به همه حج گزاران تاريخ بياموزد که اگر امامت نباشد، اگر رهبری نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گِرد خانهی خدا با خانهی بت مساوی است.
در آن لحظه که حسين حج را نيمه تمام گذاشت و آهنگ کربلا کرد، کسانی که به طوافِ همچنان در غيبت امام حسين ادامه دادند، مساوی هستند با کسانی که در همان حال بر گِرد کاخ سبز معاويه در طواف بودند؛ زيرا شهيد که حاضر است در همه صحنههای حق و باطل، در همه جهادهای ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد و می خواهد با حضورش اين پيام را به همه انسانها بدهد که وقتی در صحنه نيستی، وقتی از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبی، هر کجا که خواهی باش! چه به نماز ايستاده باشی چه به شراب نشسته باشی هر دو يکی است...!»
برشی از سخنرانی دکتر و بخشی از کتاب «حسین وارث آدم»
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
وسط گوش دادن به کتابهای صوتی، یه کتاب خوب و خوندنی دستم رسیده...
«سفر به گرای ۲۷۰ درجه» نوشتهی احمد دهقان که از نویسندههای پر مخاطب ایرنیست
بخونید قشنگه...
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه تلاوت قشنگ از سید جواد حسینی در بنگلادش، که جدید هم نیست البته...
دو دقیقه از نیمساعت تلاوت رو برداشتم، تا ببینید؛ تلاوتی که همیشه دارمش ؛)
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
هدایت شده از سعیدیسم | سعیدحیدری
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونستین مادر سعید جلیلی ترکه؟
حالا ما ترکها فقط به این دلیل باید به ایشون رای بدیم؟
نه.
ترکها ثابت کردن قومیتی رای نمیدن. وگرنه همتی الان رئیس جمهور بود.
ترکها هم مثل بقیه ایرانیها به ادامه دولت #شهید_رئیسی رای خواهند داد.
میبینید 👌✌️
✅ با #سعیدیسم :
@saeedism
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
میدونستین مادر سعید جلیلی ترکه؟ حالا ما ترکها فقط به این دلیل باید به ایشون رای بدیم؟ نه. ترکها ثاب
دوست داشتید عضو بشین...
موضعگیری ها و کارهاشو دوست داشتم...
23.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه چهره سرشناس اما تغییر چهره داده که عشق ما یزدیهاست😍
#دکتر_فلاح
#دکتر_جلیلی
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اصولاً زشتِ ما تاریخخواندههاست که آبشخورِ فتنههای بزرگ را نشناسیم و حواسمان نباشد...
بله؛ یکروز با برچسب نخستوزیر امام و با دادن یک کدِ خاص میشود بزرگترین فتنهی بعد از انقلاب را رقم زد، روزی هم بر اساس همان تجربه با برچسب وزیر امورخارجهی سابق یا مرد دیپلماسی یا برچسبهایی از این دست مزخرفات...!
غافل از اینکه بچههای این خانه بزرگ شدهاند! و هر چه صدای عر عرتان را بالاتر ببرید، لاجرم لگد محکمتری خواهید خورد و کامتان تلختر خواهد شد...
پس تا هشتم تیر از همه داشتههاتان استفاده کنید که به فضلالهی، سطل زبالهی تاریخ درش باز است و از آنچه فکر میکنید به شما نزدیکتر...!
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
اَلِفْـ ـکٰافْـ ـمیْم
آمادهاید؟!
بوی فتنه میآید...
فتنهی خواص علیه جمهوریت نظام
... شبیه آنچه در ۸۸ اتفاق افتاد!
البته این بار واژهی خواص بی بصیرت معنایی ندارد، باید تعاریف دیگری برایشان پیدا کرد!
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT
برشی از کتاب «نیمه پنهان ماه» خاطرات خاصِ «غاده چمران» از آخرین روز زندگی با شهید چمران؛
شب آخر با مصطفی واقعاً عجیب بود. نمیدانم آن شب چی بود. صبح که مصطفی خواست برود من مثل همیشه لباس و اسلحهاش را آماده کردم و آب سرد دادم دستش برای تو راه. مصطفی اینها را گرفت و به من گفت «تو خیلی دختر خوبی هستی.» بعد یک دفعه یک عده آمدند توی اتاق و من مجبور شدم بروم طبقه بالا.
صبح زود بود و هوا هنوز روشن نشده بود. کلید برق را که زدم چراغ اتاق روشن و یک دفعه خاموش شد، انگار سوخت. من فکر کردم «یعنی امروز دیگر مصطفی خاموش میشود، این شمع دیگر روشن نمیشود، نور نمیدهد.»
تازه داشتم متوجه میشدم چرا این قدر اصرار داشت و تأکید میکرد که امروز ظهر شهید میشود، مصطفی هرگز شوخی نمیکرد. یقین پیدا کردم که مصطفی امروز اگر برود، دیگر برنمیگرد.
دویدم و کلت کوچکم را برداشتم، آمدم پایین. نیتم این بود مصطفی را بزنم، بزنم به پایش تا نرود. مصطفی در اتاق نبود، آمدم دم ستاد و همان موقع مصطفی سوار ماشین شد. من هرچه فریاد میکردم که «میخواهم بروم دنبال مصطفی» نمیگذاشتند. فکر میکردند دیوانه شدهام. کلت دستم بود! به هرحال، مصطفی رفته بود و من نمیدانستم چه کار کنم. در ستاد قدم میزدم، میرفتم بالا، میرفتم پایین و فکر میکردم چرا مصطفی این حرفها را به من میزد. آیا میتوانم تحمل کنم که او شهید شود و برنگردد؟!
خیلی گریه میکردم، گریه سخت. تنها زن ستاد من بودم. خانمی در اهواز بود به نام «خراسانی» که دوستم بود. با هم کار میکردیم. یک دفعه خدا آرامشی به من داد. فکر کردم «خب، ظهر قرار است جسد مصطفی بیاید. باید خودم را آماده کنم برای این صحنه.» مانتو شلوار قهوهای سیری داشتم. آنها را پوشیدم و رفتم پیش خانم خراسانی. حالم خیلی منقلب بود. برایش تعریف کردم که دیشب چه شد و این که مصطفی امروز دیگر شهید میشود. او عصبانی شد، «چرا این حرفها را میزنی؟ مصطفی هر روز در جبهه است. چرا اینطور میگویی؟ چرا مدام میگویید مصطفی بود، بود؟ مصطفی هست!» میگفتم! اما امروز ظهر دیگر تمام میشود.»
هنوز خانهاش بودم که تلفن زنگ زد، گفتم «برو برادر که میخواهند بگویند مصطفی تمام شد.» او گفت: «حالا میبینی اینطور نیست. تو داری تخیل میکنی.» گوشی را برداشت و من نزدیکش بودم، با همه وجودم گوش میدادم که چه میگوید و او فقط میگفت «نه! نه!» بعد بچهها آمدند که ما را ببرند بیمارستان گفتند «دکتر زخمی شده.» من بیمارستان را میشناختم. آنجا کار میکردم وارد حیاط که شدیم من دور زدم سمت سردخانه، خودم میدانستم مصطفی شهید شده و در سردخانه است، زخمی نیست، آگاه بودم که مصطفی دیگر تمام شد.
پینوشت؛
انتشار به مناسبت روز شهادت مصطفی چمران
کتاب نیمه پنهان ماه را بخوانید، که فوقالعاده جذاب و خواندنیست
#کتاب_بخونید
اَلِفـْـــ ــکٰافـْـ
@ALEF_KAF_NEVESHT