eitaa logo
اَمـانــہ .
508 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
-
اَمـانــہ .
-
بٰازدِلتَنگ‌ِحُسِینَم‌کِہ‌‌‌‌دِلَم‌شُورگِرِفت . . دِلِ‌عٰاشِق‌زِفِراقِ‌حَرَم‌اَزدُورگِرِفت❤️‍🩹 :)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
_
اَمـانــہ .
_
به خودت اعتماد کن(:🌚✨ تـو از پس خیلی چیزا بر اومدی!! و از پس هر چیزی که قراره پیش بیاد بـر میـای💕🫂!
بابا علیــ دلمــ تنگـــ گنبد طلاییتونهــ..:🥲♥️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part72 -آر.ه با سبحان منو بردن سمت دیگه پیش بچه ها که
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم محمد غرق خون بود! رفتم نزدیکش که دیدم.. نه.نه تیر به نزدیک قلبش خورده ! نفسم از شدت ترس به زور بالا میومد سر محمد تو بغلم گرفتم که میخواست به سختی صحبت کنه که گفتم -هیچی‌نگو‌از‌بدنت‌خون‌داره‌میره چشماشو‌‌ از شدت درد بهم فشار میداد با بیسیم درخواست نیروی کمکی و آمبولانس کردم یهو یه نفر از پشت اومد خودمو جلوی محمد قرار دادم و تفنگمو گرفتم سمتش دیدم رسوله +چیشده چیزی نگفتم از جلوی محمد کنار رفتم و با دیدنش با سرعت اومد سمتش و هی صداش کرد آمبولانس رسید با کمک رسول بردیمش سمت آمبولانس دستامون خونی شده بود بردنش داخل آمبولانس میخواستم برم اونطرف که دیدم سبحان و چند نفر بالای سر یه نفرن سریع رفتم دیدم داووده چشماش بسته بود با ترس از سبحان پرسیدم -چیشده +نفسش‌به‌زور‌بالا‌میومد‌۱۰‌دقیقه‌قبل‌آمبولانس‌ چشماش‌بسته‌شد‌ -وای پرستار بلند شد و گفت ×هرچه‌سریعتر‌هردوشون‌باید‌به‌بیمارستان‌ منتقل‌بشن داوود‌ هم بردن تو آمبولانس خواستم برم سمت اونطرف خرابه که دستم بهم فشار آورد نگاهی بهش کردم و دیدم خراشش ازش خون میاد سبحان دیدم و گفت +دیوونه‌حداقل‌بزار‌این‌پرستارا‌با‌باند‌برات‌ببندنش -نمیخواد‌باید‌رئیس‌باندو‌دستگیر‌کنیم‌ +نمیزارم‌بری‌باید‌دستتو‌ببندی‌بعد‌ به زور سبحان نشستم تو آمبولانس تا برام باند پیچی کنن بتادین رو که ریخت روی دستم دادم رفت رو هوا که سبحان اومد نزدیکم و دستمو گرفت +خوبی؟! -آره..باید‌بریم‌ ×دستتون‌نیاز‌به‌بخیه‌داره‌بیایین‌بیمارستان‌ -بعدا‌میام از آمبولانس اومدم پایین و با سبحان و رسول رفتیم تو خرابه ادامه‌دارد… کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ __________🫀____________