eitaa logo
اَمـانــہ .
511 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
ولادت حضرت زینب مبارک😍❤️
زینب‌شدی‌که‌زینت‌شیرخداشوی یعنی‌کسی‌شبیه‌توزیورنبودونیست.. ‹ السلام‌علیڪ‌یازینب‌کبری🥲♥️›
__
18.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•تولدتان‌مبارک‌عمه‌جان🫀♥️"
اَمـانــہ .
🇮🇷😎✌️🏻
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part78 +مطمئنی؟! _آره با‌هم‌به‌سمت‌بیرون‌رفتیم‌و‌سوار‌
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم چشمامو‌کم‌کم‌باز‌کردم.. حدودا‌چند‌ساعتی‌خواب‌بودم کارم‌شده‌بود‌فقط‌بیمارستان‌رفتن‌پیش‌داداش لباسامو‌پوشیدم‌که‌برم‌بیمارستان‌ یه‌اسنپ‌گرفتم نمیخواستم‌مهدی‌‌کاراشو‌ول‌کنه‌بیاد‌منو‌ببره از‌پله‌ها‌پایین‌رفتم‌که‌شماره‌ناشناسی‌زنگ‌زد _سلام‌بفرمایید +سلام‌از‌بیمارستان‌تماس‌میگیرم‌..‌ همراه‌اقای‌محمد‌رسولی؟! با‌نگرانی‌گفتم _بله‌چیشده +یکم‌حالشون‌بدتر‌شده‌دکتر‌گفتن‌بهتون‌خبر‌ بدیم _چشم..الان.میایم گوشیو‌قطع‌کردم‌که‌مامان‌اومد‌سمتم‌‌و‌ازم‌پرسید‌چیشده‌ منم‌مجبور‌بودم‌بگم تا‌جملم‌تموم‌شد‌مامان‌رفت‌اماده‌بشه‌که‌باهام‌ بیاد زهره‌هم‌میخواست‌بیاد‌اما‌به‌خاطر‌داوود‌مجبور‌ بود‌بمونه‌خونه به‌زهره‌هم‌گفتم‌بابا‌اومد‌خونه‌بهش‌بگه اسنپ‌دم‌در‌منتظرمون‌بود سریع رفتیم تو‌بین‌راه‌به‌مهدی‌پیام‌دادم که‌چیشده رسیدیم بیمارستان سریع‌به‌بخش‌مراقبت‌های‌ویژه‌رفتیم چند‌نفری‌اونجا‌بودن‌ معلوم‌بود‌از‌همکارای‌داداش‌بودن رسول‌هم‌بود ترسیدم.. سلام کردیم که‌دکتر‌از‌اتاق‌بیرون‌اومد‌و‌گفت‌ +همراه‌بیمار؟! ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ _________🫀___________