eitaa logo
اَمـانــہ .
510 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part182 نگاهی به کفشا کردیم و در دومین ردیف کتونی کرمی
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم مهدی که سرش تو گوشی بود خاموشش کرد و گفت: +آره‌دیگه‌چون‌یه‌روز‌قبل‌باید‌اونجا‌باشیم & مهدی‌مرخصی‌چند‌روز‌بگیریم؟! +یه‌چهار‌پنج‌روزی‌بگیریم‌دیگه یهو زهره گفت : -چرا‌غذا‌نیومد که همه زدن زیر خنده.. بچه گرسنه بود و حال و حوصله نداشت.. و قیافه خنده‌داری داشت اون لحظه.. کلا زهره اول باید دلش پر میشد که مغزش پر بشه و حرف بزنه و یا نظر بده همون موقع ها بود که غذاهارو آوردن.. به روی میز که گذاشتن بوی غذاها بلند شد و هممون بیشتر از قبل گرسنه شدیم :/ مشغول خوردن غذا شدیم که گوشی مهدی زنگ خورد نگاهی بهش کرد و بعد گفت ببخشید الان میام و رفت . فکر کردم نخواسته اینجا صحبت کنه احتمالا که دقیقا چند ثانیه بعد سبحان هم صدا کرد.. برام جالب شد که ببینم چی شده نگاهی بهشون کردم و بعد به نرگس گفتم: _یعنی‌چیشده‌به‌نظرت؟! همون‌طور که همبرگر گاز میزد گفت: -غذاتو‌بخور‌چیزی‌نیست پوکر نگاش کردم و گفتم _همش‌تو‌فکر‌غذایی مهدی اینا برگشتن سر میز و ببخشیدی گفتن منم سریع پرسیدم: _اتفاقی‌افتاده؟!.. +نه‌از‌سایت‌بود‌چیزی‌نیست ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀___________
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در صف و شلوغی وایسم❤️‍🩹 :
اَمـانــہ .
قربون اون حرمت آخه آقا 🥲❤️‍🩹
00:00
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
دوست داشتن ڪافۍ نیست امیدوارم ڪسۍ رو داشتہ باشیدڪہ مردونہ پاتون وایسه..مثل یہ مادرکہ بچہ شو با یہ بچہ قشنگ تر عوض نمیکنه...:))
730.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم میخواد الان صدام بزنن بگن.. پاشو وسایلت رو جمع کن. مگه نمیخواستی بری کربلا؟:)))