eitaa logo
اَمـانــہ .
506 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان - از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
-
اَمـانــہ .
-
ولی من خیلی دلم برات تنگ شده امام حسین(:
601.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه چیزی رو از امیرالمومنین یاد بگیریم ..
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فکر حرم ازم گرفت ، هوش و حواسمو :) .
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گدای کوی رضا شو که این امام رئوف به سینه احدی دست رد نخواهد زد ...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part217 منتظر شدم کمی از چایی سرد بشه بعد بخورم تو اون
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم نگاهی به خودم کردم و موهامو بالا بستم که جلوی دستامو نگیره و آرایشم خوب دربیاد.. کرمو برداشتم و به صورتم زدم.. رژ گونه و یه کوچولو سایه برای چشمام.. و اما امضای کار رژ بود که بین رنگا یدونه صورتی رنگ ملایم زدم.. کار آرایشم تموم شده بود و نوبت لباسام بود بلند شدم و پیرهنمو پوشیدم .. موهامو آروم شونه زدم و بافتم و بعد روسریمو پوشیدم و چادرمو برداشتم.. زهره هم آماده شده بود چادرشم پوشیده بود جلوی آینه وایسادم و از سر تا پامو یه نگاه کردم نه بابا.. زهرا خانوم عجب تیپی زدی.. چادرمو روی سرم انداختم و دیگه آماده بودم با زهره تو اتاق عکس دوتایی گرفتیم چون میدونستیم بعدش زیاد وقت نمی‌کنیم زهره نگام کرد و گفت: +زهرا‌عکاس‌میاد‌دیگه‌؟! _آره‌تو‌راه‌حرمه‌زودتر‌میره‌.. +خوبه با صدای در اتاق بلند شدیم چون باید می‌رفتیم صدای مهدی پشت در بود و خودم در رو باز کردم در رو که باز کردم مهدی پشتش بهم بود دستاشو تو جیبش کرده بود و برگشت.. همون لحظه که دیدم چشماش بغضی شد.. لبخندی زد و بهم گفت: +یه‌تیکه‌ماه‌رو‌به‌رومه.. سرمو پایین انداختم و خندیدم.. کنار رفتم که زهره هم بیرون و بیاد که سبحان از دیدن زهره به شدت خوشحال شده بود.. ادامه‌دارد..‌ کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀__________