اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part314 دیگه کمکم باید آماده میشدیم بریم حرم به مهدی
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part315
کم آورده بودم و به اینجا پناه آوردم..
همونطور که زیر لب ذکر میگفتم و به حرم
نگاه میکردم قطره اشکی از چشمم افتاد ..
بلند شدم و رفتم زیارت کنم ..
<زهرا>
زیارت کردیم و بیرون اومدیم به زهره گفتم
که پیش پنجره فولاد هم بریم ..
گره مشکلم اینجا حل میشد!
رفتیم و دستمو تو پنجره فولاد گره زدم ..
کمکم کن آقا جان .. کمکم کن
حالم بدتر از چیزیه که بقیه میبینن
حالم اصلا خوب نیست :)
به زهره اشاره کردم که دیگه بریم ..
گوشیم زنگ خورد که مهدی بود ..
_جانم..؟
+کجایین الان
_داریممیایمهمونجاییکه از هم جدا شدیم
+خوبه پس ..ما منتظریم
قطع کردم و گوشیمو تو کیف گذاشتم
به ویلچر که نگاه کردم با خودم گفتم ..
الان باید خودت راه میرفتی ..
خودت داخل حرم میرفتی زیارت ..
خودت کاراتو انجام میدادی ..
خودت به خونه زندگیت میرسیدی
خودت ..
خودت حالت خوب بود :)
انقدری که ذهنم بود متوجه رسیدنمون به بچه ها نشدم
مهدی دیدیمون و جلو اومد
زهره کنار رفت و خودش ویلچر رو گرفت
ادامهدارد..
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
____🫀__________
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part315 کم آورده بودم و به اینجا پناه آوردم.. همونطور
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part316
سرشو خم کرد و تو گوشم گفت:
+زیارتقبولخانومجان
لبخند کوچیکی زدم و گفتم:
_همچنین..
مکثی کرد و گفت :
+دلتخالیشد؟ حالتبهترشد ؟
_آره..مگهمیشهکسی بیاداینجاحالشبدباشه..
سری تکون داد و گفت :
+درسته.:)
<شب بعدشام هتل >
به مدت طولانی که روی ویلچر نشستم کمر درد میگرفتم و حتی دکتر گفته بود سفر نباید برم
روی تخت دراز شده بودم اما کمر درد داشتم
انقدری که کتف هامم درد میکرد..
نگاهی به این طرف و اون طرف کردم
و به مهدی گفتم:
_مهدیمسکنداری؟
+نه چرا
_کمرمدردمیکنه..میشهبریبرامبگیری؟
+بهخاطر ویلچر ؟
_آره..
سریع بلند شد و پیرهنشو پوشید
کارتشو تو دستش گرفت و گفت :
+زودیمیام
و از اتاق بیرون رفت ..
این درد رو حتی تو خونه خودمون هم داشتم
ولی کمتر ..
اینجا چون زیاد روی ویلچر بودم دردش
بیشتر بود طوری که امونمو بریده بود
چشمامو بستم و منتظر شدم مهدی بیاد
ادامهدارد..
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
____🫀__________
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part316 سرشو خم کرد و تو گوشم گفت: +زیارتقبولخانومجا
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part317
دقیقا نیم ساعتی گذشت که مهدی اومد
لیوان آبو پر کرد و با قرص اومد سمتم
کمکم کرد بلند شدم و خوردم ..
و بعد دوباره دراز شدم !
امیدوار بودم دردمو کمتر کنه ..
_مرسی
+الاندردتکمترمیشه..
به خاطر مسکن چشمام رو به بستن میرفت
و چون خودمم خسته بودم چشمامو همراهی کردم
<مهدی>
امروز و دیروز چون مدت زیادتری بیرون بودیم
و زهرا هم همونطور روی ویلچر بود کمر درد داشت
مطمئن بودم از قبل داشته ولی الان بهش
فشار اومد بود و به زبون آورد ..
با خوردن مسکن چشمای زهرا کمکم بسته
شد و خوابش برد ..
پتو رو روی زهرا کشیدم و بلند شدم
لباسمو عوض کردم و به تخت اومدم ..
گوشیمو تو دستم گرفتم به سبحان پیام دادم
_داداشبیداری؟.
بعد از چند ثانیه جواب داد و گفت:
+آره
_سبحانفردا پایهایصبحبریمپیادهروی؟
+ساعتچند..؟
_۶بریمکهبرایصبحانهبرگردیم
+حله پس..فردا۶صبحمنتظرتم
_خوبه..شبت بخیر
+همچنینداداش
گوشیمو کنار گذاشتم و خوابیدم ..
ادامهدارد..
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
____🫀__________
اَمـانــہ .
بسماللهالرحمنالرحیم #رمانعشقدریکنگاه #part317 دقیقا نیم ساعتی گذشت که مهدی اومد لیوان آبو پر
بسماللهالرحمنالرحیم
#رمانعشقدریکنگاه
#part318
<صبح ساعت ۶صبح>
با صدای زنگ گوشی سریع بیدار شدم و خاموشش کردم ..
خداروشکر زهرا بیدار نشد ..
آروم بلند شدم و لباسامو عوض کردم
گوشی و کارتمو برداشتم و از اتاق بیرون رفتم ..
تا از اتاق بیرون اومدم سبحان اونجا بود
_بهبهسلامداداش
+سلام چطوری
_شکرخدا..بریم
از هتل بیرون رفتم و رفتیم نزدیک ترین
پارکی که اطراف هتل بود..
اول از نرمش شروع کردیم و بعد یا یه درجا
آروم شروع کردیم به پیاده روی و یه مسیر
کامل رو رفتیم و برگشتیم ..
<ساعت ۹ و نیم صبح >
دیگه وقتش بود برگردیم هتل برای صبحانه
تا الان هم دیگه زهرا و زهره بیدار شده بودن!
تو راه برگشت همش فکرم پیش زهرا بود
که ببینم الانم هنوز درد داره یا نه ..
چون قرار بود بازم بریم بیرون کمی خرید و بعد حرم
و فردا هم برمیگشتیم ..
تو فکرم بودم که زهرا زنگ زد :
_سلامعزیزدلم
+مهدی کجایی
_چیزیشده؟
+آرهزودتربیاهتل.
و قطع کرد ..
یعنی چی شده بود ؟
سرعتم و با سبحان از قبل بیشتر کردیم که زودتر برسیم .
به هتل رسیدیم و پله ها رو یکی دوتا بالا رفتیم
ادامهدارد..
کپی:ممنوع.راضینیستم
نویسنده:Mobina³¹³
____🫀__________