eitaa logo
اَمـانــہ .
518 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ان‌شاءاللّٰھ‌ظھورآقامون🌿^.^! . .( :🕊
129.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داش‍، م‍‌ج‍‌ی‍د م‍‌نـ‍‌ت‍ظ‍ر م‍‌وج ۱۱۰ ه‍‌‌سـ‌ت‍‌ی‍‌م‍..،🔥
"صبور باش! چیزهای خوب زمان می‌برند، امپراطوری ها یک روزه ساخته نمی‌شوند...🌿" |
کارم این است به سمت حرمش رو کنم... از همین جا سلامش بدهم ، گریه کنم(:💔
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اما عزیزِ قلبم .. آرام کن مرا که خودت در جریانی:)🥲
556.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ثبت کنید که نسل من همه چیز را دید ثبت کنید که تمام سختی هارا کشیدند :)❤️‍🩹
نیامده به شکوهِ تو در جـَهان احـَدی  ؛ مدد ز غـِیر تو ننگ است ، یاعلیﷻ مددی ...
پارت داریم ولی با تاخیر ✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part487 مهدی نزدیکش رفت و توی بازوش زد اما چیزی نگفت چ
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم احسانُ آروم داخل رختخوابش گذاشتم و بعد به سمت بالکن اتاقمون رفتم .. چقدر دلم برای اتاقم تنگ شده بود چقدر تو این اتاق خاطره های زیادی داشتم ! صدای خنده هاشون تا بالا میومد و من از این بابت خوشحال بودم ، هوا چندان سرد نبود اما سوز کمی داشت .‌. انقدر فکرم مشغول بود که متوجه حضور مهدی نشدم و آروم پتویی به روی شونه هام انداخت ، با لبخندی ازش تشکر کردم .. نگاهی بهم کرد و گفت: +چیشد اومدی اینجا؟ _هیچی ،احسانُ آوردم.. نگاهی به احسان کرد و گفت : +خیلی بانمکه این بچه ! _مثل عمشه دیگه خنده‌ای کرد و سری تکون داد ، سرمو کج کردم و گفتم: _دروغ میگم ؟ +نه من غلـ..ط بکنم هوا دیگه کم‌کم سوزشش بیشتر شد و به مهدی اشاره کردم داخل بریم .. چادرمُ روی تخت گذاشتم و دوتایی پایین رفتیم بوی غذا که بهم خورد گرسنه تر شدم و رفتم آشپزخونه که به چاشنی ها ناخنک بزنم ! همین که ترشی هارو روی میز دیدم ناخودآگاه به سمتشون رفتم و ظرفشُ برداشتم .. مامان خندید و گفت : +همشونُ نخوری دختر خندیدم و گفتم نه ، ولی واقعا خوشمزه بودن اصلا همیشه ترشی های مامانم خوشمزه بود چون خیلی حساس بود و خودش درست میکرد! بقیه مشغول انداختن سفره شدن منم که نمیذاشتن کاری کنم و از این بابت خندم میگیرفت .. کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀____________