eitaa logo
اَمـانــہ .
514 دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.9هزار ویدیو
5 فایل
بسم رب خالق جهانیان . از تـبار لـرهـای غـیور🕶️ گر چھ آشوبم ، ولـی آرامش جـٰانی مرا ³¹³:) کپی‌از‌پست‌ها‌موردی‌نداره اما‌رگباری‌نباشه. حواست باشه که کپی‌از‌روزمرگی‌ها‌و‌رمان‌حرامه:) کپی از رمان پیگرد قانونی دارد 🤌🏻☕
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part526 <زهرا > تو راه برگشت خونه ، مهدی آهنگ ملایمی گذ
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم قدم زدن زیر باران با کسی که دوستش داری میتواند بهترین لحظه های زندگی‌ات را رقم بزند ، آن حس قشنگی که در وجودت زنده میشود ، آن لبخندی که بر لبانت میزنی ، آن نگاهی که به معشوقت می‌کنی. . همه‌ی این ها باعث میشود تمام وجودت از حال خوب بخندد :) آری ، گاهی تنها خواسته‌‌ای که در دل داری و میتوان با آن حال تو را عوض کرد ، همین قدم زدن زیر ِ باران با معشوقه‌ات باشد . . اما ، باران برای همه عاشقان معنی یکسانی ندارد ! یکی از یارش دور است و دلتنگ ، یکی معشوقه‌اش را درکنار خود ندارد . . دیگری عاشق است اما یکطرفه . . و یا هر دلیل دیگری که میتوان طعم باران را برای آنها متفاوت کند . . ! •••• انقدر قدم زدیم که نزدیک پارک کوچیکی شدیم و روی یکی از صندلی هاش نشستیم .. گاری لبو فروشی گوشه پارک وایساده بود که بقیه کنار گاری درحال لبو خوردن بودن! مهدی نگاهی به من کرد و بعد به سمت پیرمرد لبو فروش رفت ، چیزی گفت و با دوظرف لبو به سمت من اومد .. خیلی وقت بود نخورده بودم و با دیدن ظرفش لبخندی روی لبم نشست ! بارون میومد اما شدتش کمتر شده بود ، هیچوقت از قدم زدن زیر بارون خسته نمیشدم:) برام مهم نبود که سرما میخورم یا نه ، مهم نبود سردم میشه یا نه . . فقط یه چیز مهم بود ، اونم وجودِ مهدی بود :) کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀____________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part527 قدم زدن زیر باران با کسی که دوستش داری میتواند
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم کنارم نشست و ظرف لبو رو به دستم داد . . +بخور تا سرد نشده ! کمی از لبو خوردم و بعد گفتم : _به خاطر امشب ممنون :) _به من که خیلی خوش گذشت ، به تو چی ؟ سرشُ بالا آورد و گفت : +مگه میشه تو باشی و به من خوش نگذره ؟ خندیدم و چیزی نگفتم ، همینطور که به چشمام زل زده بود گفت : +چشم‌هایت، طلوعِ آرامِ عشق‌اند، وقتی نگاهم می‌کنی جهانم معنا می‌گیرد.. در یهویی ترین حالت ممکن این ُ گفت ، لبخندی عمیق روی صورتم نشست . . طوری که احساس کردم درون قلبم هم داره از ذوق می‌خنده ! در برابر حرفش چیزی به ذهنم نمی‌رسید و فقط باعث شد بهش خیره بشم .. بدون اینکه چیزی بگه سرش ُ پایین انداخت و به لبو خوردنش ادامه داد .. با وزش بادی که پیچید سردی توی تنـ*م حس کردم ، آروم بلند شدیم و دوباره مسیری که به ماشین می‌رسید ُپیاده رفتیم .. احساس میکردم امشب توی خاطراتم حتما میموند و بعدا میشد ازش شبی به یاد موندنی و قشنگ یاد کرد ! سوار ماشین شدبم که دیگه به سمت خونه بریم ، فردا مهدی راهی سفرش میشد و من از همین الان دلم براش تنگ شده بود :) خودمم باید وسایلامُ جمع کردم که برم خونه مامان اینا بمونم .. دو روز دیگه وارد ماه هشتم میشدم و فقط یک ماه دیگه میموند تا انتظارامون به پایان برسه ! کپی:ممنوع.راضی‌نیستم نویسنده:Mobina³¹³ ____🫀____________
اَمـانــہ .
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم #رمان‌عشق‌در‌یک‌نگاه #part528 کنارم نشست و ظرف لبو رو به دستم داد . . +بخور ت
چشم‌هایت، طلوعِ آرامِ عشق‌اند، وقتی نگاهم می‌کنی جهانم معنا می‌گیرد :)♥️
فقیر گوشه نشین محبتت هستم:)) بساز با دل ، که فقط تورا دارد رضا جانم . .💛
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میلادت مبارک آقای مهربونم :)🥲💛
؛ بہ بزرگان ِخود بگویید ما بزرگے جز ؏ـلےﷺ نداریم . .
اَمـانــہ .
گوش بدید حتما :)
هرجا دلی شکست به اینجا بیاورید :)❤️‍🩹
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صورتت را به چه تشبیه کنم در شعرم؟! ماه بیجا بکند مثل تو زیبا بشود‌ . . :)🤍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا