eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
909 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#از_نور_تا_فارور⚔ #قسمت6🎬 لب زدم: "ظاهرا..." نشستم و بند کفش‌هایم را محکم کردم. کتاب را برداشتم و ت
🎬 شایعه‌ای پیچیده بود بین همه. حسینخانی از دور قبلی اردو، حرف‌های زیادی گفته بود اما مهم‌ترینش همان بود که "شب موقع خواب مراقب خشم شب باشید! یه جوری می‌زنن بهتون که نفهمین از کجا خوردین!" قرار بود مثل پادگان‌ها، با خشم شب غافلگیرمان کنند. با عقیل، سالاری، مرادی و ارمیا و سید و بقیه، قرار گذاشتیم شب را نخوابیم؛ یا هر کداممان تا صبح نیم ساعتی نگهبانی بدهد... همه‌ی گروه‌ها نقشه‌شان همین بود. ما هم مطمئن بودیم پاسدارهای نیروی دریایی نقشه‌شان نقش بر آب می‌شد. مو لای درز نقشه‌مان نمی‌رفت... کم‌کم برای نهار آماده شدیم... به همانجا که "مصلی" می‌خواندیمش رفتیم؛ غذا، استانبولی پرملاتی بود با طعم ادویه‌های تند بندری؛ که بچه‌های تدارکات کشیده بودند توی سینی سلف، با یک ماست و یک انار قرمز متوسط که از پوست نازکش معلوم بود دانه‌های درشتی دارد. بعد از نهار، تنها دو دقیقه وقت دادند تا آماده و به صف شویم! آفتاب، همچنان چشم‌های ضعیف و تارم را عذاب می‌داد و حتی موهایم داغ شده بودند. آنجا بود که چفیه به کار آمد! روی زمین تا زدمش و بعد، رول کردم... تحت الحنکش را از زیر پا رد دادم و بستمش؛ بعد هم چین‌هایش را مرتب کردم و روی سرم گذاشتمش. چون توی ساک بود، مثل آبِ روی آتش، خنک بود؛ مثل نمِ ساحل که بوی دریا می‌داد‌... کفش‌هایم را پوشیدم و به صف رفتم. جایم معمولا در صف اول یا دوم و اواسط صف بود‌. بعد از آماده شدن، چشمم به سید مارانی خورد؛ به نصرالله! لباس‌ش را در آورده بود. اما همچنان با تمام اندام و حرکات، شبیه سید حسن بود و با هر بار دیدن‌ش، داغِ جسدِ تشییع نشده‌ی سید رگ به رگ تن‌مان را می‌سوزاند و فکرمان را داغ می‌کرد. نصر الله شروع کرد به اخطار دادن: "آقاجون! تا ده ثانیه دیگه اینجا نبودین، سینه خیز در انتظارتونِس هاا!" بعد از آنکه همه‌مان جمع و مستقر شدیم رو به رویش، یادمان داد چطور همه‌مان در یک صف به سمت جایی حرکت کنیم. اولین نفر از آخرین صف، باید بر می‌گشت سمت سوله‌ها و بقیه صف پشت سرش، اولین نفر از صف دوم پشت سر نفرِ آخرِ صف اول و هر دو صف تبدیل به یک صف شدند. بین همه‌مان هم باید دو قدم فاصله می‌بود. به این ترتیب، همه‌مان در دو صف طولانی راه افتادیم سمت سوله‌ها. جلوی مسجدی نگه‌مان داشتند و محتشم گفت: "اینجا حسینیه جزیره‌ست... اینم مزار شهدای گمنامه و..." میان حرف زدن، سرش را بالا گرفت؛ به ساحل نگاهی کرد و گفت: "شهید گمناممونم رسید!" به ساحل نگاه کردیم و کشتی نیروی دریایی که ظاهرا حامل تابوت شهید گمنام بود. هر چهل نفرمان، نشستیم کنار مزار شهدای گمنام و چند دقیقه بعد، صدای عقیل در جزیره پیچید؛ مراسم رسما با زیارت عاشورا شروع شد. ایام اردو، ایام فاطمیه بود. آنجا که زنی یک تنه درد دین را می‌فهمد. و فهمیدن، درد دارد، تاوان دارد، آتش و میخ و تازیانه هم... هر کسی نفهمد درد متوجه‌ش نخواهد بود. درد همیشه کسانی را نشانه می‌گیرد که چیزی برای فهمیدن و حرفی برای گفتن داشته باشند. کسانی که خلافِ جهت جهان حرکت می‌کند، جانش را فدای فرمانده‌اش می‌کند و جهان‌آرا یا جانفدا می‌شود. آنجا بود که دوراهی مجال، مدام توی ذهنم پخش می‌شد؛ ناهماهنگ، نامرتب، سطر به سطر... از آخر تا به اول، وسط تا به آخر، اول تا آخر. زهرا، ولایت، فتنه، امتحان، جبت و طاغوت و‌... بعد از روضه، شهید را آوردند و تشییع کردند و بردند و حرف‌های نصرالله عزیز شروع شد؛ از همان‌ها که هر فرمانده‌ای می‌گوید، همان‌ها که تا می‌شنوی، یخ می‌کنی، سرت را بالا می‌گیری، سینه سپر می‌کنی و مو به تنت سیخ می‌شود! حتی حرف‌هایش، شبیه حرف‌های سید حسن عزیز بود... از فاطمیه گفت؛ از مقاومت، مقاومتی که ریشه‌اش فاطمه و ستونش ولایت است. از رسانه گفت و جنگی که حالا حالاها مجبوریم به گذراندن دوره‌ی سربازی‌اش. دوره‌ای به مدت تمام عمرمان یا تا زمانی که همه‌ی رسانه‌ها از توحید بگوید. یا از امنیتی که حاصل خون دل خوردن اهالی جزیره بود! گفت بایستیم؛ ایستادیم. قرار بود عهد ببندیم! قرار بود نمک‌گیرمان کند. قرار بود در محضر شهدای گمنام از همه‌مان قول بگیرد. - "من به خون همین شهدا، سوگند یاد می‌کنم! تا زنده‌ام، تا توان دارم، تا هستم و تا آخرین نفس و قطره خونم، از خیمه حسین بن علی، محافظت کنم‌! قسم می‌خورم در خیمه ولایت بمانم، قسم می‌خورم تمام توانم را برای تمدن اسلام به کار گیرم... من به این شهدا قول می‌دهم نه جلوتر از مقام عظمی ولایت حرکت کنم و نه از قافله ولی فقیه عقب بمانم... قسم می‌خورم جلوی دشمنان ایران اسلامی بایستم. روزی کاخ سفید و تمام کاخ‌های کفر را به حسینیه تبدیل کنم..." صحبتش که تمام شد، گفت: "توی حسینیه در خدمت سردار افضلی خواهیم بود..." پ.ن: اسامی تمام فرماندهان نظامی مستعار نوشته شده. ✅ 📆 🆔 @ANAR_NEWSS🎙 ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
🆔 https://daigo.ir/secret/11384424761 لینک ناشناس سفرنامه‌ی 👆🍃
الفبای عبری
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
الفبای عبری
ترتیب ابجد رو اگر بلد باشید همین ترتیب حروف عبریه...
32.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنان فوق‌العاده درباره چرایی عدم حضور رهبری در مراسمات قطعا از دیدنش پشیمان نمی‌شوید ، برای خنثی کردن نقشه دشمن و القاء روحیه ترس در @soada_ir
الى الله سفره الى الله به سوی خدا سفری به سوی خدا •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• حسيناه بدمنه حسيناه حسین در خون ماست حسین •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• مشيناه دربك مشيناه رفتیم راه تو را رفتیم •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• الى الله الى الله به سوی خدا •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• القارات السبعه ضجت در هفت قاره شوری بر پاست •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• والكربلاء حسين حجت و در کربلای حسین حجی بر پا شد •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• الى الله الى الله… به سوی خدا •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• شراع السفينه. يمشي بينه. الكربله راح بادبان کشتی مارو میبره به سوی کربلا •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• اعله باب المدينه. سر لگينه. ملتقى ارواح در سردر شهر رازی یافتیممیعادگاه انسان ها •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• سألنه الكره الارضيه. منو اهل العزوبيه از کل جهان پرسیدیم کی بهترین میزبان است •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• الزياره الاربعينيه. تگول الشاهد… زیارت اربعین شهادت میده این را •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• عراق حسين مد سفره. من الموصل الى البصره در عراق حسین سفره ای کشیده شد از موصل تا بصره •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• لحد ماتوصل الحضره.عراقك واحد تا به حرم برسی عراق یکدست است •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• الحسين جننه الحسين حسین مجنون حسینیم •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• عناوين حبنه عناوين انواع عشق انواع عشق •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• مجانين اعقل مجانين. بالحسين… به حسین قسم دیوانه هاییم عاقل ترین دیوانه ها •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• نار الكرم للضيف وجّت آتش کرامت برای مهمان حسین شعله ور شد •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• والكربلاء حسين حجّت… در کربلای حسین حجت بپا شد •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• الى الله الى الله به سوی خدا •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• علمنه بدينه.ومن بدينه.نعرف منين پرچممان در دستمان است و از وقتی شروع کردیم میدونیم از کجا •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• يموسم عشگنه. بيه حصدنه. خير الحسين تو فصل عاشقیمون عشق حسین رو درو کردیم •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• زرعنه بكل شبر رايه در هر وجب علمی به پا کردیم •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• حصدنه اجيال مشايه نسل های زوار را گرامی داشتیم •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• قليله كلمة هوايه قليله هوايه کلمه زیاد کمه خیلللی کمه •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• الحسبنه تتعب عيونه مطر مو بشر شافونه حساب کردن چشاش خسته بشه مثل ابر بارونیم •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• عجيبه شلون حسبونه مطر مشايه عجیبه چطوری اینجوری حساب کردن باران زوار را •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• شيحسبون خلهم يحسبون بگذار هرچی میخان حساب کنن •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• يزيدون ربعك يزيدون… زیاد میشن یاران تو زیاد میشن •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• يتعبون والله يتعبونشيحسبون خسته میشن بخدا خسته میشن هرچی میخاد بشمارن… •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• ريح العشگ بالكون عجّت رایحه عشق در همه جهان فراگیر شد •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• والكربلاء حسين حجت در کربلای حسین حجت به پاشد •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• الى الله الی الله به سوی خدا •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• تشوف المواكب عدها واجب تخدم الجاي موکب ها رو ببین که بر خود واجب کرده اند که خدمت کنند به کسانی می آیند •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• ويگلوله فدوه اهديلنه خطوه وانته مشاي میگم فدای سرت یک قدمت رو به ما هدیه کن ای زائر •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• ابو الموكب دعه هوايه يرب ارزقني مشايه موکب دار خیلی دعا کرد خدایا زائر روزیم گردان •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• يكض بالشايل الرايه ويبوسه بجدمه میگیره علم دار را و پاهاشو میبوسه •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• العجائب سبعه ندريها خدمتك زادت اعليها عجاعب هفت گانه را میشناختیم خدمت تو هم به آنها اضافه شد •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• السبعه اتعجبت بيها او هفت تا از این یکی تعجب کردند •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• عجيبه الخدمه عجب خدمه ای •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• اليخدمون كشخه اليخدمون خدام تو با کلاس ترین ها هستن خدام تو •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• ينادون حيهم ينادون داد میزنن خوش اومدی •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• يسهرون لاجلك يسهرون شب زنده داری میکنند برای تو شب زنده داری میکنن •·•·•·•·•·•·•·•·•·••·•·•·•·•·•·•·•·•·• اليخدمون هاي الخدم
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#از_نور_تا_فارور⚔ #قسمت7🎬 شایعه‌ای پیچیده بود بین همه. حسینخانی از دور قبلی اردو، حرف‌های زیادی گفت
🎬 به حسینیه رفتیم. سردار افضلی نشست روی یک صندلی و بعد از به نام خدا و صلوات و‌‌‌... کلاس رسما شروع شد. و سوال را همان موقع مطرح کرد: "چرا؟! که چی؟!" و سرهایی که کنجکاو، یک دیگر را نگاه می‌کردند تا از آثار تعجب در چهره دیگران هم مطمئن شوند‌. حدس می‌زدم می‌خواهد در مورد چه چیزی صحبت کنم‌. اما گفتم: "چی چرا؟ چی که چی؟!" - "چرااااا ماااا... باید از جبهه مقاومت و کشورهایی مثل لبنان و فلسطین حمایت کنیم؟!" و هر کسی، جوابی می‌داد. - "چون دشمن لبنان و فلسطین دشمن ما هم هست! نیل تا فرات رو می‌خواد!" - "چون مسلمونیم!" - "چون هر جا پرچم لا اله الا الله بلند شده باشه ما باید از اونجا دفاع کنیم!" نصر الله، دستی بالا گرفت و گفت: "بچه ها! فرض کنید کسی که این سوالو ازتون پرسیده نه مسلمونه، نه انقلابیه... پس باید جوابای قانع‌کننده‌تر داد!" گفتم: "اگه اینجوریه من می‌گم چون امنیت کشورهای یه منطقه، ضامن امنیت همدیگه هستن. اگه کشورهای دور برمون امن باشن امنیت ما هم حفظ می‌شه و تمام اقشار جامعه‌مون کنار هم زندگی می‌کنن!" - "نه‌... قانع‌کننده نبود! آقای آیین شما نمی‌خواید حرفی بزنید؟!" سرم را برگرداندم... آقای آیین خندید؛ زبانش را مسلح کرد؛ انگشتش را به سمت من نشانه رفت و با لبخند گفت: "نماینده ما اینجا نشسته!" و همین کافی بود تا زیرِ عمامه‌ام را بخارانم و با خودم فکر کنم اگر حرف‌هایی که می‌زنم، علتش حرف آقای آیین باشد و ذره‌ایش یا غرور و منیت باشد اوضاع خراب می‌شود. به دهانم مهر و موم زدم و کلام نکردم. بالاخره بچه‌ها آنقدر به دست و پایم مشت زدند و گفتند "یه حرفی بزن، جوابشونو بده" که آخر کار، گفتم: "اولا که به نظرم سوال مشکل داره جناب سردار. اگه بخوایم با قشر مخالف نظام صحبت کنیم در وهله اول باید ثابت کنیم ما اونقدرام که اینا فکر می‌کنن و رسانه‌های معاند و فاحشه‌هایِ بی‌شرفِ لندن نشین می‌گن، واسه جبهه مقاومت خرج نمی‌کنیم! مگه ما چقدر و چطور و کجا و از چه طریقی به جبهه مقاومت کمک می‌کنیم؟! تا جایی که من می‌دونم از پنج درصد بودجه نظامی سال، که خودش چندین بخش می‌شه و مثلا وارد نیروی انتظامی و وزارت دفاع و اطلاعات و سپاه و... می‌شه، یه بخشیش تعلق می‌گیره به سپاه دیگه درسته؟! باز این بودجه سپاه خودش نیروی زمینی و دریایی و هوایی و اطلاعات سپاه داره که بخش اعظم‌ش حقوق کارمندا و مزایای کارکنای سپاه یا بخشای دیگه‌ست. خیلی کار خفنیه هااا! آمریکا چهل درصد از کل بودجه نظامی دنیا رو خرج می‌کنه! و بازم نمی‌تونه به یُمن حضور ایران و ولایت فقیه و سردار سلیمانی تو خاور میانه نقشه‌هاشو عملی کنه و مدام دماغ سوخته می‌شه... حضور کدوم ایران؟! ایرانی که بودجه نظامی هر سالش پنج درصده فقط! اما وجود ولی فقیه باعث می‌شه تمام حساب و کتاب‌های مادی بشر به هم بریزه و ما از طریق "غیب" و امدادهای غیبی پیروز میدون باشیم. بگذریم. بخش خیلی کوچیکی از بودجه سپاه، می‌ره سمت سپاه قدس و باز یه بخشیش به جبهه مقاومت داده می‌شه! اونم با شرایط و ضوابط خاص خودش و با حضور مستشارانه ایران توی کشورهای مقاومت! پس عملا این حرف برانداز جماعت که می‌گه مردم خودمون گرسنه‌ن، جای عربای سوریه و فلسطین بدین به خودمون، اشتباهه! کل این پنج درصد رو هم به صورت سالیانه بدن به مردم اوضاع مردم بهتر نمی‌شه هیچ، بدترم می‌شه! چون تمام دفاع و نظام و ساخت موشک و پدافند و درد و مرگ و زهر ما رو داریم می‌دیم به مردم. اگه اسرائیل خواست حمله کنه یا آمریکا خواست مستقیما وارد جنگ بشه دقیقا باید چیکار کنیم؟! مردم می‌تونن برن رو پشت بوما در مقابل اِف_سی‌و‌پنج آمریکا وایسن؟! اونوقت پدافند شهرهای مورد هجوم قراره با کدوم بودجه، نصب و آماده‌ی دفاع بشه؟! لابد مردم می‌خوان با تُرُشبالا* در برابر اسرائیل وایسن! این مردمی که بعد گذشت هشت سال بازم میان یه دولت اصلاح‌طلب انتخاب می‌کنن، اگه راست می‌گن تو انتخابات طوری انتخاب کنن که اون رئیس جمهورِ مثلا محترمِ منتخب بتونه با صرف نظر از این پنج درصد اوضاع معیشتی‌شونو خوب کنه! اگه مردم راست می‌گن که با کمک نکردن به جبهه مقاومت اوضاع مالی و معیشتی‌شون خوب می‌شه، اونقدر مرد باشن تا برن دولتی رو سر کار بیارن که بتونه با اون نود و پنج درصد زندگی‌شونو گل و بلبل کنه یا کم‌کم ببره سمت اوضاع اقتصادی مطلوب! یه چیزی تو مایه‌های ریاست آیت الله رئیسی که امید داشتیم با آقای جلیلی ادامه پیدا کنه که نشد به هر حال. از همه‌ی این مسائل که بگذریم باید به این قشر ثابت کنیم کمک به مقاومت ضامن امنیت خودمونه... حالا چرا؟!" چند ثانیه‌ای سکوت کردم و بعد ادامه دادم... *تُرُشبالا: در گویش کرمانی به چلوصافی یا آبکش می‌گویند. ✅ 📆 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 🆔 @EZDEHAMEESHGH ✍ ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
🆔 https://daigo.ir/secret/11384424761 لینک ناشناس سفرنامه‌ی 👆🍃
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو https://www.aparat.com/v/d0577am