eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
906 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
آدم ابوالبشر در گِل است هنوز. فرمان سجده برسد سر خم خواهند کرد نود میلیون فرشته. ابلیس اما به گمانش برتر است و از جنس آتش.
باغ انارقصه این روزها.mp3
زمان: حجم: 753.1K
قصه این روزها مردم دنیا، قرنها، روی تخته پاره ها شناور بودند. ایرانی ها با کشتی حسین‌بن‌علی در حال نبرد با موج های سهمگین و جانوران غول‌آسای اقیانوسی بودند. سالها گذشت. مه فرو نشست. مردم دنیا داد زدند ایرانی‌ها رسیدند. ایرانی‌ها رسیدند. @anarstory
ایرانی ها رسیدند ایرانی ها رسیدند
شهید و قائد امت سلام بر خونت تمام لشکر آزادگان غزل‌خونت تو آنکه یک تنه پیروز جنگ با باطل صدای حق و حقیقت همیشه مدیونت تو یار و لیلی مستضعفان دنیایی تویی تو رهبر عادل و عدل مجنونت به نام نامی حیدر عجین شده نامت به یک کلام و اشاره جهان دگرگونت امیر کل قوای سپاه ایرانی درود فاطمه به این ارتش افزونت نمانده جان به تن دشمن مسلمانان ز غیرت حسنیِ مردم دل‌خونت چه زنده تر شده با خون پاک تو اسلام خدای مقتدر و اهل بیت ممنونت نرگس سیاه تیری ۱۴۰۴/۱۲/۱۵
شهید سیدمرتضی آوینیروایت فتح.mp3
زمان: حجم: 9.8M
🎙 | 💥 ما از مرگ نمی‌ترسیم که مرگ ما شهادت است... 👤 🌱 فکرت | گفت‌وگویی برای ساخت فردا 🔅@fekratmedia🔅
18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍ من تا چند دقیقه هیچ پستی نمیذارم، جدا از هر سلیقه ای حتما این ۸ دقیقه رو گوش کنید، خیلی مهمه. به زبان عادی داره میگه ایران چطوری داره سیستم پدافندی آمریکا و اسرائیل رو نابود میکنه و با بستن تنگه هرمز میخواد اقتصاد دنیا رو فلج کنه و نیروهای آمریکایی رو بکشونه توی تنگه 🆔 @yazdonline | @anarstory
785.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چندتا اثر هنری تو این فیلم می‌بینید؟ عجب صحنه‌ای... 🇮🇷 @khakrize313
🔴دو روز مهم در پیش داریم ۴۸ ساعت آینده بازارهای مالی و تعیین قیمت نفت در جهان تعطیل خواهد بود. نفت برنت به حدود ۹۴ دلار رسید. قیمت گذاری تا بامداد دوشنبه روی این عدد باقی می ماند. این ۴۸ ساعت پیش رو اوج فشار آمریکا و اسرائیل در حملات خواهد بود. با قدرت باید از این ۴۸ عبورکنیم تا با باز شدن بازار قیمت جهشی نفت فضا را برای ترامپ سخت تر کند. شاید درگیری زمینی توسط گروهک های تجزیه طلب در همین روزها آغاز شود. دشمن به نفس افتاده است. باید قاطع بود. ✍دکتر زادبر 🔴 اخبار دقیق جنگ را در بخوانید👇 http://eitaa.com/joinchat/963837952Cb758f6bd13
الله الله خدایا هر چه هست تویی. ما هیچیم. نه موشک نه پهپاد نه سامانه‌های پدافندی. نه لانچرها نه شهرهای موشکی ما. هیچ یک مؤثر نیستند. لا مؤثر فی الوجود الا الله. لا حول و لا قوة الا بالله. پناهمان باش بحق محبوبت حضرت فاطمه سلام الله علیها.
سوگ شهادتت، حماسه ساز خواهد شد...
همه نگران بودند با رفتن امام خمینی (قدس سره) انقلاب نوپا و زخمی از جنگ به دست نااهلان و دشمنان به نابودی برود. خیلی‌ها از جریان، حذف و ترور شده بودند. دل مردم بعد از امام را تصور نداشت. امام اما، با قلبی مطمئن و دلی آرام دنیا را بدرود گفت. سیدعلی جوان آمد. راضی کردنش سخت بود اما رگ خوابش را مجلس خبرگان خوب بلد بود: «تکلیف...» سی و هفت سال ریشه‌های نهال انقلاب را چنان آبیاری کرد که با هیچ طوفانی نلرزید. شاخ و برگ از دست داد و پربارتر ادامه داد. تبر خورد و زخمی شد اما پر قدرت‌تر ایستاد. همه نگران بودند... اما اراده خداوند بر این بود که تکیه گاه این درخت را بردارد. این درخت باید می‌فهمید که باغبان کس دیگریست و دست بزرگ‌تری در نگهداری انقلاب مردم وجود دارد. فرمانده هر که باشد؛ دست در دست خدا خواهد آمد و بر درخت انقلاب تکیه می‌زند و پرچم انقلاب را به دست صاحبش خواهد داد. و این داستان ادامه دارد...
«آن محبــــ♡ــــــوب دیگر» شیش سالم بود که فهمیدم بیشتر از دو ساله امام خمینی (رحمةﷲ‌علیه) به ملکوت اعلی پیوسته و دیگه نمی‌تونم از نزدیک ببینمش... داغون شدم. برای یه بچه شیش ساله چنین فقدانی خیلی سخت و عظیمه. اصلاً کسی نمی‌ذاره بچه شیش ساله معنی از دست دادن رو بفهمه. اما من فهمیدم... چند سالی در عزای این فراق سوختم و هر چهارده خرداد گریه کردم. تا اینکه ده سالم شد. خبری همه دیوارهای شهر رو پر کرد و نقل مجالس شد. رهبر انقلاب، آیةﷲ خامنه‌ای به شهر ما می‌اومد. از شنیدن اسمش هیچ حسی جز این نداشتم که او جای محبوب من نشسته و نمی‌تونه دل من رو به دست بیاره. انگار که او باعث و بانی از دست رفتن محبوب من بوده. شور و هیجان عجیبی بر شهر حاکم شد. با خانواده به محل استقبال رفتیم. مدتی به انتظار گذشت... از شور مردم که بالا گرفت متوجه حضور ایشان شدم. در فشار جمعیت و لای نرده‌های حفاظ تلاش کردم و گردن کشیدم برای دیدن. دست بلند کرده بود و ابراز محبت مردم رو پاسخ می‌داد. حرارتی در قلبم حس کردم. قلبم لرزید و اشک‌هام از دیوار دلم بالا رفت و از چشمانم سرازیر شد... آهنگ او، آهنگ سید روحﷲبود. این من بودم و یک سلطان دیگه برای قلب داغدارم... هنوز اما اجازه نشستن این سلطان رو بر صندلی قلبم صادر نکردم. گوشم هجمه‌های زیادی از او می‌شنید و دست دلم به بزرگداشت این مهمان ناخوانده نمی‌رفت. این محبوب جدید گوشه‌ی قلبم کز کرد و خاک گرفت. تا اینکه به نوجوانی رسیدم... جوانه‌های فکریم داشت رشد می‌کرد و ریشه می‌داد. گوشم دیگه به این و اون کوچه و خیابون نبود. حس استقلال اجازه پیروی کور رو در فکرم رد می‌کرد. دلم تشنه آگاهی ناب بود. اندیشه‌ام رو با کتاب آبیاری کردم. رشد کرد و ریشه‌ی افکارم رو ساخت. جوانه‌ها شاخ و برگ پیدا کرد و ریشه به قلبم رسید. گرد و غبار کنار رفت. مهمان صبور قلبم ایستاد. ریشه افکارم رو در بر گرفت. و جایی که بهش نیاز داشتم به داد قلبم رسید. به خودم اومدم و دیدم محبوب جدید بر صندلی قلبم نشسته... دلم قرص بود به وجودش، روشنیش و هدایتگریش. حالا بیست سال و اندی از اون روزها گذشته... یازدهم اسفند هزار و چهارصد و چهاره. پسرم اشک می‌ریزه که «من توی همه این عمرم آرزو داشتم تا روی رهبرم رو از نزدیک ببینم و دستش رو ببوسم...» و من که اشک امانم رو بریده و خونم رو به جوش آورده؛ دارم پسر ده سالم رو دلداری می‌دم که «نگران نباش عزیز مادر! خدا نمی‌ذاره آرزوی تو برباد بره و تو به دست بوسی محبوب دیگری مأموری...» «ملیکا»