eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
907 دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
1.5هزار ویدیو
193 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از «امین»
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️ | خطر جدی غفلت از زبان فارسی ☝ هشدار رهبر انقلاب نسبت به غفلت از زبان فارسی در برابر هجوم زبان‌های بیگانه 🗓 دوشنبه‌ها، بخش‌هایی از بیانات حضرت آیت‌آلله خامنه‌ای درباره زبان و ادبیات فارسی در این حساب منتشر خواهد شد. ✍️ «امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 📲 @khamenei_poems
هدایت شده از «امین»
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️ | تأکید رهبر انقلاب بر واژه‌سازی بومی و پرهیز از به‌کارگیری تعابیر فرنگی 🗓 دوشنبه‌ها، بخش‌هایی از بیانات حضرت آیت‌آلله خامنه‌ای درباره زبان و ادبیات فارسی در این حساب منتشر خواهد شد. ✍️ «امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیت‌‌الله خامنه‌ای 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس 📲 @khamenei_poems
اینجا آبمیوه فروشی خیابان کارگر تهران است آقایی که در حال گرفتن آبمیوه برای همسر و سه فرزندش است را خیلی ها نمیشناسند. نبایدم بشناسند؛ تازه اگر معرفی هم بکنیم، باور نمیکنند. هشت سالی که در دانشگاه بودم شیفته و عاشق ادب و تواضع و خیرخواهیش بودم. داغ مردم و گره گشایی از کار مردم شب و روزش را گرفته بود. دانشجوها میدانستند اگر مسئله و مشکل و درد دلشان را به آقا مصباح بگویند، محاله آقا مصباح بی تفاوت باشد و کاری برایشان نکند. اینقدر حلال مسائل و گره گشا بود، که دقیقه دقیقه وقت تنظیم میکرد برای بچه ها و اتاقش همیشه محل رفت و آمد و گفتگو بود. یک پراید داشت و با اون به دانشگاه میامد و میرفت، با اینکه بیش از ۱۵ سال میگذرد، اما بچه ها میگفتند هنوز همون پراید را داشت. یکبار که هم صحبت شدیم، میگفت آدم برای به دست آوردن دنیا هرکاری نباید بکنه. گفت شما من را میشناسید و میدونید که نمیخوام از خودم تعریف کنم. اما این را بدونید من که استاد شما هستم چون دیدم پولم برای اجاره نمیکشه، حاضر نشدم هرکاری بکنم و به جاش رفتم چندتا خیابون پایین تر توی شوش خونه اجاره کردم که بتونم اجاره اش را بدم. کاش میتونستم همه جا داد بزنم و بگم آهای مردم! این شهید آقا مصباحِ دوست داشتنیِ پراید سوارِ مستاجرِ شوش، دامادِ رهبرِ مملکته و اون خانمی که روی صندلی پلاستیکی نشسته دختر رهبری شهیدمونه. بعیده مردمی که آقا را با اینترنشنال شناختن، این حرفها را باور کنن. ولی این واقعیت داره... محمد دائی فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق (علیه السلام)
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 انیمیشن حرفه ای که کاربران غیر ایرانی درمورد پهپاد ایرانی شاهد تولید کرده اند ▪️قدرت منحصر به فرد موشکی و پهپادی امروز برند ملی ایران است. 👈مردم دیگر کشورها هم به کمک ایران آمده اند. 🔹 جبهه جهانی مقاومت آرام آرام با پرچمداری ایران اسلامی در حال شکل گیری است . کانال جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷👇 https://eitaa.com/joinchat/1285096471C8f44af4599
📜 🌑 🎬 شنبه روزی بود و مشغول کار بودیم که ناگهان صدای انفجار و دود سیاه، چشم و گوشمان را تیز کرد. همهمه‌ای برپا شد و از همکاران شنیدیم که جنگ شده و آمریکا و اسرائیل، به چند نقطه از تهران مِن جمله بیت رهبری حمله کرده‌اند. همان دشمنان همیشگی و باز هم وسط مذاکره! یکی دو ساعت بعد تعطیل کردیم و رفتیم سمت خانه. جاده‌ها قفل بود و این شهر، شهرِ چند ساعت قبل نبود. هوای ابری، صدای آژیر‌ِ آمبولانس، صف به شدت طولانی پمپ بنزین، رد شدن پهپادها از بالای سرمان و بُهت و سردرگمی مردم، ناخودآگاه ترس و استرس را به آدم تحمیل می‌کرد. با هزار مکافات و سلام و صلوات، رسیدیم خانه. تا شب مشغول رصد اخبار و تعریف کردن موقعیت‌مان هنگام مطلع شدن از جنگ به دیگر اعضای خانواده بودیم. این بار دیگر جای قِسِر در رفتن نبود. طبق گفته‌ی آقا، جنگ منطقه‌ای آغاز شده بود و هرلحظه منتظر شخم زدن اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا بودیم. برای اینکه کمی از حال و هوای جنگ فاصله بگیریم و ذهنمان کمی آرام شود، تصمیم گرفتم یک فیلم کمدی از فلش پخش کنم. نیم ساعتی از فیلم گذشته بود که ناگهان صدای جیغ و کف و سوت و هلهله به گوشمان خورد. مادرم فکر کرد که تازه عروس به خانه آورده‌اند. ولی خب الان؟! آن هم در ماه رمضان و شب اول جنگ؟! از پنجره نگاهی به خیابان انداختیم که پدرم گفت: _محل ندید. اغتشاشگران. می‌خوان دوباره شلوغ بازی در بیارن! هیچکدام از این حرف‌ها درست نبود. چون خوب که به حرف‌های رد و بدل شده میان سوت و جیغ و کف و هلهله گوش دادیم، ته دلم خالی شد. _به درک واصل شد. جاوید شاه! حدس‌هایی زدم و قلبم به تپش افتاد. فوری خودم را به کنترل رساندم و زدم شبکه‌ی خبر. خبری نبود؛ جز همان خبرهای قبلی! نفس نیمه عمیقی کشیدم و دوباره سراغ گوشی‌ام رفتم. مثل اینکه اکثر جاها این هلهله بوده و مردم نگران عزیزتر از جانشان شده‌اند. کانال‌ها را بالا و پایین کردم و خبر خاصی ندیدم؛ جز اینکه رهبر ایران صحیح و سالم است و دارد جنگ را فرماندهی می‌کند. نفس راحتی کشیدم و همزمان که به خانواده خبر دادم شایعه‌ای بیش نبوده، در دلم به جد و آباد هلهله‌کنان بد و بیراه گفتم. دیگر حس و حالی برای دیدن ادامه‌ی فیلم نبود و با دلی شکسته اما امیدوار، رخت‌خواب‌ها را پهن کردیم. آن روز برای اولین بار از اول ماه رمضان، سحری نخوردیم و ساعت پنج و نیم بیدار شدیم برای نماز صبح. بعد از نماز داشتم تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها را می‌گفتم که ناگهان پدرم جلوی‌مان ایستاد و خطاب به من و مادرم گفت: _نترسیدا. آقا شهید شده! خبرِ ناگهانی همان و خالی شدن تهِ دلم همان. به سختی نفس می‌کشیدم و قلبم به تندی می‌زد. ساکت شده بودم و رمق گفتن هیچ کلمه‌ای را نداشتم. یاد دیشب افتادم. علت سر و صدا را فهمیدم. پس حقیقت داشت. آن‌ها از شهادت رهبرمان، ذوق مرگ شده بودند! روز سیاه شروع شده بود. از همان دیروز. از همان لحظه‌ای که بیت را زدند. دیگر آبی و سفیدی آسمان، به چشم نمی‌آمد. دیگر اشیاء و جامدات، رنگارنگ نبودند. همه‌جا سیاه بود. سری به گوشی زدم. خبر تلخ بود و جانسوز. واقعی بود و جگرسوز! دقیقاً مثل موقع شهادتِ رئیس جمهور سید ابراهیم رئیسی! تلویزیون را روشن کردم. نوشته‌ای بزرگ و قرمز با مضمون "شهادت قائد امت، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای(قدس سره)" در آن خودنمایی می‌کرد. در قاب کنارش، حرم مطهر امام رضا عليه السلام بود که مردمِ مشکی پوش، در حال توسری زدن به خود بودند. غم سنگینی بود. سنگین‌تر از هرچه که فکرش را کنید. دیگر چه کسی به راهپیمایی‌ها دعوتمان کند؟! چه کسی به هرمناسبتی، با مردم سخن بگوید و راهنمایی‌شان کند؟! چه کسی نماز عید فطر را بخواند و پیام نوروزی بفرستد؟! تصور همه‌ی این‌ها بدون حضور آقا، باورکردنی نبود و اصلاً با عقل جور در نمی‌آمد...! ✍🇮🇷 📆
📜 🌑 🎬 آقا به آرزویش رسید. او با شهادت، به رفقای شهیدش پیوست. او دیگر در این دنیا، کسی را نداشت. پس بار و بندیلش را بست و رفت. رفت و ما را با غمی دیگر، آتش به جگرمان زد! راستش دیگر به این چیزها عادت کردیم. به غم، به از دست دادن عزیز، به اشک و آه، به عزای عمومی و تشییع پیکر و راهپیمایی و محکوم کردن عادت کردیم. نقطه شروعش هم شهادت حاج قاسم سلیمانی بود. از آنجا بدبختی مردم ما شروع شد. نه فقط مردم ما؛ بلکه مردم منطقه! از حاج قاسم به بعد، رهبران و فرماندهان زیادی را از دست دادیم. از اسماعیل هنیه و یحیی سنوار، تا سید حسن نصرالله و شهید رئیسی! شاید بگویید شهادت رئیس جمهور، حادثه بود. ولی من و خیلی‌ها می‌گوییم که خیر. رئیس جمهور را هم ترور کردند. چرا که هرکس به این ملت خدمتی کند و قدمی بردارد، می‌رود جزء لیست سیاه و ترور. آخری‌اش هم شهادت رهبرمان. جالب اینجاست که قاتل همه‌ی این‌ها، یک نفر است. یک سگ زرد که نه تنها ایران و منطقه را به جان هم انداخته، بلکه مردم کشورش هم از او ناراضی‌اند! ترامپ قمارباز و رفیق شفیقش نتانیاهوی کودک‌کش، قاتل رهبر و مردمانی هستند که در این چندسال، به شهادت رسیده‌اند! اما این‌بار کور خوانده‌اند و دیگر نمی‌توانند بزنند و در بروند. خط قرمز ما، رهبرمان بود که رفت. دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم. آن‌قدر می‌زنیم تا هلاک شوند. سپاه و ارتش در میدان نبرد، موشک و پهپاد می‌زنند. ما در میدان و خیابان، مُشت و لگد! آن‌قدر می‌زنیم تا به غلط کردن بیفتند. البته نباید کار به آنجا کشیده شود که بتوانند حرف بزنند. ما با ضربات کوبنده‌مان، اول لالشان می‌کنیم و بعد به درک واصل. هم آمریکا و اسرائیل را، هم نوچه و جیره‌خوارهای وطنی و غیروطنی‌اش را! اگر آقا زنده بود، مطمئناً به دو چیز اشاره می‌کرد. وحدت و انسجام مردم و جمله‌ی "آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند." که جفتش هم دارد محقق می‌شود. البته رهبر جدیدمان هست. یادگار آقای شهیدمان حضور دارد و کشور و جنگ را رهبری و فرماندهی می‌کند. شاید تا الان او را ندیده‌ایم، ولی ندیده عاشق و سینه چاکش شده‌ایم. "دست خدا بر سر ماست، خامنه‌ای رهبر ماست." رهبر شهیدمان رفت و فدای ملت شد. ملتی که یک عمر می‌خواستند فدای او بشوند. آقای ما مظلومانه و شجاعانه شهید شد. آقای ما میان سادگی و غربت و دروغ‌های یک مُشت حرام‌زاده شهید شد. آقای ما بعد کلی مجاهدت و فداکاری، با دستی مجروح و لرزان شهید شد. آقای ما رفت تا با خونَش، خون‌های زیادی را به جوش آوَرَد. خون‌هایی از جنس مقاومت، استقامت، بصیرت، شجاعت و انتقام! آقای ما رفت تا شاید درد یتیمی را، بیشتر از قبل حس کنیم. بیشتر برای فرج مولایمان دعا کنیم تا بلکه خدا نظری کند و پدر اصلی‌مان را برای همه‌ی مردم جهان بفرستد! گرچه غم داریم و عزاداریم؛ گرچه خسته و زخمی هستیم؛ اما همچنان در خط مقدمِ خیابان حضور داریم و برای سربازان و رزمندگان ایران و اسلام دعا می‌کنیم. گوش به فرمان رهبریم و تا پای جان، می‌مانیم برای ایران! ✍🇮🇷 📆
«جامـــــــدادی روزهای جنگ» مداد اول: فقـــــط بنویس!✏️ جنگ حالا که به زندگی‌مان وارد شده، ساحت‌های مختلفی از روزمره‌مان را تغییر داده. همه‌ی ما حالا تجربیات متنوعی را می‌گذرانیم. حتی حالات درونی‌مان هم با ۲۰ روز پیش فرق دارد. در این روزها بدترین کار این است که به این «نسخه‌ی جدید از خودمان» بی‌تفاوت باشیم. این را اگر جایی ثبت نکنیم، فردا وسط روزمرگی ها فراموش خواهد شد. یکی از بهترین‌ کارها برای ثبت و ضبط این روزها «نوشــــتن» است. نوشتن از این روزها مهم است چون 🧠 به ما فرصت فکرکردن می‌دهد. خیلی وقت‌ها در زمان نوشتن، به چیزی که می‌نویسیم فکر می‌کنیم و این کمک می‌کند تا آن را بهتر هضم کنیم. 🌱 مجال امنی برای آرام شدن می‌بخشد. دست به قلم شدن یک طورهایی بیرون ریزی تلاطم‌های درونی ماست. چه از این بهتر در این روزها؟ 💡همه ما به عنوان شهروند وظیفه داریم اتفاقات این روزها را به نسل آینده منتقل کنیم. اتفاقاتی که الآن توسط ما ثبت می‌شوند، بعدها ارزش واقعی خودشان را پیدا می‌کنند و مشخص می‌شود که چه قدر مهم هستند! | @mabnaschoole |
💠 نشست نویسندگان و روایت‌نویسان برای کنش‌گری وقایع اخیر با حضور ✅ دکتر علیرضا لاور ✅ دکتر وحید حُسنی ⏰ ساعت ۱۴ تا ۱۶ روز دوشنبه ۲۵ اسفند 📍یزد، حوزه هنری استان یزد، ابتدای خیابان آیت الله کاشانی، کوچه آزادی 🔺شخصا دعوتید... @anarstory
📌 وزارت اطلاعات: دیگر چیزی به نام هموطن فریب‌خورده نداریم، هرچه هست سرباز اسرائیلی است. 🔸دیدگاه: این خبر را تا میتوانید منتشر کنید تا به دست مخاطبان واقعی اش برسد!.
هدایت شده از سلمان تحول
نشست فوری فعالان فرهنگی اجتماعی با مسئول شبکه مردمی تحول اجتماعی برادر ابراهیم نورمحمدی با موضوع مدل کنشگری در شب های آینده (چهارشنبه سوری ) راس ساعت ۱۹:۳۰ الی ۲۰ (یک ربع قبل قرائت قرآن سوره ی فتح آغاز میگردد۱۹:۱۵) نیم ساعت جلسه اضطراری را شرکت نمایید https://skyroom.online/ch/gtahavol/setadmoshtarak @salman_tahavol