💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۳🎬 با یک دست فرمان را میگیرد. با دست دیگرش میخواهد آینه را صاف کند که نگاهاش م
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۴🎬
به سختی دستش را به سمت جونیوری که از هوش رفته دراز میکند.
باید از زنده بودنش مطمئن شود!
اما با این حرکت، یکلحظه شانهاش تیر میکشد. خونِ تازه مثل تار عنکبوتی از زیر آستینش بیرون میزند و کف دستش را به رنگ خود درمیآورد.
با تمام جانی که برایش مانده است، انگشتانش را به پای جونیور میرساند. تکانش میدهد! یک بار! دو بار! سه بار! اما بیفایده است! جوابی نمیدهد. حتی نمیتواند سرش را برگرداند و ببیند چه بلایی سرش آمده.
فریاد میکشد اما صدایش در حنجره خفه میشود و وادارش میکند که سرفه کند.
یکلحظه چشمانش تار میشوند! خسته است؛ خستهتر از همیشه! دلش میخواهد بخوابد. آنقدر که زخمهایش آرام شوند.
بدنش رها میشود و چشمانش، بیاراده روی هم میافتند. نه تنها چیزی نمیبیند، بلکه صدای بوق ممتد ماشینهایی که یکییکی سکوت رعب انگیز تونل را میشکستند هم، نمیشنود.
چند صدمتر آن طرفتر، رانندهی کاامسی نفسنفسزنان پایش را روی پدال گاز میکوبد. موتور، مثل حیوانی زخمی غرش میکند و صدای لاستیکهایی که روی آسفالت خیس میلغزند در تونل میپیچد.
در همین لحظه، دستش را روی بیسیم فشار میدهد و زیر لب زمزمه میکند:
-«کارم تموم شد.»
"چند دقیقه قبل"
در ابتدای ورودی تونل، یک کامیون بهآرامی عرض جاده را میبندد.
رانندهی کامیون، طبق نقشه چراغ خطر را روشن میکند و خودش، با حالتی عصبی و درمانده پایین میپرد.
چند لحظه بعد، چراغِ ماشین اسکورت از پیچ تونل پیدا میشود. راننده با دیدن کامیون وسط جاده، محکم روی ترمز میکوبد. صدای جیغ لاستیکها در فضا میپیچد و همه ناگهان به جلو پرت میشوند.
راننده کامیون شروع میکند به ناسزا گفتن:
-«لعنتی! روشن شو!»
رانندهی اسکورت فریاد میزند:
-«این دیگه چه مرگشه؟! برو کنار بابا!»
یکی از بادیگاردها در را باز میکند، بیرون میپرد و به سمت کامیون میدود. با صدای خشمگین داد میزند:
-«گمشو کنار! زود باش!»
رانندهی کامیون، عرقریزان، دستهایش را به نشانهی تسلیم بالا میبرد و داد میزند:
-«خاموش کرده! به خدا خاموش کرده! استارت نمیخوره!»
جاده باریک است و دیوارهای سیمانیِ دو طرف تونل اجازه سبقت نمیدهند. رانندهها با عصبانیت بوق میزنند. فضا پر از آژیر و فریاد میشود.
بالاخره یکی از بادیگاردها با تهدید و اسلحه، رانندهی کامیون را مجبور میکند کمی ماشین را عقب بکشد.
"حال"
رانندهی کاامسی، زل زده است به صحنهی تصادف. سینهاش از هیجان بالا و پایین میشود.
کلاه کپ سیاهاش را، از روی سرش برمیدارد و پرت میکند گوشهی ماشین!
صدای بوق که در گوشش میپیچد، پایش را روی پدال گاز میگذارد و درحالی که چشمش روی آینه ثابت مانده، دور میشود.
چند دقیقه بعد، چراغ ماشین اسکورت، تونل را با نور کمسویش روشن میکند.
ماشین به سرعت لایی میکشد و کنار صحنهی تصادف توقف میکند. بادیگاردهای جونیور به سرعت پیاده میشوند. همان چند ثانیه غلفت، کافی بود تا چنین تصادف وحشتناکی رخ دهد!
صدای برخورد کفشهایشان با آسفالتِ خیس تونل در فضا میپیچد و قطرات آب، در هوا پخش میشوند. یکی از بادیگاردها با قدمهای تند خودش را به ماشین میرساند و در را با هزار ضرب و زور باز میکند.
با تمام توانش تن جونیور را بیرون میکشد و روی زمین درازکش میکند. نبضش را میگیرد و فریاد میزند:
-«زنگ بزن آمبولانس! یالا. زود باش!»
باک بنزین درست زیر صندلی عقب، در هم کوبیده و پاره شده است. بوی بنزین هرلحظه شدت میگیرد. با یک حرکت جونیور را بلند میکنند و سریع از ماشین فاصله میدهند.
یکلحظه یکی از بادیگاردها عقب گرد میکند و سریع به سمت ماشین میدود.
با تمام توان دستش را مشت میکند و محکم به شیشه میزند. از درد صورتش جمع میشود و رگههای خون از لابهلای انگشتانش راه باز میکنند.
آنقدر ضربهی محکمی به در خورده بود که به همین راحتی ها باز نمیشد.
فریاد میکشد:
-«لعنتی!»
#پایان_قسمت۴✔️
🗓۱۴۰۵/۰۱/۲۶
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان #افرائــیل هستیم👇🌹🍃
🆔https://abzarek.ir/service-p/msg/2664825
@Elteja | کانال اِلتجـا1_7316630941.mp3
زمان:
حجم:
11.5M
صوت حدیث کساء
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰
#دعای_سلامتی_امام_زمان_(عج)
اَللّهُمَّ
کُنْ لِوَلِیِّکَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً
وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها
طَویلا..
#اݪهۍعَجللِۅَلیڪالْفࢪج
#ساعت صفر عاشقی
# ساعت ٠٠ : ٠٠
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کارسازترین ذکر در هنگامه جنگ!!!
#ذکرجنگ
حدیث کساء بخوانیم...
بسم الله الرحمن الرحیم
📖روزمان را با قرآن آغاز کنیم، هر روز قرائت یک صفحه از قرآن کریم
💌صفحه ۳۲۸ قرآن کریم
هدیه به آقا امام زمان صلوات الله علیه و روح شهید امام سید علی خامنهای و پیروزی رزمندگان اسلام و نابودی دشمنان
@BisimchiMedia
بزرگترها و کوچکترها پای کار بودند.
روز بیست و ششم سال
روز چهل و ششم جنگ
@anarstory