💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۱۵🎬 اما همچنان از چیزی که میبیند مطمئن نیست! شاید همه اینها یک حقهاست! نفس کوتا
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۱۶🎬
نور خورشید تیز و مستقیم میتابد.
ساموئل اولین کسیست که به ماشین نزدیک میشود. نگاهی طولانی به اطراف میاندازد و پارچهی روی ماشین را پایین میکشد. گرد و غبار به سرعت در هوا پخش شده و باعث میشود چند سرفهی کوتاه کند.
دستش را روی دستگیره میگذارد و آرام میگوید:
-«خب... حرکت کنیم.»
میلاد و رضا وسایل را پشت تویوتا جا میدهند. کمیل، خوابآلود و با قدمهای کوتاه و کشدار جلو میآید:
-«به جان خودم اگه همین الان بگی «برگرد بخواب»، بدون هیچ مقاومتی اطاعت میکنم!»
ساموئل چشم غرهای میرود و در عقب را برایش باز میکند:
-«اون کسی که زیر برگهی گزینشِ تو، مهر و امضا زده واقعا آدم شریفیه!
بفرما به خوابت برس آقا کمیل!»
کمیل روی صندلی مینشیند و بعد خطاب به میلاد میگوید:
-«داداش مواظب باش خودتو به کشتن ندی! از فراق منم زیاد بیتابی نکن!»
میلاد لبخند کمرنگی میزند و بعد از گذاشتن آخرین کوله در ماشین، با رضا خداحافظی میکند و به سمت ساموئل میرود.
دست روی شانهاش میگذارد و اورا در آغوش میکشد.
-«مراقب خودتون باشید! از دسترسم خارج نشید تا اگه اتفاقی افتاد بتونم باهاتون تماس بگیرم...»
ساموئل قدمی به عقب برمیدارد.
-«توام مراقب باش!»
طولی نمیکشد که ماشین راه میافتد.
رضا آیپدش را روشن میکند و روی پایش تنظیم میکند.
-«بسمالله داداش!»
جادهی خروجی اورشلیم مثل رودخانهای باریک در دل شهر پیچ میخورد. نور خورشید با برخود به جاده بازتاب میشود و میدرخشد.
ساموئل با تمرکز نگاهاش را میان جاده و آینهی عقب جابهجا میکند:
-«تا ایست بازرسی اشدود، دقیقا چقدر مونده؟!»
رضا بعد از چک کردن مسیر میگوید:
-«چهل و پنج دقیقه...»
چند دقیقه بعد، پیچ جاده را که رد میکنند، گوشی رضا زنگ میخورد.
رضا تماس را وصل میکند و روی بلندگو میگذارد.
-«جانم میلاد؟!»
میلاد مضطرب نفسی میگیرد و با صدایی شمرده شمرده میگوید:
-«مسیرتونو عوض کنید! جنازه لو رفته!»
ساموئل پایش را محکم روی ترمز فشار میدهد! تنش با شتاب به جلو متمایل میشود و دردِ آرام شدهی دندهاش دوباره هشیار میشود!
-«یعنی چی؟؟؟!»
-«یه ویدیو برا رضا میفرستم، ببینی متوجه میشی!»
ساموئل آیپد را از دست رضا میقاپد و فیلم دوربین مداربستهی سردخانه را باز میکند. با دیدن دنیل که سراغ جنازه آمده، عصبی به عقب برمیگردد و یقهی کمیل را چنگ میزند.
-«مگه نگفتی خیالت راحت؟
مگه نگفتی کس و کار این جنازه به این زودیا سراغش نمیاننن!!؟»
#پایان_قسمت۱۶✔️
🗓۱۴۰۵/۰۲/۰٩
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان #افرائــیل هستیم👇🌹🍃
🆔https://abzarek.ir/service-p/msg/2664825
دعای فرج.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
❤️دعـــــــــــای فـــــــــــرج ❤️
بسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم
💚اِلهی عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّهِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِی الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کلمح الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَهَ السّاعَهَ السّاعَهَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ.💚
#دعای_فرج🔻
باصدای:مهدی تهوری