بسم الله الرحمن الرحیم
📖روزمان را با قرآن آغاز کنیم، هر روز قرائت یک صفحه از قرآن کریم
💌صفحه ۳۵۳ قرآن کریم
هدیه به آقا امام زمان صلوات الله علیه و روح شهید امام سید علی خامنهای و پیروزی رزمندگان اسلام و نابودی دشمنان
@BisimchiMedia
هدایت شده از حوزه های علمیه خواهران کشور
باغ انارفیل هندی قسمت اول .mp3
زمان:
حجم:
12.6M
"فیلِ هندی"
#قسمتاول #پادپخش_داستانی
_ بهروز! علی هنوز نیومده! علی رفته بود پایین سحری بخوره!
_ شاید رفته روی عرشه.
_ نه! نه! همین چند دقیقه پیش رفت، قبل از این اتفاق! باید برم دنبالش! باید برم دنبالش... .
✍ فهیمهذبیحیهدایت
🎙گویندگان: محمد هادی شریفی، امیناخگر، گمنام(آمو)، سیدامیرمیررضایی، فتحآسمانی، زهرا زرگران، مهدیتهوری.
#گروهکوثر_روابطعمومی
#مجموعهفرهنگیهنریباغانار
🆔 @whc_ir
🌐 kowsarnews.ir
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#افرائیل🕸🦇 #قسمت۲۴🎬 -«عجب رویی...داری...تو!» صدای خندهی کمیل در اتاق میپیچد اما آنطرفتر روی عر
#افرائیل🕸🦇
#قسمت۲۵🎬
اخمی میان ابروهای کمیل جا خوش میکند:
-«حاجی خودشون اینجا حضور دارن، انشاءالله عرضم که تموم شد از خدمتشون مرخص میشم.»
ساموئل ابرو بالا میاندازد. میخواهد حرفی بزند اما پشیمان میشود.
کمیل کمی دست دست میکند. بالاخره به سمت میز رفته، کاغذی برمیدارد و از اتاق خارج میشود.
حاج رمضان با جوِ سنگین بین این دو نفر، غریبه نیست!
یک سالی میشود که نگاههای سرد و سکوتهای طولانیِ بینشان میان نیروها زبانزد شده است!
حاج رمضان درحالی که به سمت در میرود، آهسته دستاش را روی ریش کم پشتش میکشد و میگوید:
-«زودتر برو پیش خانوادهات تا کار پیش نیومده!»
ساموئل سری تکان میدهد. بعد از جمع کردن وسایل، گوشیاش را از درون جعبهی فلزیِ ورودیِ سازمان برمیدارد و قفلش میکند.
از پشت شیشهی ماشین همهچیز عادیست...
به معنای واقعی، زندگی جریان دارد! هنگام عبور ماشین از کنار پیادهرو، کلماتی از زبان عابران به گوش ساموئل میرسد.
چقدر دلش برای این شهر و زبان مادریاش تنگ شده بود و بیشتر از همه برای لیلایش!
دل توی دلش نیست! انگار هرچه پیشمیرود، خیابان کش میآید و مسیر طولانیتر میشود! عجب! دلتنگی چهها که بر سر آدم نمیآورد!
چهرهاش را که به خاطر میآورد، دلتنگیاش دو چندان میشود.
-«آقا میشه همینجا یه چند لحظه توقف کنید!»
راننده صدای ساموئل را که میشنود، کنار اولین مغازه میایستد.
-«پنج دقیقه صبر کنید!»
سریع پیاده میشود. این بار هم مثل بارهای دیگر! درست همان مغازهی همیشگی!
درِ شیشهای مغازه را که باز میکند عطر گلها وادارش میکند نفس عمیقی بکشد!
صاحب مغازه که اورا میبیند به رسم همیشه، گلهای نرگس را برایش میچیند و ریسهای ساده دورشان میپیچد.
ساموئل کرایه راننده را پرداخت میکند و بعد از رفتن تاکسی، به سمت انتهای کوچه قدم برمیدارد.
کمرش اینبار بیشتر از دفعات قبلی که ماموریت برون مرزی داشت دچار درد شده است!
همین قضیه مجبورش میکند کوتاهتر قدم بردارد.
کلید را در قفل میچرخاند. صدای فلزی قفل در سکوتِ غروب خانه میپیچد.
هوای داخل سرد است. پردهها نیمهکشیدهاند و نور چراغ خیابان از لابهلای آنها خطی باریک روی دیوار انداخته است.
انگار وزنهای سنگین به ستون فقراتش آویزان شده که با هر قدم، مهرههایش از هم جدا میشوند!
پالتوی خود را روی دستهی مبل میاندازد و بعد از روشن کردن چراغ، مستقیم به سمت آشپزخانه میرود.
لبخندش کنار نمیرود. احساس امنیت مثل موجی از میان انگشتانش بالا میرود و تا شانهاش میرسد.
دسته گلاش را پشت سر پنهان میکند.
-«سلام لیلا جان! خونهای؟!»
در جواب، تنها صدای قطرههای آب از شیر شنیده میشوند.
کمرش تیر میکشد. قدمهایش کندتر از همیشهاند.
کوه عظیمی از ظروف شسته نشده و بههمریختگیِ خانه دلش را شور میاندازد!
به یکباره چین کنار لباش جمع میشود.
سابقه نداشت لیلا اینگونه خانه را ترک کند. گوشی را از روی میز برمیدارد و شمارهی لیلا را میگیرد.
زیر لب صلواتی میفرستد.
صدای بوق ممتد در گوشش میپیچد، اما دریغ از یک پاسخ، چندبار دیگر این کار را تکرار میکند؛ فایده ندارد!
دلشوره قلبش را به تکاپو میاندازد.
روی مبل مینشیند. گل را روی میزِ عسلی میگذارد. دستش را روی پیشانی گذاشته و زل میزند به ساعتدیواری. صدای تیک تاک مثل پتک روی اعصابش فرود میآید.
#پایان_قسمت۲۵✔️
🗓۱۴۰۵/۰۲/۲۱
💭 @ANAR_NEWSS 📻
🖇🪴https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
منتظر نظرات شما در گروه باغ انار و همچنین لینک ناشناس داستان #افرائــیل هستیم👇🌹🍃
🆔https://abzarek.ir/service-p/msg/3549198
🥰 ٠٠"٠٠ 🥰
#دعای_سلامتی_امام_زمان_(عج)
اَللّهُمَّ
کُنْ لِوَلِیِّکَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً
وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها
طَویلا..
#اݪهۍعَجللِۅَلیڪالْفࢪج
#ساعت صفر عاشقی
# ساعت ٠٠ : ٠٠
@malakeservatScreen_Recordin-1697380432236.mp3
زمان:
حجم:
11.7M
صوت دلنشین سوره واقعه ✨
💥امام باقر علیه السلام :
هر آنکس در هر شب پیش از خواب سوره واقعه را بخواند خدا را ملاقات می کند در حالی که چهره اش چون ماه شب چهارده تابان باشد.
┄┅┅┅┅❁🌸❁┅┅┅┅┄
هدایت شده از مدرسه مهارت آموزی مبنا
📜 «شاهنامه، کلاس شخصیت پردازی»
پای درس استاد فردوسی✨
احتمالا تعداد کمی از ما تمام شاهنامه را خواندهایم. اما همه ما با شخصیتهایش مثل رستم، اسفندیار، آرش کمانگیر، افراسیاب و... آشناییم. این مسئله قدرت شخصیت سازی فردوسی را نشان میدهد. با مطالعه دقیق شاهنامه به چند نکته مهم در شخصیتپردازی میرسیم که اگر خود فردوسی هم امروز کنارمان بود حتما آنها را سر کلاسهایش آموزش میداد:
📝 ۱. دلتان برای شخصیتهایتان نسوزد؛ آنها را در دل بحرانها بیندازید!
به نظرتان علاقه ما به شخصیتهایمان بیشتر بوده یا جناب فردوسی؟ ما گاهی دلمان نمیآید حتی یک خط روی صورت شخصیت محبوبمان بیفتد اما میبینیم که جناب حکیم، چه بلایی بر سر رستم و سهراب میآورد!
فردوسی معمولا شخصیتها را در موقعیت عادی معرفی نمیکند. او آدمها را درست میبرد وسط بحرانها تا مجبور به انتخاب شوند. مثلا به جای آنکه بگوید «سیاوش» «پاک» است او را به جایی میرساند که برای اثبات بیگناهیاش از دل آتش میگذرد.
فردوسی به ما یاد میدهد که برای ساخت شخصیت حرفهای، باید او را در یک دوراهی بگذاریم و ببینیم کدام راه را برمیگزیند.
✅ شخصیت خوب شخصیتی نیست که مدام دربارهاش توضیح داده شود، بلکه شخصیتی است که خودش را در عمل نشان دهد.
اگر قرار بود «رستم» را فقط در کلمات بشناسیم، به چند کلمه «دلیر و تنومند و...» محدود میشدیم. اما فردوسیجان او را در دل هفتخوان میاندازد. نوع واکنش رستم در هر خوان زیر و بم شخصیت او، مثل شتاب یا درنگ، اعتماد به نفس، خشم و تدبیر و...، را به ما نشان میدهد.
| @mabnaschoole |
هدایت شده از مدرسه مهارت آموزی مبنا
📝 ۲. وسط جنگ، در مسیر نبرد، یا در خلوت؛ مکانش مهم نیست فقط گفتوگو راه بیندازید!
گفتوگو در شاهنامه یکی از ابزارهای جدی شخصیت پردازی است. بسیاری از شخصیتها به صورت غیرمستقیم، با لحن و انتخاب کلمات لایههای شخصیتی خود را لو میدهند.
برای مثال غرور اسفندیار در برابر استدلالهای رستم، با لحن کلامها در دیالوگ بینشان ساخته میشود.
📝 ۳. با یک تیر دو نشان بزنید؛ شخصیتها را در تقابل با یکدیگر قرار دهید.
بگذارید یکی از شگردهای جناب ابوالقاسم فردوسی را برایتان لو بدهم! او زیر و بم شخصیتها را در تقابل با دیگری آشکار میکند، به این ترتیب هردو طرف خودشان را به خواننده نشان میدهند. شما هم اگر یک داستان پر شخصیت مثل شاهنامه داشته باشید، حتما سراغ این معجون میروید. نه؟
بیایید به داستان سیاوش و سودابه به عنوان مثال نگاه کنیم. پاکی سیاوش در برابر وسوسه و فریب سودابه خودش را آشکار میکند. اگر این تقابل نبود، شاید پاکی سیاوش چنین برجسته نمیشد.
داستان کاوه و ضحاک هم همینطور.
ضحاک فقط با صفت «ستمگری» شناخته نمیشود. او را در نوع حکومتش، در نیاز دستگاهش به خون جوانان، و در فضای رعب و تباهی میشناسیم.
در مقابل، کاوه را با آن صحنههای جذاب اعتراضش به دربار داریم. و حالا شخصیت این دو کجا به نقطه اوج خود میرسد؟ درست است، در نقطه تقابل این دو.
📝 ۴. دور شخصیت ساده را خط بکشید! مگر پیچیدهاش چه ایرادی دارد؟
اگر میخواهید پا جای پای حکیم فردوسی بگذارید، باید بدانید که شخصیتهای واقعی صرفاً سفید یا سیاه نیستند! حتی پهلوانان بزرگ هم دچار خطا و تردید میشوند.
در شاهنامه میبینید که در داستان رستم و سهراب، رستم در مرکز یکی از دردناکترین خطاهای تراژیک قرار میگیرد. فردوسی اینجا از قهرمان، تندیسی بینقص نمیسازد.
برعکس، نشان میدهد که حتی بزرگترین پهلوانان نیز ممکن است دچار فاجعه بشوند.
همین پیچیدگی است که رستم را به ذهنها نزدیک میکند.
یا مثلا افراسیاب! او فقط یک دشمنِ ساده تک بعدی نیست. بهویژه در داستان سیاوش، او در ابتدا رفتاری همراه با احترام و پذیرش نسبت به سیاوش دارد.
این چهار مورد، برجستهترین نکاتی است که میتوانیم از فردوسی عزیزمان درمورد شخصیت پردازی بیاموزیم. هرچند با رعایت کردن همه این نکات، باز هم فرسنگها با او فاصله داریم.😊
⁉️ راستی اگر شما جای فردوسی بودید، شخصیت داستانتان را در چه بحرانی میانداختید؟
با اگر قرار بود یکی از شخصیتهای شاهنامه را وارد داستان خودتان کنید، کدام را انتخاب میکردید؟
✉️ برایمان بنویسید.
#پرونده_فردوسی
#آموزش
| @mabnaschoole |