🥰 ٠٠"٠٠ 🥰
#دعای_سلامتی_امام_زمان_(عج)
اَللّهُمَّ
کُنْ لِوَلِیِّکَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ
فی هذِهِ السّاعَه وَفی کُلِّ ساعة
وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً
وَعَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها
طَویلا..
#اݪهۍعَجللِۅَلیڪالْفࢪج
#ساعت صفر عاشقی
# ساعت ٠٠ : ٠٠
Mohsen Farahmand Azad, Sayed Mustafa Al Musawi, Ali Fani63f0c9c1bb3ce6d2f07ffb09_-7085336328756683485.mp3
زمان:
حجم:
28.6M
📝دعای کمیل
🎤علی_فانی
#شب_جمعه
#دعای_کمیل
📌هر شب جمعه دعای کمیل به نیت فرج آقا امام_زمان عجل الله
اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج
#بیاد شهیدانمون
تنها چیزی که میتوانم توصیه کنیم برای حس و حال این ساعت ها
آیه ۲۰۰ سوره آل عمران است.
#واقفی
صحبتهای آقای شریعتمداری خیلی خوب بود امشب. شدیدا سفارش میشه ببینید اگر ندیدید. بی پرده و واضح و خیرخواهانه بود.
✉️ متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و امریکا
▪️بسم الله الرّحمن الرّحیم
📄ملّت پرشور و باوفای ایران
💬همانگونه که مطلع شُدید، تفاهمنامهای بین رئیسجمهوران ایران و امریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاشهای زیادی را بهعمل آوردند و البته این رئیسجمهور امریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرمها برای این امر استفاده میکرد.
💬بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازهی آن را صادر نمودم. ایشان همچنین تصریح کردهاند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت. از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم بود. امّا بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود. امیدواریم که دعای خیر سرورمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف انواع نصرتها و فتوحات، برای ملّت باشرف ایران به ارمغان آورد.
🔻والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته
✍🏼سید مجتبی حسینی خامنهای
🗓 ۲۸/خرداد/۱۴۰۵
📲 @rahbar_enghelab_ir
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
✉️ متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و امریکا
چقدر واضح
چقدر محکم
چقدر دلگرم کننده
و همزمان چقدر رسواکننده
چقدر حکیمانه فرق گذاری بین دشمن و مسئول خطاکار
چقدر تواضع همراه با اقتدار
هدایت شده از مکتوبات هیام(خودنویس)
بیانیه گام دوم برای همیشه، برای همه کس، برای همه دولت هاست. سند راهبردی و الگوی راه است.
بیانیه گام دوم، دیگه حرف امروز و دیروز نیست که بگیم نه اونجا فرق داشت اینجا چنین بود.
آقا میگن مسائل قابل حلتون با اروپا رو بر اساس عزت، مصلحت حل کنید ولی در مورد آمریکا فرمودن:
«حل هیچ مشکلی با آمریکا متصور نیست و مذاکره با آن جز زیان مادی و معنوی نداره»
از این واضح تر؟!
در سلوک و تفکر رهبر جدید
#علی_الاصول همین صدق میکند.
#هیام
@khoodneviss
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #بشریٰ🕊 #قسمت_دوم📠 _منزل خانوم، منزل خانوم تشریف دارن؟ این جمله، شوخی همی
#طرح_تحول💥
#داستان_کوتاه📃
#بشریٰ🕊
#قسمت_سوم 📠
|چند روز بعد: میناب، مدرسه|
راوی: حامد
آسمان غبارآلود شده بود، نفهمیدم چگونه خودم را به آن دشت بلا رساندم.
تکهای از وجودم را میان این دیوارهای ریخته گم کرده بودم.
اشک میریختم و فریاد میزدم:
_بشری؟ بشری صدامو میشنوی؟
انگار که نه.. انگار دیگر قرار نبود با صدای گرم و پر از امیدش خانه مان را پر از نور کند، دیگر قرار نبود بگوید:
_حامدجان، بیا چایی ریختم. خدا بزرگه، مشکل ماهم حل میشه.
لرزش دستانم باز شروع شده بود. اما بشری خانم دیگر نیست تا کلافه بگوید:
_باز قرص قلبتو یادت رفت؟ چقدر بگم یادت نره حامد. دوست داری منو اذیت کنی؟
اما حالا.. حالا دیگر لرزش دستانم که هیچ.. درد قلبم هم با قرص برطرف نمیشود بشری جان.
هوا سنگین شده بود، مانند همان لحظههایی که میخواهی یک نفس عمیق بکشی اما نمیشود، بلکه قلبت سنگینتر از قبل اکسیژن را دریافت و دیاکسیدکربن را رها میکند.
بوی خروارخروار گرد و خاک که با خون آمیخته شده بود فضا را از آنچه که بود، غمگین تر و ملتهب تر کرده بود.
در آن مکان مانند یک مرده متحرک بین وسایل شکسته و تنهایی که پرت شده بودند راه میرفتم.
هر لحظه سرم را به پایین میدوختم تا نکند بر روی جسمی راه بروم، راه رفتن هم در آنجا با ترس و لرز بود.
میلرزیدم و قدم برمیداشتم.
راه میرفتم و هر ثانیه دلم بیشتر بیقرار و مضطرب میشد.
در مدرسهای که دیگر صدای شور بازی بچهها در آن نبود، دیگر صدای بشری من هم حتی نبود.
فقط صدای فریاد بود و آه..
فقط میشنیدم و میشنیدم:
_دست خودشه، مطمئنم دست خودشه، تروخدا آروم از خاک بیاریدش بیرون.
اشکها سردی روحم را که اضطراب مهمانش بود نوازش میکرد، لال شده بودم، نمیدانستم چه بگویم.
اصلاً چه باید میگفتم؟
مگر حرفی هم برای گفتن بود؟
فقط دیدم و اشک ریختم..
+احمد.. احمد بیا اینجا سرش اینجا افتاده، بدن رو نتونستیم پیدا کنیم.
_محسن من دیگه نمیکشم، دیگه توان تفحص این بچهها رو ندارم، میفهمی؟
سنگها و تکهآجرها زیر کفشم به صدا در میآمدند، کیفها یا زیر خاک بودند یا پرت شده بودند.
هرجا تکهای از بدنها رها شده بود..
تکهای پا.. دست.. سر.. کفش..
قلبم دیگر توان نفس کشیدن را نداشت، داشتم چه میدیدم؟
کربلایی بود برای خودش..
مادری با تنها دستی که از نوگلش باقی مانده بود محکم رجز میخواند، اما مشخص بود شکسته، پسرش را صبح آماده کرده بود برای درس، اما حالا چه؟ حالا باید برای کفن و دفن آمادهاش کند.
#پایان_قسمت۳✅
#ر_افشار✍🏻
📆 #۱۴۰۵/۰۳/۲۹
🆔 @ANAR_NEWSS 🎙
♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344