eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
899 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.6هزار ویدیو
210 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
#طرح_تحول💥 #داستان_کوتاه📃 #بشریٰ🕊 #قسمت_سوم 📠 |چند روز بعد: میناب، مدرسه| راوی: حامد آسمان غبارآل
💥 📃 🕊 📠 شنیدم مادری چند روز است بی‌تاب فرزندش است، هرچقدر می‌گردند پیدایش نمی‌کنند. اشک می‌ریخت و هراسان آن‌طرف و این‌طرف می‌رفت و زمزمه می‌کرد: _بوش و می‌فهمم، زهرا اینجاست. تروخدا بگردید، بازم بگردید، بچم از تاریکی می‌ترسه، تروخدا بگردید. نشست روی زمین و به خاک چنگ زد: _مادر جان صبر کن، الان خودم پیدات می‌کنم، منکه می‌دونم همینجایی، من تو رو بزرگ کردم می‌دونم همینجایی. یکم دیگه صبر کن زهرا مامان. یکم دیگه صبر کن باشه مامان؟ میشنوی؟ پاهایم از اختیار خارج شدند و افتادم. فقط گریه کردم. چه می‌کردم؟ فقط می‌دیدم و می‌شنیدم و اشک می‌ریختم. قلبم دیگر توان نداشت.. هر یک ثانیه یک پیکر پیدا می‌شد، اما چه پیکری؟ نصفه و نیمه.. هر بار یکی داد می‌زد: _این انگشت امیرعلیه خودمه، خودم صبح خواستم ناخنش رو بگیرم زخم شد. این بچه منه. مردی شتابان سمتم آمد، لبخندش قلبم را کمی آرام کرد. از آن فاصله تا به من نزدیک شود، داد زد: +ح.. حامد، بالاخره ردی از بشری پیدا کردیم. لبخندم نصفه مانده بین زمین و زمان گم شد. _ب.. بشری؟ +یه تکه پارچه چادر و گوشی‌اش رو تو کلاسش پیدا کردیم. سرم داشت گیج می‌رفت. از بشری حرف می‌زد. تازه یادم آمد که هنوز صوتی را که برایم فرستاده بود، نشنیده‌ام. نشستم روی تکه‌ای سنگ و گوشی را روشن کردم. برخلاف همیشه که با شادی وارد پیام‌هایش می‌شدم، اما اکنون با هزار غم و غصه پیام‌هایش را رد می‌کردم. صوتش پخش شد: _سلام حامد جان، خوبی؟ تو راه کلاسم، دیشب خسته بودی دلم نیومد خبرمو بهت بدم. حامد آقا، نه بذار اینجوری بگم اهم اهم، بابا حامد شما پدر شدی. خب حامد، دیگه رسیدم مدرسه، دیرم شده فقط گفتم بهت بگم بهم نگی نگفتماااا. دیدی بهت گفتم بالاخره پدر می‌شی؟ دیدی شد؟ دیدی حامد آقا؟ من برم، خداحافظ حامد. همه جا سکوت شده بود. دیگر حتی صدایی را نمی‌شنیدم. سکوت شده بود مهمان ناخوانده‌ای که بیشتر از هرچیزی عذابم می‌داد. سکوتی که دیگر با صدای بشری قرار نبود بشکند. سکوتی که هر لحظه با هر داد سنگین‌تر و سنگین‌تر می‌شد... ✍🏻 📆 /۰۳/۲۹ 🆔 @ANAR_NEWSS 🎙 ♨️ https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
باغ انارسینه سرخ قسمت اول.mp3
زمان: حجم: 9M
بسم الله الرحمن الرحیم آنچه لعابِ سرخی را به دل می‌بخشد، حکایتِ عشق است. و سرانجامِ عشق، جز دو راهیِ تیرگی و سپیدی نیست... سرنوشت حنیفه و تمام آنان که همراهش در مسیر آشفتگیِ قلب‌هایشان قدم می‌گذارند، چیست؟ ✍🏻نویسنده‌ این قسمت: خانم‌طیبی‌میگونی(ام‌حسین) 🎙گویندگان: زهرازرگران، فاطمه‌ده‌نوی، مهندس، مهدی‌تهوری، امین‌اخگر، سادات‌حسینی(دماوند)، بهارحسینی کاری از مجموعه فرهنگی هنری باغ انار 🌿 @ANARSTORY
🔰ویژه نامه نبرد سرنوشت ▫️شماره شصت و چهارم: علی الاصول 📌 نسخه الکترونیک "علی الاصول" ▪️۱۴ پیام تبیینی پیرامون پیام رهبر انقلاب درباره توافقنامه رئیس جمهوران ایران و امریکا @paiamenehzat
🔰ویژه نامه نبرد سرنوشت ▫️شماره شصت و چهارم: علی الاصول ▪️۱۴ پیام تبیینی پیرامون پیام رهبر انقلاب درباره توافقنامه رئیس جمهوران ایران و امریکا @paiamenehzat