eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
878 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.2هزار ویدیو
154 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
Hossein Taheri - Mizane Ghalbam (128).mp3
2.13M
🎵دوباره باز داره میاد بوی محرم . . . 🏴@tanhamasirmedia
۱۸ مرداد ۱۴۰۰
نویسی 14 زنگ خانه که به صدا در آمد. سریع چادر رنگی‌ اش را سر کرد و به سمت در دوید. زیر چشمی نگاهش می‌کردم. در را که بست، از روی مبل بلند شدم تا به کمکش بروم. کمک کردم تا باهم پلاستیک های حاوی شیر را به آشپزخانه ببریم. قابلمه بزرگ را از کابینت کنار فریز در آوردم و روی گاز گذاشتم. برگشتم و رو به خواهرم که حالا چاقو به دست به جان پلاستیک ها افتاده بود، تا بتواند بلکه سوراخ کوچکی ایجاد کند، پرسیدم :« چند کیلو شیره؟» شانه هایش را بالا انداخت و با نگاه کوتاهی به پلاستک‌ها آرام گفت: «بهش می‌خوره که پنج کیلویی باشه.» زیرلب آهانی گفتم و پلاستیک بعدی را برداشتم و به دستش دادم. به قابلمه نیمه پر نگاهی کردم و گفتم : «بازم‌ می‌گم شیرکاکائو بهتر بود!» پوفی کشید و گفت: « حالا که فعلا تصمیم گرفتن شیر تنها بدن.» شانه ای بالا انداختم و به شعله آبی رنگ گاز که حالا قابلمه بر روی آن نشسته بود زل زدم. بیست دقیقه‌ای از زمانی که شیرها را روی گاز گذاشته بودیم ‌می‌گذشت. گوشی‌ام را خاموش کردم و کنار گذاشتم. ملاقه را به دست گرفتم و داخل قابلمه چرخاندم. ملاقه را بالا گرفتم و قطره های شیره مانده در ملاقه را در قاشق کوچکی سرازیر کردم. قاشق را به سمتش گرفتم و با لحن شوخی گفتم: « بیا بچش ببین گاوش آدم حسابی بوده یا نه!» چشم غره ای رفت و قاشق را از دستم کشید، به سمت دهانش برد. صورت نسبتا تپلی‌اش را جمع کرد و به سمت سینک دوید. دستش را زیر شیر اب گرفت و کمی از اب خورد. ابروهایم را بالا انداختم و با شیطنت پرسیدم:«گاوش آدم حسابی نبود؟!» مسخره ای نثارم کرد و پرسید:« چی بود این؟» نیشخندی زدم و گفتم: « والا تو دهاتِ ما بهش میگن شیر» صدای آیفون که آمد نگاه چپی انداخت و چادر روی صندلی آشپزخانه را به سمتم پرتاب کرد. چادر را سرم کردم و به او نگاه کردم که حالا دم در خانه به استقبال همسرش رفته بود. همسرش که بالا امد سلامی به او کردم و دوباره نگاهی به شیر ها انداختم. باهم به آشپزخانه آمدند. صدای خواهرم را شنیدم که خطاب به همسرش میگفت شیرها مزه خاصی می‌دهند. صورتم را کج کردم و به او نگاهی انداختم. حسن اقا شانه بالا انداخت و همینطور که با چشم دنبال چیزی در اشپزخانه می‌گشت پرسید:« پس دوغ ها کو؟» پرسیدم:« کدوم دوغ ها؟!» رو به من و خواهرم که حالا با تعجب نگاهش می‌کردیم گفت: « همون پلاستیک دوغ دیگه، یکی از پلاستیک ها دوغ بود بقیه‌اش شیر.» خواهرم با کنجکاوی و تعجب پرسید: « یعنی چی یکیش دوغ بود؟» همسرش نگاهی به قابلمه رو گاز انداخت و با تعجب گفت : «نکنه اونم قاطی شیرها کردید؟» هرسه دوباره نگاهی به قابلمه انداختیم، زمزمه خواهرم را شنیدم که می‌گفت پس برای همون یه مزه بدی می‌داد. زیر لب وای نه گفتم و دوباره به فاجعه‌ای که درست کرده بودیم نگاه کردم. ۱۴۰۰/۵/۱۸ ﷽؛اینجا با هم یاد میگیریم. با هم ریشه می کنیم. با هم ساقه می زنیم و برگ می دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
۱۸ مرداد ۱۴۰۰
حسین کیا پایه چله زیارت عاشورا هستند؟
۱۸ مرداد ۱۴۰۰
1_379577280.mp3
8.4M
قرائتـــ زیارت عــاشـورا با نوای 🌷شهید حاج قاسم سلیمانی🌷 هدیه میڪنیــم به امام زمــان ارواحنافداه 🔸 روز اول 🔘شروع چله: ۱۴۰۰/۵/۱۹ ◼️ @IslamLifeStyles
۱۹ مرداد ۱۴۰۰
نفرین آمون بر نت😭
۱۹ مرداد ۱۴۰۰
مناجات - آهسته آهسته ببندنم بار خود را.mp3
7.94M
﷽؛اینجا با هم یاد میگیریم. با هم ریشه می کنیم. با هم ساقه می زنیم و برگ می دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
۱۹ مرداد ۱۴۰۰
یا فاطمة الزهرا: 🏴🥀🏴🥀🏴🥀 🥀🏴🥀🏴🥀 🏴🥀🏴🥀 🥀🏴🥀 🏴🥀 🥀 سلام و عرض تسلیت خدمت ناربانویی‌های محترم این که امام حسین خوب های عالم را طلا کند که هنر نیست. هنر، تبدیل مس به طلاست، طلا که طلا هست، با کم و زیاد عیارش! آقازاده هایی مثل علی اکبر و قاسم را قبول کردن و اجازه فدا شدن دادن که… مثلا: غلام بی اصل و نسب سیاهی را با نَفَس مسیحایی‌اش حسینی کند و لایق انتساب خود. هنرمندی امام حسین تبدیل به احسن است، چرا که مقلب القلوب است (حول حالنا الی احسن الحال) حال شما به این سوال پاسخ دهید: هنرمندی امام حسین چیست؟ با هشتگ و هشتگ بنویسید. 🥀 🏴🥀 🥀🏴🥀 🏴🥀🏴🥀 🥀🏴🥀🏴🥀 🏴🥀🏴🥀🏴🥀 بین سیاه و سفید، فقیر و غنی، این قبیله و اون قبیله، آشنا و غریبه.... فرقی قائل نشود.... و حسین علیه‌السلام این گونه است. کمی تاریخ را ورق بزنی نمونه‌هایش را می‌یابی. شاهد: با فدا کردن سر و تن و جان و مال و خانواده و یارانش، اسلام را به دست قرن ها و زمان ها سپرد. اگر او نبود، چه دینی و اسلامی بدست ما می رسید؟! یا فاطمة الزهرا: بنده‌ی گنه‌کاری چون من را بخری...‌ 💙♡💙: مرا هم بین نوکرانت راه میدهی! کربلایت بهشت زمین است یسنا: حُر را وسط میدان جنگ مسلمان کند... حدیثـ💞: همه عالم را، عاشق و معشوق و دربند حضورت کردی
۱۹ مرداد ۱۴۰۰
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
یا فاطمة الزهرا: 🏴🥀🏴🥀🏴🥀 🥀🏴🥀🏴🥀 🏴🥀🏴🥀 🥀🏴🥀 🏴🥀 🥀 سلام و عرض تسلیت خدمت ناربانویی‌های محترم #مُحرمنامه
حدیثـ💞: با یک حی‌علی‌الحسین کائنات و کائنین پشت به خط می‌ایستند. M: تو را تا پای گودال می‌برد و این بی‌هنری توست که آنچه باید نمی‌بینی. نور هدایت و کشتی نجاتیست که تو را به مهدی (عج) می‌رساند. من الحسین الی المهدی *نرگس*: که با زینبت به میدان پا بگذاری ، به نیابت از او شمشیر بزنی و زخم بخوری. که سربلند و سرافراز با خانواده ات وداع کنی نه با شرمندگی. که دل های شکسته را بخری و صاحب قلب های بی قرار شوی که فرزندانت را طوری تربیت کنی که حتی در بین محشر هم چادر از سرشان نیافتد.
۱۹ مرداد ۱۴۰۰
💞 💞 جد پدری‌ام کارش بنایی بود. زمین کشاورزی و باغ هم داشت؛ اما درآمد اصلی‌اش از معماری و بنایی تامین می‌شد. بهش می‌‌گفتند اوس مَمِد(اصفهانی‌ها تلفظ دقیقش را می‌دانند، باید کمی حرف میم اولی را بکشید. یعنی استاد محمد). من که اصلا ندیدمش؛ اما از پدربزرگم شنیده‌ام با این که سواد نداشته، آدم باهوشی بوده و در حرفه خودش، سرآمد و توانمند. از بچگی یادم هست در محله ما تعزیه برگزار می‌شد؛ هنوز هم هست. یک زمین بایر بزرگ است که حکم بیابان کربلا را دارد. یک تعزیه مفصل و پرطرفدار، هم روز تاسوعا و هم عاشورا. از بچگی با پدرم می‌رفتیم تعزیه را نگاه می‌کردیم. بابا می‌گفت این شعرهایی که تعزیه‌خوان‌ها می‌خوانند، خیلی وقت است در تعزیه خوانده می‌شود؛ از سال‌ها پیش. با این وجود، تازه فهمیده‌ام یکی از بانیان برگزار شدن تعزیه در محله‌مان، جد من بوده، استاد محمد. بعد از رفتن رضاخان، باید چندنفر می‌ایستادند پای کار و مراسم‌های تعطیل شده را احیا می‌کردند. دعوت تعزیه‌خوان‌ها و ناهارشان هم افتاد به عهده جد من؛ اوس مَمِد! پدربزرگم آن زمان‌ها بچه بوده. خودش برایم تعریف می‌کرد. می‌گفت:« محرم در زمستان بود و زمستان‌ها کار نبود. پدرم در خرج زندگی خودش هم مانده بود چه رسد به تعزیه. چندروز مانده به محرم، پدرم زانوی غم بغل گرفته بود که ناهار تعزیه‌خوان‌ها را چه کنم؟ مادرم گفت: خب طوری نیست، یه سال ناهار نده! بغض در صدای پدرم جمع شد: خب اونی که میاد این‌جا تعزیه بخونه رو که نمی‌شه گشنه راهی کنیم بره! تازه، زن و بچه‌ش هم همراهش میان، زنش خونه نیست که براش غذا درست کرده باشه! مادرم دیگر حرفی نزد. فردا صبحش، رفت خانه پسردایی‌هایش. وضعشان بد نبود؛ حداقل کار داشتند. هیچ چیز هم نگفته بود که نیاز دارم و کمک کنید و... فقط رفته بود دیدنشان. نمی‌دانم چه بود؛ اما ناگاه یکی از پسردایی‌هایش یک بسته اسکناس گذاشته بود مقابل پدرم و گفته بود الان این پول‌ها را نشمار، ببر، هروقت داشتی پس بده. پدرم با چهره گرفته رفته بود، با چهره گشاده برگشت. پول‌ها را شمرد. مادرم پرسید: چه قدر هست؟ پدرم گفت: انقدر که اگه تا آخر بهار هم کار نکنم، بازم اضافه بیاریم! دیدی جور شد؟» من استاد محمد را ندیده‌ام؛ خیلی زود فوت کرد. انقدر زود که پدرم هم او را به یاد نمی‌آورد. اما یک چیز را درباره او می‌دانم؛ آن هم این که آدم خوبی بوده. انقدر خوب که تا دم مرگ، ذکر «یا علی» از لبانش نمی‌افتاده. انقدر خوب که لحظه جان دادن، حرم امام علی علیه‌السلام را دیده، لبخند زده و با صدای بلند گفته: «این حرم امام علیه که همیشه دوست داشتم زیارتش کنم!» و چشمانش را بسته. انقدر خوب که الان مزارش میان شهداست و شده خاک پای خانواده‌های شهدا؛ روحش هم به گواه اهل دلی، ساکن وادی‌السلام است. انقدر خوب که تعزیه‌ای که راه انداخت، هنوز پابرجاست... شاید که نه، حتماً این که من الان دارم از استاد محمد می‌نویسم، اثر کاری باشد که برای پسر فاطمه(س) کرد. شاید اثر غصه‌ای باشد که برای ناهار تعزیه‌خوان‌ها خورد. شاید اگر دغدغه‌اش برای تعزیه نبود، با وجود تمام مهارت و شهرتی که در کارش داشت، الان من اصلا نمی‌شناختمش که بخواهم برایش بنویسم. آن وقت مثل هزاران آدمی که آمدند و رفتند، برای همیشه فراموش می‌شد و خلاص. همه دنیا فانی ست؛ آن که می‌ماند، خدای حسین است و حسین است و هرکس که به نام حسین گره خورده باشد. کاش ما هم بمانیم... پ.ن: صلواتی هدیه کنید به روح مطهر استاد محمد... اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
۱۹ مرداد ۱۴۰۰