eitaa logo
💎•﴿ باغ انار ﴾‌•💎
901 دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1.3هزار ویدیو
161 فایل
﷽؛اینجا با هم یاد می‌گیریم. با هم ریشه می‌کنیم. با هم ساقه می‌زنیم و برگ می‌دهیم. به زودی به اذن خدا انارهای ترش و شیرین و ملس. نشانی باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741 نمایشگاه باغ🔻 https://eitaa.com/joinchat/949289024Cec6ee02344
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از مدتی به ناربانو سر زدم. درست به موقع رسیدم،وقت تمرین مورد علاقه ام...خط‌خطی‌هایم بیشتر خنده‌دار شد. انگار کاریکاتور کشیدم. اما درمیان تلاش برای پیدا کردن اشکال در خط خطی ها چشمم به گل‌‌کاغذی‌های خشکی که میان دفترخشک کرده بودم افتاد. باخود فکر کردم باچه ذوقی خشک کرده بودم تا در کارهای هنری استفاده کنم ، اما روزمرگی گرد فراموشی بر ذهنم پاشید...حالا به بهانه تمرین مورد علاقه ‌ام به گل‌های زیبای محبوبم رسیدم... ممنون بانو صداقتی.
نوزاد، قنداق بچه مدام اطرافیان در گوشم می‌خواندند قنداقش کن تا راحت‌تر بخوابد اما او نمی‌گذاشت. به دست‌هایش حساس بود؛ انگار دست بسته بودن را دوست نداشت. تلاش‌هایم هم بی‌فایده بود. محکم قنداقش نمی‌کردم ولی همان هم مانع خوابش می‌شد. گریه‌های شبانه‌اش هم، همه را خسته کرده بود. من و مادرم و همسرم، سه شیفت هم جوابگویش نبودیم. خواب را از چشمانمان گرفته بود. نوزادی‌اش سخت ولی شیرین بود و وجودش در خانه برای ما بس. اینکه خدا نو پسری را روزی‌مان کرده بود خیلی جای شکر داشت. الان که چند سالی می‌گذرد و جلوی چشمانمان قد می‌کشد، می‌فهمم که چقدر وجودش روشنی‌بخش خانه‌مان است. خدا ان‌شاءالله باز هم از این انوار روزی‌ما و همه آرزومندان کند.
عروس دریایی _ دلفین: زبان به شکایت باز کرده بود که این چه ظاهر زشتی است که من دارم، چرا اینقدر دماغم کج است، دهانم بزرگ است و... دلفین های دیگر این شکلی نیستند ، آنها زیبا هستند اما من.... اینقدر غصه ی این قضیه را میخورد که اصلا متوجه نمیشد در اطرافش چه میگذرد. یک روز که غرق در همین افکار بود، ناگهان به خود آمد دید در توری گرفتار شده ، به همراه یک عروس دریایی. تور ماهیگیر هر لحظه به سمت بالا میرفت و دلفین و عروس دریایی به مرگ نزدیکتر میشدند. دلفین که ترسیده بود ، تازه متوجه شد که مسئله های مهم تر از قیافه هم وجود دارد و داد زد: 《خدایا غلط کردم..... قیافم دیگه مهم نیست... فقط منو نجات بده 》 اما عروس دریایی با غرور گفت:《 من عروس دریام، در زیبایی بی نظیر، امکان نداره دریا بذاره من بمیرم ، نه ، امکان نداره》 و در همین حال تلاش میکرد به دلفین برخورد نکند چون او را زشت و خود را زیبا میپنداشت. در همین هنگام تور از آب بیرون رفت و ماهیگیر همین که عروس دریایی را دید ، با خوشحالی رو به همکارش کرد و گفت : 《ببین چی صید کردم، حسابی به درد نمایشگاهمون میخوره، کلی مشتری جذب میکنیم》 همکارش در حالی که چشمانش درشت شده بود جلو آمد و گفت: 《درست میبینم؟! یه عروس دریایی؟! عاااالیه》 و بعد عروس دریایی را از طور در آوردند و دلفین را که از زیبایی بهره ای نداشت ، دوباره به دریا بازگرداندند.... (شیخانی)