eitaa logo
~°Arora’s World 🪞꩜
47 دنبال‌کننده
4 عکس
0 ویدیو
0 فایل
نویسنده ها: درسا @starr99 تی @mstrangerthings
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت پنج🪞 چندلحظه مکث کرد و یهو گفت «: دارم دنبال گردنبند مرواریدت میگردم» پس بالاخره جواب سوالمو داد . ولی گردنبند مرواریدمو میخواست چیکار کنه ؟ به چه دردش میخورد .؟ از توی کمد بالای میزم درش اوردم و محکم توی دستم گرفتمش . گفتم:« تا نگی میخوای چیکارش کنی نمیدمش . - اوم +نگفتی تو کی هستی ؟ از جونم چی میخوای ؟ - منظورت چیه ؟ +وای خدای من! - آلیشیام دیگه . یه گربینه . +گرگینه؟ -نه گربینه داشتم دیوونه میشدم . این همه ادم . چرا باید این اتفاقای عجیب غریب برای من می افتاد؟ تی|درسا
پارت شش🪞 +تا نگی گردنبندو میخوای چیکار از جام تکون نمیخورم آلیشیا _خب... راستشو بخوای اون مرواریدا به من قدرت ماه رو میدن که میتونم بیماری هارو خوب کنم. وای خدای من این چی داره میگهه نگاهمو به گردنبند دوختم و زیر لب آروم و با بغض گفتم: «این گردنبند برای ناهو بوده که قبل از غیب شدنش اونو به من داد تا ازش مواظبت کنم..» یکم به فکر فرو رفتم _تصمیمت چیه؟ اونو به من میدیش؟ +فقط به یه شرط _هرچی باشه قبول میکنم +میتونی ناهو رو پیدا کنی؟ _سعیمو میکنم.... گردنبندو بهم میدی؟ آروم و با گریه دستمو طرفش دراز کردم اونم آروم گردنبندو از توی دستم برداشت تی|درسا
پارت هفت🪞 _لطف بزرگی در حقم کردی!ما ازین ببعد با همدیگه دوستیم منم قول میدم که هرجور شده ناهو رو واست پیدا کنم فقط اینکه میشه پیش تو زندگی کنم؟ +آره میتونی پیشم بمونی حرفم که تموم شد آروم برگشتم سمت پذیرایی و روی کاناپه لم دادم و تلوزیونو روشن کردم آلیشیا هم گفت که میره بیرون چونکه یکم کار داره ولی فردا دوباره برمیگرده با اینکه سعی داشتم رو فیلم تمرکز کنم و به ناهو فکر نکنم نمیشد . هی فکرم میرفت سمت اون روز و اون اتفاق عجیب. تی|درسا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت هشت🪞 هرچی بیشتر فکر میکردم سر نخ های بیشتری پیدا میکردم . یادم میاد اون شب...، همون شبی که ناهو ناپدید شد ماه کامل بود...، همچی عادی و مثل همیشه بود . مثل همه ی شبایی که برای دیدن ناهو و گرفتن لیست نیازمند ها به کمک ماه ازش به دیدنش میرفتم . اون شب ناهو برام یه گردنبند اورد . یه گردنبند مروارید . اون گفت :«این یه گردنبند معمولی نیست ، پیش خودت نگهش دار . بعد یه لبخند گرم زد و گردنبند رو توی دستم گذاشت . تی|درسا
پارت نه🪞 با اینکه خیلی زیاد بعد اون شب به ابن موضوع فکر کردم ،.. بازم یادم نمیاد که بعد اون لبخند گرم چه اتفاقی افتاد یادم نمیاد ، هیچ چیزی بعد اون یادم نمیاد . بلند شدم و تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم که بخوابم . اومدم گردنبند رو در بیارم و بذارمش یه گوشه... تا طوریش نشه که یادم افتاد دست الیشیاست . بغض کردم . دراز کشیدم و چشمام رفت . تی|درسا
پارت 10🪞 امروز صبح وقتی که بیدار شدم خیلی یهویی بالای تختمو نگاه کردم و از جا پریدم . الیشیا بود . بالاخره بعد یه هفته دوباره سر و کله اش پیدا شده بود . گفتم: چیشد ؟ کارات تا کجا پیش رفت ؟ نباید یه خبر بدی؟ -امممم ببین چیز خاصی ندارم برای گفتن. +اما تو قول دادی! تازه قرار نبود اینقدر طولش بدی و پیدات نشه! -اوم . گفتم چیز خاصی ندارم . چیزای غیر خاص که دارم +بگو میشنوم . تی|درسا
پارت 11🪞 -گردنبندت به خیلیا کمک کرد. توی این مدت تونستم باهاش جون چند نفرو نجات بدم . از ناهو هم چیز خیییلی مهمی ندارم بگم؛ تنها چیزی که دربارش میشه گفت اینه که فهمیدم دوستی به اسم اگنس داشته . الانم دارم تلاش میکنم پیداش کنم . شاید اون بدونه کجاس . +خب چجوری پیداش میکنی؟ لطفا هرکاری میکنی سریع باش این یه هفته از فکر تو و ناهو در نمیام _من روش های خاص خودمو دارم؛ پیداش میکنم، هرچه سریعتر تی|درسا
چهل تاییمون کنید تا پارتای جدید و بزارم🪞
چندتا فرشته میفرستین اینور؟
~°Arora’s World 🪞꩜
چندتا فرشته میفرستین اینور؟
فور کردین تگ بدین @spidermantii و آخرش یه 🪞 بفرستین نانازا