#دنیای_آرورو
پارت هفت🪞
_لطف بزرگی در حقم کردی!ما ازین ببعد با همدیگه دوستیم منم قول میدم که هرجور شده ناهو رو واست پیدا کنم فقط اینکه میشه پیش تو زندگی کنم؟
+آره میتونی پیشم بمونی
حرفم که تموم شد
آروم برگشتم سمت پذیرایی و روی کاناپه لم دادم و تلوزیونو روشن کردم
آلیشیا هم گفت که میره بیرون
چونکه یکم کار داره ولی فردا دوباره برمیگرده
با اینکه سعی داشتم رو فیلم تمرکز کنم و به ناهو فکر نکنم نمیشد .
هی فکرم میرفت سمت اون روز و اون اتفاق عجیب.
تی|درسا
#دنیای_آرورو
پارت هشت🪞
هرچی بیشتر فکر میکردم سر نخ های بیشتری پیدا میکردم .
یادم میاد اون شب...، همون شبی که ناهو ناپدید شد ماه کامل بود...، همچی عادی و مثل همیشه بود .
مثل همه ی شبایی که برای دیدن ناهو و گرفتن لیست نیازمند ها به کمک ماه ازش به دیدنش میرفتم .
اون شب ناهو برام یه گردنبند اورد .
یه گردنبند مروارید .
اون گفت :«این یه گردنبند معمولی نیست ، پیش خودت نگهش دار .
بعد یه لبخند گرم زد و گردنبند رو توی دستم گذاشت .
تی|درسا
~°دنیای آرورو🪞꩜
ام... ببخشید نمیخوام اینجا شلوغ بشه ولی یه سوال TT ناهو دختره یا پسر؟
خودمونم نمیدونی_
عهه چیزه دختره
دوست صمیمی همین یارو دوست آلیشیا اسمش چیبود؟
اره دیگه
ولی شخصیت بعدی که اضافه میشه تو پارت بعدی پسره