eitaa logo
𝐴𝑉𝐼𝑁 𝑀𝐸𝐷𝐼𝐴 | آوین مدیا
1.3هزار دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
2.1هزار ویدیو
77 فایل
❀بـ‌سـ‌م رب ایـ‌سـ‌ٺادھ ھا❀ آوین مدیا ؛ ادامه دهنده مڪتب آوینے.. 🎬🎤 مرجع اختصاصی برای «ایـ‌سـ‌ٺادھ» ها..✌️🌹 مدیر: (تبادل و...) @Dokht_Avini_83 کانال ناشناس: https://eitaa.com/AVINMEDIA_majhool
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐴𝑉𝐼𝑁 𝑀𝐸𝐷𝐼𝐴 | آوین مدیا
#مســـیر_عشـــق_11❤️ بہ قلـم : ریـحــانـہ_قــــاف📝 با صدای زدنای مامان از خواب بیدار شدمو نگاهی ب
❤️ بہ قلـم : ریـحــانـہ_قــــاف📝 ساختمون تقریبا شلوغ بود و بیشتر ، افرادی با لباس های فرم نظامی بودن . از بینشون رد شدیم و راهی طبقه بالا شدیم . متین با یه آقایی که لباس نظامی تنش بود و داشت با بی سیم حرف میزد دست داد و بعد اون آقا به سمت دری راهنماییمون کرد.. با باز شدن در توسط یکی از سرباز ها ، سالن بزرگی نمایش داده شد ؛ متین با دستش اشره کرد به ته سالن و گفت : + تابوت شهید... چشم چرخوندم تو سالن که با دیدن ته سالن نفسم بند اومد...🤯 مات و مبهوت خیره شدم به تابوتی که پرچم ایران احاطه‌ش کرده بود.. به همون چیزی که تو خواب دیده بودم و این همه مدت ذهنم درگیرش بود!!! - ی..یعنی...اون..فقط تابوت یه ش..شهید بود؟؟!! لایه ای از اشک جلوی دیدمو تار کرد.. با قدم هایی سست به تابوت نزدیک شدم و نشستم کنارش . صدای دختر چادری که سرشو رو تابوت گذاشته بود و هق هق میکرد همه رو به گریه انداخته بود💔 پسر جوونی با دیدن متین به سمتش اومد و با بغض خودشو پرت کردن بغل متین.. هردوشون بی صدا گریه میکردن و اشکای منم جاری شده بود.. بعد از چند دقیقه از هم فاصله گرفتن و متین نشست کنار من ؛ دلمو زدم به دریا و همه چیز رو براش تعریف کردم (: از خواب عجیبی که دیدم تا لحظه ای که قلبم با دیدن تابوت بی تاب شده بود😔 - متین..اون بیت...اون بیت تو یه کتابچه کوچیک بود.. ، بخدا خودم از سر تابوت ورش داشتم... خودم..😭 + فکر کنم..این دفترچه رو میگی...نه؟! با صدای بغض آلود و غمناکی که اومد ، منو متین سرمونو بالا گرفتیم و نگاهی به همون پسر جوون که پشت سرمون بود ، انداختیم ؛ چشماش از گریه قرمز شده بود و دفترچه کوچیک تو دستش رو به سمت من گرفته بود!! با کنجکاوی دفترچه رو ازش گرفتم و درشو باز کردم با حیرت چشم دوختم به صفحه اول دفترچه و بیتی که روش می‌درخشید...💔 ادامــہ دارد...🕊 @istafan🎬