بسم الله؛
سلام به همگی
ادمین جدیدم؛ منو با اسم فادیا بشناسید 🌱
عاشق سریال گاندو ام 🌸
و خوش حالم که درکنارتونم✨
#اد_فادیا
سلاام
رفقا واقعا ببخشید؛))
من مهمونی ام!
معذرت میخوام..
فردا جبران میکنم😉
التماس دعای شهادت رفقا✨🌸
#عاشق_حسینــ¹²⁸
{ https://eitaa.com/Admin_Gando }
ܭَߊࡅ߭ܥࡐࡅ࡙ܨ ܣߊ
سلاام رفقا واقعا ببخشید؛)) من مهمونی ام! معذرت میخوام.. فردا جبران میکنم😉
قرار بود ندم..
ولی زود برگشتم..😅>
و تایپ کردممم..
بسم الله الرحمن الرحیم
♡ܝܦߊܧࡅ߳ߺߺܙ ࡅ߳ߊ ܢܚ݅ܣߊܥࡅ߳♡
#پارت_134
<دو هفته بعد>
محمد: تو این دو هفته کلی اتفاق افتاده..
از جمله دستگیری سوژه اصلی و مرخص شدن رسول..
داوود هم وقتی متوجه شد که پاش قطع شده حالش کلی بد شد..
و در واقع کلا روحیش رو از دست داده بود..
امروز قرار بود مرخص بشه..
به سمت بیمارستان حرکت کردم....
نمیدونم چطور قانع ش کنم که چند وقتی نباید بیاد سایت؛))
انقدر درگیر بودم که نفهمیدم کیِ رسیدم بیمارستان...
از ماشین پیاده شدم..
وارد بیمارستان شدم..در اتاقش رو زدم و وارد شدم..
سلام آقای دهقان فداکاار...
داوود: روی تخت نشسته بودم..
فکر کردن به اینکه دیگه نمی تونم راه برم هم خیلی سخت بود..
اصن باورم نمیشد..
آقا محمد و بچها خیلی باهام حرف میزدن و بهم روحیه میدادن..
ولی من..؛))
رسول رو هم که تو این دو هفته اصلا ندیدم..
حالم اصن خوب..
فکر اینکه نمیتونم برم سایت که کلا دیونم میکرد...
همون لحظه در زده شد و آقا محمد وارد اتاقم شد..
لبخندی زدم و سلامی کردم..
سلام آقا...
+چطوری آقای فداکار..
داوود: خوبم ممنون..
+بگو ببینم خوشحالی از اینکه داری مرخص میشی؟!
داوود: وقتی نمی تونم راه برم..
وقتی...🥺💔
چه فرقی داره خونه یا بیمارستان...
+عههه..
داوود داشتیم؟!
ما با هم کلی حرف زدیم...
قرار شد تو خوب باشی..
ناراحت نبااشییی..
روحیت رو از دست ندی..
داوود: آقا واقعا چراا 🥺
+انشاالله زود تر پات خوب میشه..
اینجور نکن با خودت داداش من!!
••••••••••••••••••••••••••••
پ ن: نمی تونه بیاد سایت..
پ ن: چه فرقی داره خونه یا بیمارستان
پ ن: داداش من!!