eitaa logo
آفتابگردان‌ها
566 دنبال‌کننده
191 عکس
37 ویدیو
1 فایل
«ما همه آفتابگردانیم» محلی برای نشر آثار شاعران جوان انقلاب اسلامی اعضای محترم دوره‌های آفتابگردان‌ها پل ارتباطی ما جهت ارسال شعر، پیشنهادات و انتقادات: https://eitaa.com/office4poem موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب @Aftabgardan_ha
مشاهده در ایتا
دانلود
آه! از تو چه دور آفریدند مرا از سنگ صبور آفریدند مرا من می‌شکنم که در تو تکثیر شوم از تیره‌ی نور آفریدند مرا @Aftab_gardan_ha
تقدیم به حضرت معصومه سلام الله علیها از همان روز ازل، از اولین صبح سپیده لطف او وا کرده آغوش و مرا در بر کشیده من نمک‌گیر بهشتم، سرخوش از این سرنوشتم آن خدایی که سرشتم، عشق در جانم دمیده من یقین دارم که آهِ زائری دلخسته بودم از غبار صحنِ آیینه گِلم را آفریده نسل اندر نسل من‌، در ناگزیرِ بی پناهی سوی این صحن و سرا عمری سرآسیمه دویده پا گرفتم، راه افتادم، زبانم وا شد اینجا کودکِ دلواپسی‌های من اینجا قد کشیده قدر این همسایگی را کاش می‌دانستم آخر هر چه من شر بودم، او تنها به من خیرش رسیده حيرت من کاش می‌شد همزبان با چشم و گوشم تا بگوید از کراماتی که دیده‌ست و شنیده این حرم دریاست، در هر گوشه از صحن و رواقش یک بغل اشک از نگاه مذهب و عرفان چکیده شد فقیه و شد حکیم و عارف و علامه‌ی دهر هر که طعم بوسه از شهد ضریحش را چشیده هر که زد بر دامن این آستان دست گدایی از تعلق‌های دامن‌گیر عالم دل بریده عارفان را رزق و روزی جز غذای حضرتی نیست می‌خورد القصه هر جنبنده‌ای نان از عقیده کاسب عشق است و می‌داند زیان و سود خود را زائر با معرفت باغ بهشتش را خريده باید اینجا شیوه‌ی حاجت‌روایی را بپرسند از دل‌آذرهای گلگون چهره و در خون تپیده قدر بانوی کرامت چون شب قدر است پنهان در قیامت اوست مهتاب زنان برگزیده کودک سر خط‌ نویس مکتبش علم رجال است شأن او دارد تواتر در احادیث رسیده مثل زهرا، مثل زینب، هم‌ردیف این دو کوکب خوانده‌اند او را شفیعه، گفته‌اند او را شهیده نیمه‌شب در این حرم دارد عجب حال غریبی روضه خواندن از مزار مادری قامت‌خمیده تیره‌تر از سایه‌ام اما به لطف مدح مهتاب رنگ بیت‌النور دارد بیت بیت این قصیده @Aftab_gardan_ha
یک شعر سپید داشت فردا شاید یا حرف جدید داشت فردا شاید مردی که در آغوشِ زمین خوابیده دیروز امید داشت، فردا شاید @Aftab_gardan_ha
سپرده‌ایم به او دل، گرفته‌ایم به کف جان که راه، راهِ حسین است و ما موالی ایشان نگاه هرچه یزیدی، اگر به کاخ سفید است ولی نگاه من و تو به کربلاست کماکان میان بغض و هیاهو بگو حقوق بشر کو؟ چقدر گرگ به هر سو گرفته هیبت انسان جهان سکوت و تماشا، جهان فریب و معمّا حواس‌ها همه پرت و نگاه‌ها همه حیران به بوی پیرهنی باز دیده‌ها شده بینا کسی می‌آید از آن سو، آهای مردم کنعان! @Aftab_gardan_ha
نکرده است به عهدش کسی وفا، مسلم! رسیده‌ای به سرانجامِ ماجرا مسلم! علی ندیده وفا از اهالی این شهر نشسته‌ای به امید وفا چرا مسلم؟ نماز مغرب اگر صدهزارتا باشند دوباره یک نفری موقع عشا مسلم! دوچشم مردم این شهر کور خواهد شد اگر اشاره کند برقی از طلا، مسلم! ببین که مردتر از مردهاست پیرزنی امید نیست به این قوم بی‌حیا، مسلم! شب نجات تو از دست شبهِ مردان است هزار شکر که دیگر شدی رها مسلم! رسیده‌ای به سرانجام و حیله‌ی کوفی ببین خیال تو را برده تا کجا مسلم! اگر چه از سر دارالاماره می‌افتی سرت نمی‌رود اما به نیزه‌ها مسلم! هزار شکر خدا را دگر نمی‌ماند تن تو روی زمین زیر دست و پا مسلم! ولی قرار شده تشنه‌لب شهید شوی به احترام لب شاه کربلا مسلم! @Aftab_gardan_ha
بر سینه‌ی اسلام اهریمن که دیده؟ قرآن به زیر چکمه‌ی دشمن که دیده؟ آخر که دیده ماه را افتاده بر خاک؟ خورشید را وقت زمین خوردن که دیده؟ تا دید پرپر می‌زند یک غنچه، پژمرد یک باغبان را وقت پژمردن که دیده؟ وجه شباهت چیست بین تیر با شیر؟ سرباز بی‌شمشیر بی‌جوشن که دیده؟ بر قامت روح عبادت وقت پرواز جای کفن یک کهنه‌پیراهن که دیده؟ بوی گلاب از نعل اسبان می‌رسد... آه با خاک یکسان گشتن گلشن که دیده؟ بر دست دختربچه‌های پاک و معصوم جای النگو حلقه‌ی آهن که دیده؟ آغوش عمه مأمن شب‌گریه‌ها بود پشت و پناهی بهتر از این زن که دیده؟ من دیده‌ام غوغای دشت کربلا را آن داغ هایی را که دیدم من که دیده؟ @Aftab_gardan_ha
خدا را شکر یک سال دگر بودی عزادارش محرم تازگی دارد در این هر سال تکرارش محرم آمد اما امتحانی تازه در پیش است مبادا تب کند زائر، مبادا رنگ رخسارش... بگو که ترس مستولی نباشد بر دل شیعه میسر می‌شود با صبر و ایمان وقت دیدارش پریشان بودی اما خم به ابرویت نمی‌آری که از گودال تا شامات را هستی گرفتارش نترسیدی چراغ روضه‌ها خاموش باشد، نه! سپردی چاره‌ی این کار را دست علمدارش چه حسی دارد این آوارگی‌ها، بی‌قراری‌ها؟ شبیه ذره‌ای هم نیست از آن رنج بسیارش بسوز از داغ تنهایی که «از تن‌ها بلا خیزد» شب تنهایی‌ات را کیست غیر از او خريدارش؟ مبادا ذره‌ای از شور روضه کم شود، حاشا که از خون شهیدان است این‌سان راه هموارش اگر که آبرویی هست زیر سایه‌ی مولاست خوشا در کوچه و بازار هیئت‌های سیارش @Aftab_gardan_ha
بر شانه‌ام بخواه سرت را... شبت بخیر! آسوده باش از غم فردا، شبت بخیر! تو نیستی و باز به رویات دلخوشم هی می‌نشینمت به تماشا... شبت بخیر! ای نبض زندگی وسط ازدحام شهر! آرامش شبانه‌ی صحرا! شبت بخیر! طعم خوش انارِ حیاط پدربزرگ! ای فال حافظِ شب یلدا! شبت بخیر! اندازه‌ی زمین و زمان حرف بین ماست اما خلاصه می‌کنمش با «شبت بخیر» من دوست دارمت... به خدا می‌سپارمت دور از تو چشم مردم دنیا، شبت بخیر! @Aftab_gardan_ha
نذر امام رضا علیه‌السلام همیشه عاشقت هستم، همیشه با تو می‌مانم یقینا دوستم داری که در صحن تو مهمانم دعایم کن همیشه در پناه این حرم باشم که عمری غیر از اینجا هرکجا رفتم پشیمانم دلم را داده‌ام دست امانتداری‌ات حالا نشستم کنج صحن تو امین‌الله می‌خوانم دلم می‌خواست مثل کودکی بر دوش زائرها گل از باغ ضریحت ساده‌تر می‌چید دستانم تمام عمر دستم را گرفتی، وقت رفتن هم می‌آیی، چشم در راهم، می‌آیی، خوب می‌دانم به روی دوش زائرهای تو از صحن آزادی مرا می‌آورند آخر، تو هستی حسن پایانم به امید نگاهت تا نفس باقی‌ست می‌خوانم رضاجانم، رضاجانم، رضاجانم، رضاجانم @Aftab_gardan_ha
نذر امام حسن عسکری علیه‌السلام طلوعت روشنی بخشیده هر آیینه ایمان را نگاهت آیه آیه شرح داده بطن قرآن را دم عیسایی‌ات كفر شیاطین را در آورده که سلمان می‌کند لبخند تو هر نامسلمان را قنوتت عطر حسن يوسف آورده‌ست و آغوشت اسیر مهر تو كرده‌ست زندانبان و زندان را ببارد یا نبارد، امر امر توست مولا جان! سپرده دست تو پروردگارت نبض باران را تویی مَن عنده علم الكتاب و گوشه‌ی چشمت ذذفقاهت یاد داد امثال فضل و ابن ریّان را * حریف تو نشد دشمن، خودش هم خوب می‌داند به جام زهر می‌خواهد بگیرد از تو میدان را کبوترهای محنت می‌شویم ابن‌الرضا هر شب پراکندی به عالم دم به دم عطر خراسان را *فضل بن شاذان و علی بن ریّان؛ دو تن از شاگردان حضرت امام حسن عسکری (ع). @Aftab_gardan_ha
تقدیم به حضرت معصومه سلام الله علیها از همان روز ازل، از اولین صبح سپیده لطف او وا کرده آغوش و مرا در بر کشیده من نمک‌گیر بهشتم، سرخوش از این سرنوشتم آن خدایی که سرشتم، عشق در جانم دمیده من یقین دارم که آهِ زائری دلخسته بودم از غبار صحنِ آیینه گِلم را آفریده نسل اندر نسل من‌، در ناگزیرِ بی پناهی سوی این صحن و سرا عمری سرآسیمه دویده پا گرفتم، راه افتادم، زبانم وا شد اینجا کودکِ دلواپسی‌های من اینجا قد کشیده قدر این همسایگی را کاش می‌دانستم آخر هر چه من شر بودم، او تنها به من خیرش رسیده حيرت من کاش می‌شد همزبان با چشم و گوشم تا بگوید از کراماتی که دیده‌ست و شنیده این حرم دریاست، در هر گوشه از صحن و رواقش یک بغل اشک از نگاه مذهب و عرفان چکیده شد فقیه و شد حکیم و عارف و علامه‌ی دهر هر که طعم بوسه از شهد ضریحش را چشیده هر که زد بر دامن این آستان دست گدایی از تعلق‌های دامن‌گیر عالم دل بریده عارفان را رزق و روزی جز غذای حضرتی نیست می‌خورد القصه هر جنبنده‌ای نان از عقیده کاسب عشق است و می‌داند زیان و سود خود را زائر با معرفت باغ بهشتش را خريده باید اینجا شیوه‌ی حاجت‌روایی را بپرسند از دل‌آذرهای گلگون‌چهره و در خون تپیده قدر بانوی کرامت چون شب قدر است پنهان در قیامت اوست مهتاب زنان برگزیده کودکِ سرخط‌نویسِ مکتبش علم رجال است شأن او دارد تواتر در احادیث رسیده مثل زهرا، مثل زینب، هم‌ردیف این دو کوکب خوانده‌اند او را شفیعه، گفته‌اند او را شهیده نیمه‌شب در این حرم دارد عجب حال غریبی روضه خواندن از مزار مادری قامت‌خمیده تیره‌تر از سایه‌ام اما به لطف مدح مهتاب رنگ بیت‌النور دارد بیت بیت این قصیده @Aftab_gardan_ha
قسم به چشم تو و ذوالفقار ابرویت مقرّبان الهی شده ثناگویت رسیده‌اند اگر دشمنان ز هر سویت «فَیا سُیوف خُذینی» ست حرز بازویت امیر قافله‌ای، تکسوار دورانی اسیر حرف نماندی و مرد میدانی اگر جهانِ بدون تو در مجادله‌هاست اگر که خونِ تو گرمیِ این معامله‌هاست اگر که رفتن تو دلخوشیِ حرمله‌هاست میان راه تو و مانده‌ها چه فاصله‌هاست روا مباد که بعد از تو جان به در ببرند روا مباد که خون شهید را بخرند بیا بگیر ز جور زمانه تختش را بدل به خون بکنی تازگی رختش را حواله کن به جهنم سیاه‌بختش را مگر که پس بدهد انتقام سختش را شهید صبح زمستان سرد بغدادی فدای آن که شبیهش غریب جان دادی کسی به جز تو در این دوره دلشکسته نبود کسی به قدر تو دلتنگ و زار و خسته نبود و قبل رفتن تو جمع ما گسسته نبود امیدواری ما سرد و دست‌بسته نبود به پشت‌گرمی تو ختم گشت جنگ تموز حریف خون تو را مادرش نزاده هنوز به غیر خادم مولا نبود منزلتی چه سال‌هاست که هر لحظه در مجاهدتی نبوده در دل تو هیچ کنج عافیتی خوشا که در کنف بانوی مقاوتی شهادت است نصیب مقرّبان حسین خوشا سر تو و دستان مهربان حسین تو در مقابل غم تکیه‌گاه می‌مانی برای ما تو یگانه پناه می‌مانی در این سیاهی تردید ماه می‌مانی تو در برابر ظلمت گواه می‌مانی تو سرو باور مایی چنین رشید شدی تو زنده‌ای، تو نمردی، فقط شهید شدی @Aftabgardan_ha